هدایت شده از پلی رِفام .
Mohsen ChavoshiRahayam Kon Mohsen Chavoshi.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
تموم . دیگه تموم .
کدوم عشق کدوم ؟ :)
مرز بین عشق و نفرت انقدر باریکه که وقتی متوجهش میشی ، دیگه مهم نیست کجا وایسادی ..
فقط میفهمی بازی از اول دست تو نبوده . :)
#ع_د
من زادهی مرگم ..
و این حقیقت تلخ ، چون خنجری سرد بر جانم نشست .
از همان روز نخست که پلک گشودم و نور این دنیا را دیدم ،
سایهی سنگین رفتنت بر سرم سنگینی میکرد .
گویی از ابتدا روحم برای تنهایی سرشته شده بود و قلبم ،
تنها برای دردهای عاشقانه میتپید .
هر نفس که میکشم ، بوی خاطرات تو را میدهد ؛
خاطراتی که حالا چون غباری بر شیشهی پنجرهی دلتنگیام نشستهاند و جز تصویری مبهم از تو ، چیزی نشانم نمیدهند .
چشمانم به دنبال رد پایت در این کوچههای بیپایان شهر میگردد ،
اما جز سکوت ، هیچ پاسخی نمیشنود .
هر گوشه از این شهر ،
با تو معنا داشت و حالا بدون تو ، فقط حفرهای عمیق و سرد است . :)
#ع_د
رِفام .
من زادهی مرگم .. و این حقیقت تلخ ، چون خنجری سرد بر جانم نشست . از همان روز نخست که پلک گشودم و نور
میگویند عشق آغاز زندگی است .
اما عشق من به تو ،
آغاز مرگی بود که در انتظارش بودم .
چون پروانهای که به سوی شعله میرود ،
من نیز خود را به آغوش تو سپردم ،
غافل از اینکه شعلهی عشق تو ،
مرا خواهد سوزاند و جز خاکستری از من باقی نخواهد گذاشت .. :)
#ع_د
رقیب ، مرگِ مرا خواست ؛ گفتمش ، آمین !
که نیست عاشقِ دلتنگ را جُز این ، حاجت .. :)
#حسیندهلوی
هدایت شده از پلی رِفام .
Unknown ArtistUnknown Artist - Dele Tanha - 320.mp3
زمان:
حجم:
10.9M
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره ولی حتی وقتِ مردن ، باز سراغتو میگیره .. :)
رِفام .
کُرد نیستم اما تو " باوان " منی .. دردِ چاویل مستت لَه گیانم . :)
#شاعر در جواب این پیام
یه دیس خیلی بزرگ میده و میگه که ؛ 😞😂
میکروب شناس نیستم ، ولی میدونم چه انگلی هستی .
رِفام .
میگویند عشق آغاز زندگی است . اما عشق من به تو ، آغاز مرگی بود که در انتظارش بودم . چون پروانهای که
حالا که رفتهای ..
و من اینجا در این برهوت تنهایی ، تنها با سایهی تو زندگی میکنم .
هر شب در خواب ، باز هم دستان گرمت را حس میکنم و صبح که چشم باز میکنم ،
سرما و خالی بودن جای تو ، استخوانهایم را میسوزاند .
شاید حق با تو بود ..
شاید من واقعاً زادهی این درد بودم ؛
زادهی عشقی که محکوم به فنا بود و حالا ، تنها یادگارش ، همین مرگ تدریجی در آغوش خاطرات توست . :)
میدانم که روزی این نفسها نیز بند خواهد آمد و من ،
آنگاه که به آغوش ابدی خواهم رفت ،
شاید بتوانم دوباره در آغوش تو آرام گیرم .
تا آن روز ، در این برزخ عشق و تنهایی ،
همچنان چشم به راه خواهم بود ،
با این باور که "من زادهی مرگم" و مرگ ، تنها پایان این درد و رسیدن به توست .
#ع_د