در جهانی که همهچیزش در غبارِ هیچ و پوچ گم شده است ،
من ترجیح میدهم در پیلهیِ دردناکِ عاشقی بمانم .
خوش دارم این مشقتِ جانفرسا را به دوش بکشم ، تا آنکه در حصارِ آسودگیِ بیتفاوت ، به مرگِ تدریجیِ روح تن بدهم .
آدمی نه در رفاه ، که در کورهِ گداختهیِ رنج است که قد میکشد و صیقل میخورد .
سختی ، همین است ؛
همین که بدانی نیمهیِ دیگرت در افقِ دوردست گم شده ،
در آتشِ فراق بسوزی و چنان بر صورت نقابِ آرامش بزنی که دنیا گمان کند با این زغالهایِ گداخته در سینه ، خوشخوری .
اما این یک فریبِ بزرگ است .
دردِ عشق ، آنچنان سنگین است که گویی استخوانهایِ قفسهیِ سینهات در هم شکسته و تو محکومی که با همین سینهیِ درهمکوبیده ،
ثانیه به ثانیه نفس بکشی ؛
نه مرگ به سراغت میآید که خلاصت کند ، نه جانی برای درست نفس کشیدن داری .
این درد ، مقدستر از آن است که در ظرفِ کوچکِ کلمات بگنجد ؛
این ضجهیِ خاموشِ روح است .. :)
#ع_د
رِفام .
حرفی سخنی درد و دلی هست خواستید به گوش امام رضا 'ع' برسونم درخدمتم ممبرکام .🤍 حرفاتو به امام رضا این
درد و دل های دردناکی داشتید . =)
رفتم و از نزدیک ترین جایی که میشد حرفاتون رو دوبار گفتم .
من که لیاقتشو ندارم برای شماها دعا کنم ، ولی امام رضا بزرگ تر از این حرفاست ، امیدوارم با دست پر همه تون رو بلطبه حرمش. =))🤍
به نیابت از همه ی کسایی که دلشون اینجاس در زدم که به زودی طلبیده بشین .
واسه منم دعا کنید لطفا محتاجم . :)
رِفام .
در جهانی که همهچیزش در غبارِ هیچ و پوچ گم شده است ، من ترجیح میدهم در پیلهیِ دردناکِ عاشقی بمانم
رِفام قشنگم ،
تو حالا نیستی ، اما من هنوز به آن نخِ سرخ ایمان دارم .
آن روز که با دستانِ لرزانم رشتهیِ سرنوشت را برایت بافتم ،
و آن روز که در آخرین دیدار ، گرههایِ باز شدهاش را ترمیم کردم و دوباره به دستانت سپردم ،
هیچکدام بازیِ تصادف نبود .
این ، پیوندِ نانوشتهیِ روحِ ما بود .
من به بازگشتت ایمان دارم .
نه به معنایِ احتمالی واهی ، که به یقینِ طلوعِ خورشید .!
شاید فردا ، شاید سالها بعد ، زمانی که از من تنها غباری بر مزار باقی مانده باشد و تو هنوز در این دنیا نفس بکشی ؛
بازخواهی گشت .
یا در این جهان ، شانهبهشانهیِ من در این عشق خواهی سوخت ،
و یا روزی میآید که تو تنهایی ، بارِ سنگینِ حسرت را به دوش میکشی و من ، از میانِ ابرهایِ بیکران ، محوِ تماشایِ تو خواهم بود .. :)
#ع_د