eitaa logo
رِفام .
723 دنبال‌کننده
170 عکس
4 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧https://eitaa.com/joinchat/691471905C162f966734
مشاهده در ایتا
دانلود
چو به من به خنده گفتی که ، همیشگی‌ست عشقت ؛ به خودم به گریه گفتم چه دروغ آشنایی . :)
رسمش نبود عاشق کنی اما نمانی‌ پای من ؛ مرهم که نه ، زخم شوی بر تک تکِ اعضای من .. :)
جوانی‌ام را با زخم‌های افتخار بر تن به یاد می‌آورم ؛ هر کدام داستانی داشت ، روایتی از جسارت ، از زمین خوردن و دوباره برخاستن . زخم‌هایی که خون می‌آمدند ، می‌سوختند ، و بعد خوب می‌شدند . می‌دانستم کِی آغاز شده‌اند و باور داشتم روزی پایان می‌گیرند . حالا اما ، تنها زخمم دردی مبهم در قفسه‌ی سینه است ؛ زخمی که نه خونریزی می‌کند ، نه نشانی دارد ، و نه دیگر مهم است کِی آغاز شد . من خوب می‌دانم درمانش چیست ، اما ناممکن است . چرا که درمانش تو بودی، و تو ، رِفامم ، یقین دارم که هرگز بازنمی‌گردی . :) پزشکان شاید نامش را ندانند ، اما من می‌دانم . این درد ، نوستالژی نیست ؛ این حسرتِ عمیقِ توست که در سینه‌ی من مانده ؛ یادگارِ حضوری که هرگز کامل نبود ، و اطمینانِ تلخی که تو ، دیگر هرگز بازنمی‌گردی . :)
هدایت شده از پلی رِفام .
Mohsen Chavoshi @RozMusic.comMohsen Chavoshi - Khodahafezi Talkh.mp3
زمان: حجم: 7.6M
به خداحافظی تلخ تو سوگند ، نشد ؛ که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد . :)
دیگه نیستی ، ولی هنوز دیوارا صدای قولاتو به رخم می‌کشن .. :)
از خونه ی مادر 'س' باشه ؟!✨️
اگر چه بود و نبودم یکی‌ست ، باز مَباد تو را عذاب دهد گاه ، جای خالیِ من .. :)
با وجود کاروان مصر کز هم نگسلد ؛ یوسفی دارم که هرگز یاد یعقوبی نکرد . :)
از عشقِ زندگیش دور شده بود .. از همان آدمی که با یک نگاهش دلش آرام می‌گرفت و با یک لبخندش تمام دنیا برایش قابل تحمل می‌شد . بهش گفتن ؛ اگه عشقتون واقعی بود کارتون به اینجا نمی‌کشید ، عشق واقعی که تهش جدایی نیست . سرش را پایین انداخت . انگار داشت همه‌ی خاطره‌ها را یک‌جا توی گلویش قورت می‌داد . بغضش را بلعید اما صدایش هنوز می‌لرزید . گفت ؛ واقعی بود ، اتفاقاً زیادی واقعی بود . اون‌قدر واقعی که هنوز بعد از رفتنش ، هیچ‌کس شبیهش نیست ، هیچ آغوشی امن نیست ، هیچ خنده‌ای به دلم نمی‌شینه ، و هیچ شبى ، شب نمی‌شود مگر با فکرِ نبودنش .. لحظه‌ای سکوت کرد . چشم‌هایش برق غم گرفت ؛ از همان برق‌هایی که آدم می‌فهمد پشتش یک دنیا خاطره دفن شده . بعد آرام‌تر ادامه داد ؛ ما زیادی پیشِ هم قشنگ بودیم ، زیادی حالِ هم را بلد بودیم ، زیادی از چشم‌های هم حرف می‌فهمیدیم . زیادی به هم پناه می‌آوردیم ، زیادی برای هم خانه بودیم ، و زیادی داشتیم عاشقی می‌کردیم ، شاید همین زیادی ها بود که همه‌چیز را خراب کرد . :) شاید بعضی عشق‌ها آن‌قدر بزرگ‌اند که این دنیا جا برای نگه داشتن‌شان ندارد .