eitaa logo
رِفام .
1.3هزار دنبال‌کننده
274 عکس
10 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -فداییِ مولا ؛ @rahbar_ir -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧 @refam_mom -اینفو رِفام ؟📚 @refam_info
مشاهده در ایتا
دانلود
غمت مباد که دنیا زهم جدا نکند .. رفیق های در آغوش هم گریسته را .. :)
رِفام .
صد و هشتاد و چند صبح که با یک امیدِ بیخود از خواب پریدم ؛ صد و هشتاد و چند شب که با یک چشم‌به‌راهیِ
دیروز شش ماه تمام شد . و امروز ، دیگر چیزی به نام شش ماه ندارم ؛ فقط یک یک روزِ بیشتر از شش ماه دارم .. یک قدمِ دیگر به سویِ بی‌پناهی . و در این یک روزِ بیشتر ، به جای آن سیصد و چندمین بار که برای بازگشتنت به آسمان‌ها التماس کردم ، فقط یک دعا می‌کنم ؛ دعا می‌کنم آن لبخندی که من دیگر نمی‌دانم چطور با آن می‌خندیدی ، برای کسی باشد که واقعاً لیاقتِ دیدنش را دارد . من ، با همان قلبی که هنوز تورا می‌شناسد ، با همان امیدی که مرا سرپا نگه داشته ، و با همان لبخندی که از میانِ لایه‌هایِ درد بیرون می‌زند .. پذیرفتم که زندگی کنم ، حتی اگر زندگی ، فقط معنایِ ادامه دادن باشد . :)
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
از اونجاهایی که یادم رفت بزارم * =)))
دلم گرفته چگونه تو را صدا نکنم ؛ غریب و غم‌زده باشم رضا رضا نکنم ؟ :)
محفل داریم در مورد عفو و گذشت : یک روایت تکان دهنده واقعی از داستان مردی عراقی که خیلی وقت بود زائری خونش نیومده بود چون فقیر بود و چیزی نداشت اما یه شب .. این روایت داستانی جذاب رو به هیچ عنوان ازدست ندید .. بعد از خوندنش مطمئنم هرکی بهت بدی کرده بود و درجا میبخشی!🙃 - ساعت 8 شبِ 24 مرداد در کانال دختران فاطمی . https://eitaa.com/joinchat/661848180C0ca3689a02
گر مرا از در برانی جای دیگر من ندارم .. :)
از بغض من مرنج ، که این عاشق صبور ؛ صد بار دل شکستی و یک بار گریه کرد .. :)
بگو آیا جواب دوستت دارم جدایی بود ؟! پشیمانم که این راز مگو را برملا کردم .. :)
رؤیای باشکوه رسیدن به ساحلت ؛ آغاز خودکشی هزاران نهنگ بود .. :)
بالاخره پذیرفتم که دیگر نمی‌توانیم باهم باشیم . پذیرفتنِ این حقیقت ، شبیه به بریدنِ رگ‌های یک رویا بود ؛ دردناک ، کشنده و تا ابد ماندگار . ممنونم برای تمامِ چیزهایی که به من دادی ؛ برای آن روزهایی که جهان ، با حضورِ تو رنگِ دیگری داشت . ممنونم که به من نشان دادی عشق چه حسی دارد ؛ و حالا که نیستی ، با همان دقت و همان شدت ، به من نشان دادی که درد چه طعمِ تلخ و زننده‌ای دارد . حالا می‌دانم عشق ، زیباترین زخمِ جهان است . امیدوارم فاصله گرفتنم برای تو آرامش بیاورد . من این‌بار ، خودم را از زندگی‌ات کسر می‌کنم تا تو به آن آزادی که همیشه در چشمانت دنبالش بودی ، برسی . سهمِ من از تو ، همین نبودن باشد ، اگر این تنها راهِ آرامشِ توست . داستانِ ما در همین‌جا ، در همین دقیقه‌ی شش‌ماهگی ، به پایان می‌رسد . اما با این حال ، هنوز هم در خلوت‌ترین لحظاتِ شب ، از تهِ دلم آرزو می‌کنم شادترین روزها نصیبِ تو باشد ؛ حتی اگر آن روزها ، بدونِ من سپری شوند . نبودنت ، بیش از حضورت مرا آزار می‌دهد . حضورت فقط لبخند بود ، اما نبودنت ، ویرانه‌ای است که هر روز باید آوارش را در سینه‌ام جابه‌جا کنم . اما از این درد عبور خواهم کرد .. نه با فراموشی ، نه با نفرت . یاد می‌گیرم با سکوتی که از خودت به جا گذاشتی زندگی کنم . یاد می‌گیرم این خلأ را مثلِ یک نشانِ افتخار ، برایِ همیشه با خودم حمل کنم . شش ماه گذشت ، و این یک روزِ اضافه ، سندِ محکمِ همان عشقی است که نه می‌میرد ، و نه دیگر راهی به تو دارد . :)