eitaa logo
رِفام .
723 دنبال‌کننده
171 عکس
4 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧https://eitaa.com/joinchat/691471905C162f966734
مشاهده در ایتا
دانلود
ادمیزاد ! سعی کن مدیون دلت نشی ..
علما هم زنگاهت دلشان میلرزد ؛ منِ بیچاره که یک حوزوی سطح یکم !:)
چقد قشنگ و حق ، به ایندگانش نصیحت میکنه و میگه که ؛ نمی‌توان " یالَیتنی کنت مَعَکُم " خواند و در خانه ماند ، و خود را دیندار دانست !
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد ؛ شاید به خواب شیرین ، فرهاد رفته باشد . :)
از داستان شیرین و فرهاد اینجوری تعریف میکنن که ؛ فرهاد ، مردی از کوه و سنگ ، تنها با دیدن تصویر شیرین ، دلش در تبِ عشقِ شیرین سوخت . اما خسرو هم دل‌باخته‌ی همان ماه بود و از بیمِ رقیب ، او را به شکافتنِ کوه بیستون فرستاد . روزها گذشت و تیشه‌ی عشق ، سنگ را نرم کرد .. تا آن‌که فریبِ خسرو رسید : گفتند شیرین مرده است . :) فرهاد ، تیشه‌بر‌دست ، بی‌جان شد و عشقش را با خون امضا کرد . شیرین چون شنید ، تاب نیاورد رفت تا کنار عاشقِ خفته در دل کوه ، جاودانه شود . و حالا بیستون ماند ، و ناله‌ی دو عاشق که هنوز از دل سنگ شنیده می‌شود .. :)
چو فرهاد ، آن بانگِ مرگش شنید ؛ زِ جا ، رفت و گفت : آنِ من ، ای یزید ! بزد تیشه بر فرقِ خود ، چون شنید ؛ که شیرین بمرد و جهان ناپدید ، به یک ضربت از مرگِ شیرین ، زِ جان گذشت آن فراموشِ ناکامِ مان .
چو شیرین خبر یافت کز کوهسار ؛ نگون‌سار شد یارِ دل‌دارِ یار . به بالینِ او رفت و جان داد زود ؛ که در عشق ، جان دادن از بهرِ او بود .
سر را چه منزلت ، پیش پای عشق شما ؟! :)
شمعدونیای روی تراسِ آشپزخونه انگار غرقِ شکوفه شدن ، درست مثلِ دلِ من که پر شده از یادِ تو . عطرِ تو ، پیچیده تو خونه ، شعمدونیا اسمِ قشنگ تورو صدا میزنن . حتی نورِ اتاق هم انگار ، دنبالِ گرمایِ حضورِ تو می‌گرده . خیالت ، همون وهمِ قشنگ ، جلوم ظاهر شده . میگم ؛ میای پیشم ؟ میای و بغلم میکنی ، میگم ؛ چه خوب شد که اومدی دنبالم . میگی ؛ من فقط یه خیالم که اومدم دنبالت . :) ولی الان .. الان کجایی ماهم ؟ دلتنگتم .:) 💔
رِفام .
شمعدونیای روی تراسِ آشپزخونه انگار غرقِ شکوفه شدن ، درست مثلِ دلِ من که پر شده از یادِ تو . عطرِ تو
می‌گم ؛ خیالِ قشنگی هستی ، ولی باید بری . می‌گی ؛ فیلم تموم شده ، بیا با هم برگردیم . می‌گم ؛ نه من توهم زدم .. برو ! :) تو کم‌کم محو می‌شی و منم ، ذره‌ذره آب می‌شم .. انگار که روحم داره پر می‌کشه . تمامِ دنیا خلاصه می‌شه توی این قابِ عکسِ قشنگت که کنارم مونده . بویِ تو هنوز توی هواست ، ولی دیگه نیستی که نفس بکشم . از خواب می‌پرم . باز هم کنارِ قابِ عکسِ قشنگت خوابم برده بود . :) کاش همون موقع که گفتی ؛ برگردیم ، منم باهات میومدم .. ولی الان دیگه دیره . _ یا بمیر یا برو .. و من رفتم و مردم . :)