بعد از اینکه ، از خیانت های تو ، بو برده ام ،
درب و داغان ؟ نه ! .. فقط ناراحت و آزرده ام
گاهگاهی می نشینم ، بی صدا ، در گوشه ای ،
طبق تشخیص مشاورها ، کمی افسرده ام
گاه ، از یک درد مبهم ، پشت بازوی چپم
سخت می نالم ، .. شبیه اینکه خنجر خورده ام ،
فصل تابستان شده ! .. اصلا حواسم جمع نیست
روزها را ، شصت روزی می شود ، نشمرده ام !
مطمئنم گفته بودی ؛ با توام ، تا روز مرگ
من فقط شک می کنم گاهی .. مبادا مرده ام ؟ :)
#محسننظری
رِفام .
شبِ چهاردهم چله ی زیارت عاشورا . :)🖤 [ صوتِ زیارت . ]
شبِ پانزدهم
چله ی زیارت عاشورا . :)🖤
[ صوتِ زیارت . ]
رِفام .
ازم خبر بگیر اینجا ایرانه ممکنه فردا نباشم . :)
قرار دیدار ما ؟
بیا به سنگ قبر من از این پس ولی بی گریه و زاری ..
ولی من الان دقیقن جاییم که حسِ پوچیِ بعد مووان کردنو دارم درحالی که هنوز مووان نکردم .
نمیدانستم دیوانگی است .
حماقتِ محض .
مثل قماربازی که همه دار و ندارش را ریخته روی دایره .
دوستش داشتم و نمیدانم چرا ! ! !
شاید چون فکر میکردم این بار ، برگهایِ توی دستم ، سرنوشت من را عوض میکنند ؛
که شاید میتوانستم با تنها یک نگاه ، قانونِ بیرحمِ احتمالات را زیر پا بگذارم و با احساس ، منطقِ سردِ جهان را به زانو درآورم .
شاید چون تنها کسی بود که بلد بود با سکوتش ، ویرانههای دلم را مرمت کند .
اما همین که دستم را در دستش میگذاشتم ، لرزشی که در انگشتانم مینشست ، نه از سرِ شوق ، که از جنسِ فروپاشی بود .
میدانستم دارم خودم را به دستِ طوفانی میسپارم که ریشههایم را میسوزاند ، حالا که به آن شبها فکر میکنم ، حسی شبیه به دویدن در مه دارم .
یکبار از او پرسیدم ؛
اگر همه چیز تمام شود چه ؟ خندید ؛
آن خندهی لعنتیاش که هنوز هم در گوشم میپیچد .
همان خندهای که به من اطمینانِ کاذب میداد و دروغهایِ شیرینش را در تار و پودِ وجودم تنید .
اما حالا که به آن میزِ خالی نگاه میکنم ، میبینم که نه تنها همه چیز را باختم ، که حتی خودم را هم در آن دایره جا گذاشتهام .. :)
#ع_د
هدایت شده از پلی رِفام .
Aliha @GoSong.iRAliha - Dige Tamoome [320].mp3
زمان:
حجم:
6.8M
دیگه تمومه ؟.. :)💔
رِفام .
نمیدانستم دیوانگی است . حماقتِ محض . مثل قماربازی که همه دار و ندارش را ریخته روی دایره . دوستش داش
شکست ، آنطور که فکر میکردم ، یک برخوردِ تند و سریع نبود ..
شکست ، یک فرسایشِ آرام بود ؛
مثلِ فرسایشِ صخرهها زیرِ بارانهایِ مداوم .
هر روز که نبود ، هر روز که سرد شد ، و هر روز که فهمیدم در نقشهی او ، من فقط یک اتفاق بودم ، نه یک مقصد ، تکهای از وجودم فرو ریخت .
حالا جایِ خالیاش مثل یک حفرهی سیاه در مرکزِ سینهام دهان باز کرده و هر گوشهی این خانه ، هر تکه از این شهر ، بویِ خیانتِ غیرمستقیمِ او را میدهد .
حالا ، وقتی در تاریکیِ اتاق نشستهام ، صدایِ سکوت ، مثلِ فریادِ آن قماربازِ ورشکسته در گوشم میپیچد .
درد ، حالا دیگر یک حسِ گذرا نیست ؛
درد ، یک هویت است .
شده است پوستِ من .
هر بار که میخواهم نفس بکشم ، انگار دارم تکههایِ شکسته شدهی قلبم را در ریههایم میکشم .. :)
#ع_د