از دیوانهای پرسیدند چه کسی را بیشتر دوست داری ؟
دیوانه سرش را بالا آورد ، تلخ و شیرین خندید و گفت ؛ عشقم ..
گفتند ؛ عشقت کیست ؟
لبخند از روی لبانش محو شد ، نگاهی به آسمان انداخت و گفت ، عشقی ندارم .!
عاقلان با تمسخر زدند زیر خنده و گفتند ؛ اگر عشقی نداری ، پس حاضری برای عشقت چه کنی ؟
دیوانه نگاهشان کرد ؛
نگاهی که عمقِ هزار سال تنهایی را داشت . آرام گفت ؛
مانند شما عاقلان نمیشوم ..
نامردی نمیکنم ؛
خیانت نمیکنم ؛
دور نمیزنم ؛
دروغ نمیگویم ؛
تنهایش نمیگذارم ؛
و تمامِ وجودم ، خودم را فدایش میکنم .!
یکی از میان جمع پوزخندی زد و گفت ؛
اگر عشقت تنهایت گذاشت ؟ اگر به تو خیانت کرد چطور ؟ باز هم وفاداری ؟
اشک درشت و گرمی حلقه زد توی چشمهایش، لبهایش لرزید و قطرهای چکید روی گونهاش ؛
اگر با من چنین نمیکرد که دیوانه نمیشدم .. :)
#ع_د
اهل گلایه نیستم .. باشد ، برو ،
باشد .. حلالت باد
بردی ببر دنیا و دینم را
اما بگو اینک
از نو کجا پیدا کنم دیگر تنهایی ام ؟
تنها رفیق سالهای پیش از اینم را .؟ :)
#محمدمهدیسیار
ولی میدونی سخت ترین لحظه کجاعه رفامم ؟
اینکه میدونم دوسم نداری ..
اینکه تو تقویمِ خیالت دیگه هیچ صفحهای واسم باز نیست ،
ولی بازم قلبم حرف گوش نمیکنه ؛
بازم دستم میره که یه نشونه ازت پیدا کنم ،
بازم چشمم دنبالِ عطرِ تنِ توعه تو هوا .
ولی خب ، بابتش تا دلت بخواد گریه کردم ..
چشام سوخت ، بالشت زیر سرم خیسِ خیس شد ، اما نشد که بشه .
اصلاً زورم به این قلبِ لعنتی نرسید .
زورم به نخواستنت نمیرسه ..
هر چی با خودم میگم دیگه بسه ، تمومش کن ، منطق میاد وسط و دلیل میاره ، اما این دلِ وامونده لج میکنه .
نشه ، نبینی ، نخوای .. :)
نشد دیگه .
نمیشه ..
نمیتونی ..
نمیخوای ..
ولی منِ بیچاره ، هنوزم که هنوزه ، زورم به نخواستنِ این همه خاطره ، به نخواستنِ خودِ لعنتیت حتی با اون دل سنگت ، قد نمیده . :)
#ع_د
#ششماهویکروز
اتفاقی از کنار کوچه ای رد شدم
با من بگو ،
یک لحظه خاطره ؛ چگونه میتواند
عمری به چوبه ی داری بدل شود
که نفس میگیرد و ولی نمیکشد ؟ :)
#صفابختیاری