هدایت شده از کانال روانشناسی
🍁امروز پنجشنبه ۸ آذرماه
پنجمین روز از مباحث #فیزلوژیک_کنکور
🍁@Psychologiee
حالِ خوبتان را،
نه از کسی طلب کنید،
نه برایش به این و آن رو بزنید،
و نه حتی منتظرِ معجزه باشید...
قدری "تلاش" کافیست،
برای داشتَنَش!
این خود شمایید که میتوانید،
روحِتان را،
مملو از عشق و آرامش کنید... 🌻🌱
#انگیزشی
#حس_خوب
#کافه_کتاب
@reserverCafe❤️❤️❤️
1_15141410717.pdf
حجم:
9.7M
📚 کتاب::خشم فرشتگان
🖌نویسنده::سیدنی شلدون
📄تعداد صفحات : 262 صفحه
#معرفی_کتاب
#کتابخانه
#کافه_کتاب
🍃@reserverCafe🍃
کافه کتاب
📚 کتاب::خشم فرشتگان 🖌نویسنده::سیدنی شلدون 📄تعداد صفحات : 262 صفحه #معرفی_کتاب #کتابخانه #کافه_کتاب
🍃برگهای کتاب به منزله بالهایی هستند که روح ما را به عالم نور و روشنایی پرواز میدهند. هرچه بیشتر کتاب بخوانید، بیشتر از زندگی حقیقی برخوردار خواهید شد.
🌻🌻فرانسوا ولتر، فیلسوف و نویسنده فرانسوی🌻🌻
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺ظهرتون گلبـارون
🌼روزگارتان از رحمت
🌸خــــــــــــــدا لبریز
🌺سفرهتون از نعمت
🌼خــــــــــــــدا سرشار
🌸روزتـون پـراز لـطف الــهی
@reserverCafe
تاجر و باغ🦚🦚
مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.
🌑🌘
تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد...
تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند. رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟
🌒🌓
درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس ناراحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم...
مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...!
🌗🌔
علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم.
از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.
🌖🌕
مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای از باغ روییده بود.
علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای من پرورش دهد، حتما این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده است، حتما می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم.
🌝🌝
#داستان_کوتاه
#کافه_کتاب
@reserverCafe🌻
💫شبتون معطر🕊به بوی مهربانی خدا،
💫یاد خدا همیشه در ذهنتان
💫الهی دلتون شاد،
🕊و قلب مهربان تان
💫همیشه تپنده باد ..
🕊شب خوبی در کنار عزیزانتون داشته باشید
💫شبتون بخیر خدانگهدار خوبان همراهم
───┅┅─═इई 🦋 ईइ═─┅┅───
❥ @Psychologiee⭐️
@reserverCafe⭐️
@Seniorss⭐️
❥@Ketabkhaneh_pn⭐️