گفتم که دل ز دامِ تو روزی رها کنم ؛
با عهدِ تازه خویش ، خودم را دوا کنم .
گفتی رهایی از من اگر ممکن است ، کو ؟
چیزی که من شکستم ، چگونه بنا کنم .
گفتم که میروم ز خیال تو دورِ دور ،
تا زخمِ کهنه را نفسی آشنا کنم ،
خندیدی و به طعنه نگفتی مگر هنوز ؟
دل را کجا بری که ندانم کجا کنم ،
هر بار خواستم که فراموشَت ای عزیز ،
دیدم که با خیال تو شب را سحر کنم .
ای آنکه بردهای دل و آرامِ جان مرا ،
بگذار دستکم غمِ عشقت ادا کنم .. :)
#ع_د
حسِ یه زنبور سمیِ نیمه جون رو دارم که افتاده وسط راه یه عده پا برهنه ،
اولین نفری که پا بزاره روم ، باهام میمیره . :)
رِفام .
شبِ سیزدهم چله ی زیارت عاشورا . :)🖤 [ صوتِ زیارت . ]
شبِ چهاردهم
چله ی زیارت عاشورا . :)🖤
[ صوتِ زیارت . ]