آدم.ها فکر می کنند ؛
اگر یک بار دیگر متولد شوند ،
جور دیگری زندگی می کنند...
شاد و خوشبخت و
کم اشتباه خواهند بود...
فکر میکنند می توانند
همه چیز را از نو بسازند ،
محکم و بی نقص
اما حقیقت ندارد...
اگر ما جسارت طور دیگری
زندگی کردن را داشتیم ،
اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم ،
اگر آدمِ ساختن بودیم،
از همین جای زندگیمان به بعد
را مى ساختيم...
✍ آنتوان دو سنت اگزوپری
#دلنوشته
#کافه_کتاب
@reserverCafe☘
گاهی دلت میخواهد از دید بعضی آدم ها پنهان بمانی
آدم هایی که مدام توی زندگیت سرک می کشند
و با ژست صمیمیت
داشته هایت را می شمرند
احساساتت را خط کشی می کنند
اشتباهاتت را سرزنش می کنند
به چیزهایی که خود ندارند حسادت می کنند
دست می گذارند روی نقطه ضعف هایت و آن را بزرگ و بزرگتر می کنند
و هر کاری که لازم باشد می کنند
تا تو را کوچک و بی رنگ و کدر نشان دهند
فریب ظاهرشان را نخور
این آدم ها " آینه " نیستند، " شیشه خرده " اند
@reserverCafe
از زندگی آموختم ...
تا با کفش کسی راه نرفتم ،
راه رفتنش رو قضاوت نکنم ...!
شبتون خووش❤️
❥🦋❥@reserverCafe ❥🦋❥
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨انوار عاشقانه ی آفتاب🍁
🍁در این صبح پاییزی ✨
✨تقدیم به شما 🍁
🍁روزتون عالی✨
✨امروز و هر روزتان بکام🍁
✨🍁صبحتون بخير و نيكي🍁✨
@reserverCafe
˚*∞༺♥༻✧
زندگی کوتاه است ، نه غمش میارزد
و نه شادی ماندن دارد
بهترین راه برایت این است که بخندی و بخندی و بخندی
به غمش،به کمش،و زیادی و همش
─┅┅─═इई 🦋 ईइ═─┅┅─
❥ @reserverCafe ❥
هدایت شده از کانال روانشناسی
سلام دوستان
🍁امروز چهارشنبه ۷ آذرماه
چهارمین روز از #فیزیولوژیک_کنکور
🍁@Psychologiee
خواستم بهت یادآوری کنم که "یادته چقدر به خدا گفتیم "خدایا فقط همین یه بار" و خدا نه فقط همون یه بار بلکه صدها بار بعدش هم هوامونو داشت..."
پس بیخودی غصه نخور ...🌱💛
خدایا شکرت🦋
#انگیزشی
#حس_خوب
#کافه_کتاب
@reserverCafe🤩
نتیجه دروغگویی🐣🐣
مردی نشسته بود و داشت روزنامهاش را میخواند که زنش ناگهان ماهی تابه را میکوبد به سرش.
مرد میگوید: چرا این کار را کردی؟
زنش جواب میدهد: به خاطر این تو را زدم که در جیب شلوارت یک تکه کاغذ پیدا کردم که در آن اسم جنی، یک دختر نوشته شده بود.
مرد میگوید: وقتی هفتهی پیش برای تماشای مسابقهی اسب دوانی رفته بودم، اسبی که روی آن شرطبندی کردم اسمش جنی بود.
زنش معذرت خواهی میکند و میرود تا به کارهای خانه برسد.
سه روز بعد مرد داشت تلویزیون تماشا میکرد که زنش این بار با یک قابلمهی بزرگتر کوبید به سر مرد که تقریباً بیهوش شد.
وقتی به هوش آمد پرسید: این بار برای چه مرا زدی؟
زن جواب داد: آخر اسبت زنگ زده بود!“
#داستان_کوتاه
#کافه_کتاب
@reserverCafe🦋
17.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشہ سعی کنید
زیباترین لحظه رو برای خودتون خلق ڪنید
با یڪ نفس عمیق
با یڪ فڪـــــــر زیبا
و یه کیک خوشمزه و یه چای خوشرنگ 🍂😍☕ 😊 🍁
زندگی شیرین 🌿
@reserverCafe⭐️