اگر چه بود و نبودم یکیست ، باز مَباد
تو را عذاب دهد گاه ، جای خالیِ من .. :)
#محمدعلیبهمنی
با وجود کاروان مصر کز هم نگسلد ؛
یوسفی دارم که هرگز یاد یعقوبی نکرد . :)
#وحشیبافقی
از عشقِ زندگیش دور شده بود ..
از همان آدمی که با یک نگاهش دلش آرام میگرفت و با یک لبخندش تمام دنیا برایش قابل تحمل میشد .
بهش گفتن ؛ اگه عشقتون واقعی بود کارتون به اینجا نمیکشید ، عشق واقعی که تهش جدایی نیست .
سرش را پایین انداخت .
انگار داشت همهی خاطرهها را یکجا توی گلویش قورت میداد .
بغضش را بلعید اما صدایش هنوز میلرزید .
گفت ؛ واقعی بود ، اتفاقاً زیادی واقعی بود .
اونقدر واقعی که هنوز بعد از رفتنش ، هیچکس شبیهش نیست ،
هیچ آغوشی امن نیست ،
هیچ خندهای به دلم نمیشینه ،
و هیچ شبى ، شب نمیشود مگر با فکرِ نبودنش ..
لحظهای سکوت کرد .
چشمهایش برق غم گرفت ؛ از همان برقهایی که آدم میفهمد پشتش یک دنیا خاطره دفن شده .
بعد آرامتر ادامه داد ؛ ما زیادی پیشِ هم قشنگ بودیم ،
زیادی حالِ هم را بلد بودیم ،
زیادی از چشمهای هم حرف میفهمیدیم .
زیادی به هم پناه میآوردیم ،
زیادی برای هم خانه بودیم ،
و زیادی داشتیم عاشقی میکردیم ،
شاید همین زیادی ها بود که همهچیز را خراب کرد . :)
شاید بعضی عشقها آنقدر بزرگاند که این دنیا جا برای نگه داشتنشان ندارد .
#ع_د
رِفام .
از عشقِ زندگیش دور شده بود .. از همان آدمی که با یک نگاهش دلش آرام میگرفت و با یک لبخندش تمام دنیا
اشکش بیصدا روی گونهاش سر خورد .
نه برای رفتنش !
برای همهی چیزهایی که میتوانست بماند و نماند .
برای تمام اگر هایی که حالا مثل خنجر توی خاطرش مانده بودند .
برای شبهایی که با خیالِ بودنش خوابید و با حقیقتِ نبودنش بیدار شد . :)
گفت ؛ ما همدیگه رو کم نذاشتیم ، کم نخواستیم ، کم نجنگیدیم ،
فقط انگار قسمت ، از خوشبختیِ ما میترسید .
انگار دنیا دلش نمیخواست دو نفر اینهمه ، اینطور ، همدیگه رو دوست داشته باشن ..
دستش را روی صورتش کشید و با صدایی شکسته شبیه کسی که دیگر چیزی برای پنهان کردن ندارد ،
گفت ؛ من تازه فهمیدم بعضی آدما از هم جدا نمیشن چون عشقشون کم بوده ،
از هم جدا میشن چون عشقشون زیادی بوده .
چون زیادی به هم گره خورده بودن ،
چون زیادی همهچیزِ هم بودن ،
و وقتی زندگی ، زمانه ، فاصله یا تقدیر بینشون میایسته ،
اون جدایی ، فقط یه رفتن ساده نیست ..
کندنِ روح از تن آدمه . :)
#ع_د
هدایت شده از پلی رِفام .
Mahyar موزیکدلMahyar-Faghat Bash -musicdel.ir 128.mp3
زمان:
حجم:
6M
فقط باش فقط باش فقط باش .. :)💔
رِفام .
اشکش بیصدا روی گونهاش سر خورد . نه برای رفتنش ! برای همهی چیزهایی که میتوانست بماند و نماند .
دوباره مکث کرد .
انگار داشت از وسطِ ویرانیِ دلش جملهای را بیرون میکشید .
بعد در حالی که اشک گوشهی چشمش میلرزید گفت ؛
#عباسمعروفی راست میگفت ؛
آدما حسودن ، زمانه بخیل است ، و دنیا ..
دنیا از اول هم عاشقکُش بود . :)
و بعد، آرامتر از همیشه زیر لب گفت ؛
بعضی رفتنها تمام نمیشن ، میمونن گوشهی دل آدم ، مثل زخمی که نه خوب میشه ، نه میکُشه .
فقط هر شب یکذره بیشتر درد میگیره ، درست شبیه دلتنگی برای کسی
که هنوز هم عشقِ زندگیته ..
حتی اگر سالهاست که دیگه مالِ تو نیست . :)
#ع_د
تو را دیگر نمیفهمم نمیخواهم نمیجویم ؛
ز حرف آخرت خواندم که گویا خوشتری بیمن .. :)
#محموددرویش
بعضی وقتا فک میکنم آدمیزاد هرچی بزرگتر میشه ،
بهتر درک میکنه که هر مسئلهای که براش تو زندگی پیشمیاد ، همشون بخاطر قهر و عذاب الهی نیست ؛
شاید یه جور کلاسِ تربیتِ خدا باشه .
خدا با هر اتفاقی که تو زندگیت میوفته ، یه درسی رو بهت میده که چجوری زندگی کنی ، چجوری باشی و چجوری ادامه بدی تا اینکه به کمال برسی .
آره ، راستش خدا بزرگترین معلم و راهنمای بندههاشه که با مهر و حکمتش ، ما رو به سمت کمال هدایت میکنه .
نکنه یوقت درساییو که بهت داده و میده رو فراموش کنی که یوقت خدایی نکرده توی امتحان الهی تجدید بشی رفیق ؟ :)
#ع_د