بچه ها یه سؤال 🧐
چرا همیشه فقط معلما و مدیرامون کانال دارن؟
مگه ما کم حرف واسه گفتن داریم؟ مگه کم سوژه از اطرافمون داریم؟😅
اصلاً یهجورایی حیفه اینهمه خلاقیت فقط تو دفتر و زنگ تفریح بمونه 💛
فکر کن یه کانال باشه به اسم مدرسه
ولی نه از اون کانالای اطلاعرسانی خشک که فقط بخشنامه و تعطیلی ها و روز امتحان رو می زارن😬
یه کانال از خودِ ما و دوستامون 😌
با ویدیو، عکس، خاطره، شوخی و هرچیزی که حالِ مدرسهمونو واقعی نشون بده 🎬
مثلاً یکی از بچهها از حال و هوای آخر صف پست بذاره 😅
یکی از درگیری با مدیر و معاون سر توپ گرفتن بنویسه،
یکی از حالِ فانِ زنگ تفریح فیلم بگیره،
یکی هم از اون اتفاق بامزهای که فقط خودش دید 😂
یعنی یه مدرسه با یه صدا، ولی از صدتا نگاه مختلف 👀
راستش من مطمئنم اگه هر مدرسه کانال خودش رو داشته باشه،
همدیگه رو بیشتر میفهمیم.
مدیرا، معلما، حتی خودِ بچهها.
چون وقتی خودت روایت میکنی، بقیه رو مجبور میکنی دقیق تر بشنون 🌿
راستش رو بخوام بگم اولش خیلی میترسیدم 😬
میگفتم اگه کسی جدی نگیره چی؟
اگه پستام بچگونه به نظر بیاد چی؟
درسته که اولش خوب پیش نرفت☹️
ولی همون پستای ساده، همون عکسای معمولی،
کمکم حال و هوای مدرسهمونو عوض کرد.
یهجور حسِ "خودمونی تر و صمیمیت بیشتر" پخش شد تو کلاسا و حیاط 🌿
میدونین چی برام باحال بود و شگفت زدم کرد؟
اونایی که هیچوقت تو برنامهها شرکت نمیکردن،و باید برای یه برنامه با التماس می رفتیم سمتشون و آخرم جواب نه میشنیدیم؛
خودشون میاومدن میگفتن: “میتونم منم یه پست بذارم؟” 😍
یعنی یه کانال کوچیک، باعث شد صداهای ساکت هم شنیده شن و پپای کار بیان 🎙️
یه وقتایی صحفه ی کانال مدرسمون رو بالا پایین میکنم وبه این فکر میکنم اگه اون روز تصمیم نمیگرفتم،
الان نصفِ خاطرههای قشنگمون هیچجا ثبت نمیشد.
و هیچکسم نمیفهمید چقدر روزای معمولیمون هم خاص بودن 😌
میخوام یه چیزی از ته ته دلم بگم:
اون اولا که زده بود به سرم و میخواستم به مدیر از چیزایی که تو کله م بود بگم، یه درصدم فکر نمیکردم که مدیر حتی حاضر باشه حرفامو بشنوه. چون معمولا حرف هیچکی رو تو مدرسه نمیشنید😕
ولی زدم به دلش و بعد از مذاکرات طولانی با مدیر ، اونم با میانجی گری معاون پرورشی با یه طومار شرط و شروط تونستم موافقت مدیر رو بگیرم 💪😍
شاید شما هم مثل من فکر کنین نمیشه،
ولی فقط کافیه شروعش کنین تا کم کم به جایی برسین که قصه هاتونو زندگی کنین❤️🔥
@ravina88
یادتونه قبلا از معلم تاریخ پارسالم گفتم که بهم گفت : «هرکسی یه گوشه از تاریخ دنیا رو میسازه.»
اون موقع فقط خندیدم و گفتم:
«خانوم ما زورمون به تاریخ انشا هم نمیرسه چه برسه به تاریخ دنیا 😅»
ولی خب... یه وقتایی یه جمله میمونه تو ذهنت، تا یه روزی بهش برسی.
اون گوشه از تاریخ دنیا؟
برای من همون مدرسهمونه.
اون حیاطی که توش خندیدیم، اون زنگ تفریحا که همدیگه رو لو دادیم 😅،
و اون کلاسایی که با دوستام جون کندیم تا تموم شه 😭
همهش داره یه تاریخ کوچیک میسازه.
تاریخی که فقط خودمون میفهمیمش، ولی قراره بمونه.