دلم مرا از میانِ شلوغی دنیا صدا زد ؛
رفتم کنارش ..
فقط یک چیز پرسید ؛
پس او واقعا دیگر برنمیگردد ؟ :)
نمیگویم ، همین شب های ابر آلود برگردی ؛
تو فرصت داری اصلاً تا ابد تا زود برگردی ،
تو فرصت داری از هرجای این تقویم بیتاریخ ،
بدون هیچ مرز ، ای عشق نامحدود برگردی .. :)
#محمدسعیدمیرزایی
رِفام .
یه شب باورامو یجوری شکستن ، که فک کردم حتی ، خدا قهره با من .. :)
هنوزم یادمه بعد از کلی سختیهایی که ازش رد شدیم و بازم کنارم بودی اینو برات فرستادم ، عاشقش بودم چون مثل اعتقاداتم بهش باور داشتم .. ولی الان .. الان چی ؟ :)
هدایت شده از پلی رِفام .
New Music - mosighi-sara.irnew-music-inam-mizane-atre-128.mp3
زمان:
حجم:
941.8K
خوشحالم یادت کنارمه ولی یادت که خودت نیست اخه .. :)💔
رفامم تو خانهام بودی .
آنقدر در تو سکونت کرده بودم که تمامِ خیابانهای وجودم ، به بنبستِ چشمهای تو میرسید .
وقتی در من بودی ، هیچ سرمایی به استخوانهایم نمیرسید ؛ هیچ طوفانی نمیتوانست دیوارهایِ قلعهای که با حضورت ساخته بودم را بلرزاند .
و حالا ؟ حالا من آوارهام .
عجیب است ؛
میگویند بعد از هر رفتنی ، آدمی به خودش برمیگردد .
اما من به کدام خود برگردم ؟
منِ من ، همانجا ، لایِ آجرهایِ خانهای که تو ویران کردی جا مانده است .
حالا که بیخانهام ، حالا که آن جغرافیایِ امن ، آن وطنِ کوچکِ آغوشت را از دست دادهام ، هر نسیمی برایم یک انفجار است .
هر خاطره ، یک ترکشِ عملنکرده که درست وسطِ قفسهی سینهام مینشیند .
کسی که وطن ندارد ، در تمامِ جنگها گلوله میخورد ؛
و من امروز ، در میدانِ وسیعِ تنهایی ، آماجِ تمامِ آن چیزهایی هستم که قبلاً پشتِ دیوارهایِ وجودِ تو از آنها در امان بودم .
بیتو ، هر صدایِ آشنا ، بویِ غربت میدهد .
هر نگاهِ غریبه ، شبیه به بازجوییِ کسی است که میپرسد ؛
چرا اینقدر ویرانی ؟
نمیدانند که من نه از داغِ فراق ، که از آوارگیِ روحم اینچنین سوختهام .
عشق ، آن رشتهی قرمزی بود که مرا به وطنِ تو وصل میکرد ؛
حالا که آن رشته ، پاره شده و در دستانِ خودم ، در بندهایِ گرهخوردهاش ، دستهایم را میبُرد ، تازه میفهمم حقیقتِ تلخ چیست ؛
من نه تنها از تو ، که از خودم هم رانده شدهام .
و در این سرزمینِ بیپناهی که نامش دوری است ، هیچ گلولهای خطا نمیرود ..
همه به قلبِ کسی میخورند که روزگاری ، خوشبختترین شهروندِ جهان بود . :)
#ع_د
#ششماهویکروز
عاشق شدن واقعا حس خوبیه نمیگم بده چون از نظرم بینظیر ترین حسی که یه ادم میتونه تو زندگیش تجربه کنه عاشق شدنه ، ولی خب درد زیادی داره . =)
شاید وحشتناک ترین دردی که یه آدمیزاد تجربه کنه از عاشق شدنه . =)