eitaa logo
کافه کتاب
2.1هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
669 ویدیو
417 فایل
🪩🫧ࡏـــــــــــߊ؋ۭۭۭۤۤﻬ ـکــتـ♪ـــاـبـــــــٰٰٖٖٖ͟ــ⸹ڪټـــــاﺑــــڅﯡاڼ♥️🫧 کتاب های روانشناسی، رمان ،تاریخی،ادبی و.. مشاعره، دل نوشته و هر چیزی که حال دلتون رو خوب کنه✨️ 🧚‍♀️همراهمون باشید ناشناسمون😉 https://eitaayar.ir/anonymous/Pq8N.Uo3vI
مشاهده در ایتا
دانلود
📜 عاقبت بز حسود روزی روزگاری یک الاغ و یک بز در انبار یک کشاورز زندگی می کردند. بز خیلی حسود بود. بز یک روز با خودش گفت: احتمالا کشاورز و خانواده اش، الاغ را بیشتر از من دوست دارند، چرا که بهتر از من به او غذا می دهند. تازه، الاغ همیشه به بیرون می رود و … او برای اینکه جایگاه الاغ را تضعیف کند به فکر حیله ای افتاد. لذا رو کرد به الاغ و گفت: خیلی برایت متاسفم. دلم برایت می‌سوزد. الاغ متحیر شد. می دانست که بز خیلی از او خوشش نمی آید، اما حالا چرا دلش برای او سوخته بود؟! به همین خاطر از بز پرسید: چرا دلت برای من می سوزد؟ بز گفت: چگونه غمگین نباشم برادر، تو سنگین‌ ترین کارها را انجام می‌دهی، تو را به سنگ آسیاب می‌بندند، صبح تا غروب با بار بر پشت، این سو و آن سو می روی و … تو هم حق داری آرامش داشته باشی؛ مثل من گوشه‌ای بنشینی و فقط مشغول علف خوردن و جست و خیز باشی. سعی کن خودت را هر چه زودتر از این وضعیت خلاص کنی. الاغ کمی فکر کرد، بعد با خود گفت که عجب! بز راست می گوید. لذا الاغ رو به بز کرد و پرسید: به نظر تو چه کار کنم؟ بز گفت: فردا از کنار یکی از چاله‌هایی که رد می‌شوی، خودت را به داخل گودال بینداز و وانمود کن که پایت شکسته است. احتمال می دهم که کشاورز بعد از این اتفاق بگوید که چقدر من از این الاغ کار کشیدم! لذا خیلی خسته شده است. بهتر است به او استراحتی بدهم. حتی ممکن است الاغ دیگری بخرد و کارهای تو بعد از آن خیلی کمتر شود. الاغ آنچه که از دهان بز شنیده بود را پسندید و باور کرد. یک روز صبح در حالی که باری را حمل می‌کرد، پای خود را به عمد در یکی از چاله های جاده، انداخت. این کار باعث شد تا پای الاغ بشکند و همه جایش کبود شود. کشاورز با دیدن وضعیت الاغ بسیار ناراحت شد و بلافاصله دامپزشکی را برای درمان او آورد. کشاورز به دامپزشک گفت که تمام زندگی‌اش با الاغ می‌چرخد و بدون الاغ اوضاعش بهم می‌ریزد. از طرفی پولی هم ندارد که الاغی جدید بخرد. دامپزشک الاغ را معاینه کرد و گفت: الاغ بیچاره چنان افتاده که با دارو درمان نمی شود. با این حال اگر آنچه را که به شما می‌گویم انجام دهید، الاغ شما بهتر می‌شود. کشاورز از دامپزشک پرسید: بگو برای شفای الاغ چه کار کنم. الاغ دست و پای من شده و بدون او نمی توانم کارم را تمام کنم. دامپزشک گفت: باید جگر بزی پیدا کنی تا الاغت شفا پیدا کند. جگر بز را بجوشانی و آب آن را به الاغ بنوشانی. خیلی زود خوب خواهد شد. به این ترتیب کشاورز بز خود را در انبار سلاخی کرد تا الاغ خود را شفا دهد. همیشه گفته اند که بار کج هیچ گاه به مقصد نمی‌رسد! ╭┈────────「🦋♥️🦋          @reserverCafe ╰──────➤ ⃟༺•❥࿐❥᭄‌ٖٜ ⍣╭────➺🦋
شجاعت به این معنا نیست که نباید بترسی شجاعت یعنی علیرغم ترسی که داری ادامه بدهی. 🔸 از رمان "نفرتی که تو می کاری" نوشته انجی تامس ╭┈────────「🦋♥️🦋          @reserverCafe ╰──────➤ ⃟༺•❥࿐❥᭄‌ٖٜ ⍣╭────➺🦋
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋هرشب نفسی تازه کن از عطر بهشت 🌺 هرشب یک صفحه قرآن به نیت سلامتی و فرج آقا امام زمان مهدی (عج) باشد که همه ما مورد لطف و فضل خداوند بزرگ قرار بگیریم 🌹
📌 سوره : آل عمران 📖 صفحه : 52
صفحه - 524_5839228314899713170.mp3
زمان: حجم: 515K
📌 سوره : آل عمران 📖 صفحه : 52
ترجمه صفحه - 524_5879803815837831490.mp3
زمان: حجم: 1.1M
📌 ترجمه سوره : آل عمران 📖 صفحه : 52
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💐🌿💐🌿 تن آدمی شریف است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی چه میان نقش دیوار و میان آدمیت خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد که همین سخن بگوید به زبان آدمیت مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد همه عمر زنده باشی به روان آدمیت رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت طیران مرغ دیدی، تو ز پایبند شهوت به در آی تا ببینی طیران آدمیت نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت ╭┈────────「🦋♥️🦋          @reserverCafe ╰──────➤ ⃟༺•❥࿐❥᭄‌ٖٜ ⍣╭────➺🦋
تازگی ها ، در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمی گویم ! سکوت و سکوت و سکوت ... انگار که لال شده باشم ؛ شاید هم کور و کر ! دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصله اش را ... می دانی ؟ دیر دریافتم که مسئول طرز فکر آدم ها نیستم ... بگذار هرکه هرچه خواست بگوید ! چه اهمیتی دارد؟ من در لاک خود راحت ترم ... آن جا می شود آرام و بی دغدغه ، زندگی کرد... ╭┈────────「🦋♥️🦋          @reserverCafe ╰──────➤ ⃟༺•❥࿐❥᭄‌ٖٜ ⍣╭────➺🦋
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا