گیر افتاده در خاک و خاکستر؛
میان آتشی که "حسرت" نام داشت.
می سوزاند و تکرار نمیشد. پیکر خیس
هیچ اشکی توانی برای خاموش کردنش
نداشت و با نسیم هر نفسِ سرخ بیشتر
افروخته میشد؛جهنمی از آتش مرگ نوبت
برخاستن ققنوس هاست اما بال هایشان
نه سوخته بلکه از انتهای روح شکسته است.
-پناهگاه𓏲࣪.
دلتنگی؟ سرگرم کردن خودم با یه آدم جدید رو ترجیح میدم☝️🏻
من جاشو پر نکردم جایگزینش کردم به کل
-پناهگاه𓏲࣪.
-تقویم خیس و خاطره ها خیس تر شدند؛
اینجا به هیچ وعده ای وفا نمی شود:)))