یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند ؟
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد . :)
#کاظمبهمنی
رِفامم ، یادم رفته بود ؛
یادم رفته بود که چقدر دستوپای دلمو به درگاهِ خدا بستم که دیگه نبینمت ..
که دیگه ردِ نگاهت ، خوابهامو آشفته نکنه .
همین دیشب بود ؛ حوالیِ همون ساعتهایِ لعنتیِ دلتنگی ،
به خدا گفتم ؛ هنوز هم دلم براش پر میکشه ..
میشه فقط یبارِ دیگه نگاهش رو به نگاهم گره بزنی ؟ :)
نمیدونم بازیِ سرنوشت بود یا ترحمِ خدا به حالِ خرابِ من ؛
که چشمام باز شد و درست همونجا ،
میونِ هجومِ خاطرهها ، غرق در نگاهت شدم .
اما تو ، تو چرا ؟
مگه یادت رفته بود ؟
مگه فراموش کرده بودی که با چه بغضی به تو گفتم ؛ دیگه جلو چشمام نیا ، نمیخوام آهِ دلم تو رو بگیره ؟
مگه فراموش کردی که به تو گفتم من دیگه اون آدمِ سابق نیستم که بشه راحت با من بازی کرد ؟
تو یادت رفته بود ، اما من ..
من هنوز هم دارم تاوانِ اون روزی رو میدم که دلم از ریشه سوخت .
هر چی بود ، هر چی گذشت ، من موندم و خاکسترِ عشقی که میخواست برام زندگی بسازه ، اما ویرانه ام کرد .
حالا که دوباره گذرت افتاد و رد شدی ، برو .. :)
اما اینبار بهتر از قبل ؛ فقط مواظبِ خودت باش .
مواظب باش که اینبار ، دلی که میشکنی ، دیگه من نباشم که تیکههاش تا ابد توی تنت بمونه .. :)
#ع_د
رِفام .
شبِ چهارم چله ی زیارت عاشورا . :)🖤 [ صوتِ زیارت . ]
شبِ پنجم
چله ی زیارت عاشورا . :)🖤
[ صوتِ زیارت . ]
خانهٔ صبر مرا باز برانداختهای ؛
تا چه کردم که مرا از نظر انداختهای ؟ :)
#اوحدیمراغهای
رِفام .
خانهٔ صبر مرا باز برانداختهای ؛ تا چه کردم که مرا از نظر انداختهای ؟ :) #اوحدیمراغهای
هر دم از دور مرا بینی و نادیده کنی .. :)
گفته بودی که دلت را به وفا شاد کنم ؛
چون نکردی به چه آوازه در انداختهای ؟ :)
#اوحدیمراغهای
میخوام از حالِ دیشبم بنویسم ولی هرچی فک میکنم کلمه ای به ذهنم نمیرسه که بتونه اوج حال خرابی رو توصیف کنه ..🎀