eitaa logo
رِفام .
721 دنبال‌کننده
171 عکس
4 ویدیو
0 فایل
'به نام خالق مادر"س" . -رِفام ؟! پژواکِ اصالت ، نشانی از وقارِ بی‌صدا ، نور و لطافتی که در سکوت می‌درخشد ؛🕯🌱 -محتوا ؟ فاقد کپشن cr . -پلی رِفام ؟🎧https://eitaa.com/joinchat/691471905C162f966734
مشاهده در ایتا
دانلود
هق هق تا صبحِ قیامت .💔
هدایت شده از پلی رِفام .
Mohsen ChavoshiRahayam Kon Mohsen Chavoshi.mp3
زمان: حجم: 5.3M
تموم . دیگه تموم . کدوم عشق کدوم ؟ :)
مرز بین عشق و نفرت انقدر باریکه که وقتی متوجهش می‌شی ، دیگه مهم نیست کجا وایسادی .. فقط می‌فهمی بازی از اول دست تو نبوده . :)
من زاده‌ی مرگم .. و این حقیقت تلخ ، چون خنجری سرد بر جانم نشست . از همان روز نخست که پلک گشودم و نور این دنیا را دیدم ، سایه‌ی سنگین رفتنت بر سرم سنگینی می‌کرد . گویی از ابتدا روحم برای تنهایی سرشته شده بود و قلبم ، تنها برای دردهای عاشقانه می‌تپید . هر نفس که می‌کشم ، بوی خاطرات تو را می‌دهد ؛ خاطراتی که حالا چون غباری بر شیشه‌ی پنجره‌ی دلتنگی‌ام نشسته‌اند و جز تصویری مبهم از تو ، چیزی نشانم نمی‌دهند . چشمانم به دنبال رد پایت در این کوچه‌های بی‌پایان شهر می‌گردد ، اما جز سکوت ، هیچ پاسخی نمی‌شنود . هر گوشه از این شهر ، با تو معنا داشت و حالا بدون تو ، فقط حفره‌ای عمیق و سرد است . :)
رِفام .
من زاده‌ی مرگم .. و این حقیقت تلخ ، چون خنجری سرد بر جانم نشست . از همان روز نخست که پلک گشودم و نور
می‌گویند عشق آغاز زندگی است . اما عشق من به تو ، آغاز مرگی بود که در انتظارش بودم . چون پروانه‌ای که به سوی شعله می‌رود ، من نیز خود را به آغوش تو سپردم ، غافل از اینکه شعله‌ی عشق تو ، مرا خواهد سوزاند و جز خاکستری از من باقی نخواهد گذاشت .. :)
بعضی وقتا باورم نمیشه که واقعن نیستی . :)
رقیب ، مرگِ مرا خواست‌ ؛ گفتمش ، آمین ! که نیست عاشقِ دلتنگ را جُز این ، حاجت .. :)
هدایت شده از پلی رِفام .
Unknown ArtistUnknown Artist - Dele Tanha - 320.mp3
زمان: حجم: 10.9M
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره ولی حتی وقتِ مردن ، باز سراغتو میگیره .. :)
کُرد نیستم اما تو "‌ باوان "‌ منی .. دردِ چاویل مستت لَه گیانم . :)
رِفام .
کُرد نیستم اما تو "‌ باوان "‌ منی .. دردِ چاویل مستت لَه گیانم . :)
در جواب این پیام یه دیس خیلی بزرگ میده و میگه که ؛ 😞😂 میکروب شناس نیستم ، ولی می‌دونم چه انگلی هستی .
رِفام .
می‌گویند عشق آغاز زندگی است . اما عشق من به تو ، آغاز مرگی بود که در انتظارش بودم . چون پروانه‌ای که
حالا که رفته‌ای .. و من اینجا در این برهوت تنهایی ، تنها با سایه‌ی تو زندگی می‌کنم . هر شب در خواب ، باز هم دستان گرمت را حس می‌کنم و صبح که چشم باز می‌کنم ، سرما و خالی بودن جای تو ، استخوان‌هایم را می‌سوزاند . شاید حق با تو بود .. شاید من واقعاً زاده‌ی این درد بودم ؛ زاده‌ی عشقی که محکوم به فنا بود و حالا ، تنها یادگارش ، همین مرگ تدریجی در آغوش خاطرات توست . :) می‌دانم که روزی این نفس‌ها نیز بند خواهد آمد و من ، آنگاه که به آغوش ابدی خواهم رفت ، شاید بتوانم دوباره در آغوش تو آرام گیرم . تا آن روز ، در این برزخ عشق و تنهایی ، همچنان چشم به راه خواهم بود ، با این باور که "من زاده‌ی مرگم" و مرگ ، تنها پایان این درد و رسیدن به توست .