رِفام .
میگویند آدمها از تیرِ دشمن میمیرند ، اما هیچکس نفهمید که من به دستِ عزیزترین بخشِ وجودِ خودم کش
اما عجیب اینجاست ..
با اینکه هر نفس کشیدن برایم بوی خون میدهد ، با اینکه میدانم اوست که دارد آرامآرام جانم را میگیرد ، باز هم نمیتوانم از دوست داشتنش دست بکشم .
چطور میشود از بخشی از تنِ خودت بیزاری بجویی ؟
او فقط یک معشوق نبود ؛ او ریشهای بود که تا اعماقِ روحم دویده بود .
حتی حالا که شاخهایم پهلویم را دریده ، باز هم دستهایم تمنای نوازشِ همان تیغها را دارند .
شاید عشق همین باشد ؛
حماقتی مقدّس که در آن ، خودت ، آگاهانه تیغ را در دستِ محبوب میگذاری و لبخند میزنی .
من از خودِ ویرانگرم گریزانم ، اما به کجا ؟
وقتی تمامِ راهها به او ختم میشود ؛ به همان زخمی که از شدتِ زیبایی ، حتی مرهم را هم پس میزند . :)
#ع_د
#ششماهویکروز
دلتنگی یه اخطاره از چیزِ بدی که
تموم شده و اگه دوباره شروع بشه ،
بدتر تموم میشه ! :)
دلم مرا از میانِ شلوغی دنیا صدا زد ؛
رفتم کنارش ..
فقط یک چیز پرسید ؛
پس او واقعا دیگر برنمیگردد ؟ :)
نمیگویم ، همین شب های ابر آلود برگردی ؛
تو فرصت داری اصلاً تا ابد تا زود برگردی ،
تو فرصت داری از هرجای این تقویم بیتاریخ ،
بدون هیچ مرز ، ای عشق نامحدود برگردی .. :)
#محمدسعیدمیرزایی