فهم علم اجتماعی نوشته راجر تریگ.pdf
حجم:
8.9M
فهم علم اجتماعی
نوشته : راجر تریگ
ترجمه : شهناز مسمی پرست
⚜انجام کارهای خدمات دانشجویی 📢
⏳باافتخار طبق سال های قبل درخدمت شما🌹
⚜امتحانات میانترم
🖌 انواع تایپ و دست نویس
🔖پاورپوینت، ورد
🖇 انواع تحقیق
📚خلاصه نویسی
📌انتخاب واحد، حذف واضافه
🗞تبدیل عکس ومتن به پی دی اف
📋طرح سوال به صورت تایپ، دست نویس
📧ارسال تکالیف به ایمیل استاد
📓ترجمه
📝با کمترین قیمت
📝درکوتاه ترین زمان
جهت سفارش کار به آیدی زیر مراجعه کنید🌼
🆔@Evergreen_82
⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜⚜
کانال خدمات دانشجویی جهت حمایت و اعتبار خدمت شما عزیزان ❤️
مارو به دوستانتون معرفی کنین😉
https://eitaa.com/Cafe_Radin
سلام دوستان عزیز همراه،
آدینتون بخیر و شادی،
🪷دوستان عزیز به درخواست شما عزیزان همراه تصمیم گرفتم داخل کانال کافه کتاب 👈@reserverCafe
یک روز در هفته مولانا خوانی انجام بشه
و یک روز در هفته حافظ خوانی
هر کدومتون به این فعالیت علاقه دارید اطلاع بدید تا دوروز در هفته رو برای این فعالیت ادبی بزاریم
تعداد نفرات مهم نیست ،مهم عشق و علاقه شما به شعر ادب هست 👌
در روز و ساعت معین کانال در اختیارتون قرار میگیره برای این فعالیت فرهنگی
⚡️و یک نکته مهم اینکه :
این فعالیت کاملا دلی هستش ،یعنی از روی عشق و علاقه به شعر و ادب ،پس هرکسی تمایل داشته به این ایدی پیام بده
🐦🔥@Ms_Momeniy5115
حکایت
پس از مدت ها تعقیب و گریز مجرم و پلیس، سرانجام مجرم به سر کوچه ای رسید.
مجرم پیش خود گفت: خدا کند بن بست نباشد. این را گفت و به سوي انتهای کوچه شروع به دویدن کرد.
پلیس نیز پیش خود گفت: خدا کند بن بست باشد. با این امید به دنبال مجرم دوید. در انتهای کوچه، کوچه ای دیگر به سمت چپ گشوده بود.
مجرم با همان امید «بن بست نبودن» و پلیس نیز با امید «بن بست بودن» هر دو به دویدن ادامه دادند.
در سر پیچ نهم مجرم با همین امید باز شروع به دویدن کرد، اما وقتی به انتهای کوچه رسید، با تعجب دید کوچه بن بست است.
ناگزیر خود را براي تسلیم آماده کرد. ولی هرچه منتظر شد. خبری از پلیس نشد.
زیرا پلیس در ابتدای پیچ نهم نومید شده و باز گشته بود.
در هر کشاکش پیروزی نهایی از آن حریفی است که یک لحظه بیشتر مقاومت کند و امیدش را از دست ندهد.
#داستان_کوتاه
#کافه_کتاب
☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆●
🌻@reserverCafe
⚜من روزه ام!!!!
تمام سال را روزه ام.
ولی نه فقط دهان و شکم ، اندیشه ام را روزه ام.
🔸فکر من حق ندارد به کسی بی حرمتی کند.
فکر من حق ندارد به کسی ناسزا بگوید.
فکر من حق ندارد به مال کسی دست درازی کند.
🔸فکر من حق ندارد با زندگی کسی بازی کند.
فکر من حق ندارد به کسی بهتان بزند.
فکر من حق ندارد به کسی جفا کند.
🔸فکر من حق ندارد با دل کسی بازی کند.
فکر من حق ندارد به کسی دروغ بگوید.
فکر من حق ندارد به یتیمی بی تفاوت باشد.
فکر من حق ندارد زورگو باشد.
فکر من حق ندارد بینوایی را ببیند و بی تفاوت از کنارش عبور کند.
🔸فکر من ..................
آری من روزه ام ،
روزه انسان بودن،
روزه مردانه زیستن،
روزه جاودانه شدن.
آری من تمام سال را روزه ام.
تمام ساعتها را روزه ام.
تمام دقائق را روزه ام.
#داستان_کوتاه
#کافه_کتاب
☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆●
🌻@reserverCafe
شله زرد یا ابراهیم خانی
🍃 داستان نذری دادن ابراهیم خان ، بسیار زیبا و دلنشین است، وقتی ابراهیم خان ظهیرالدوله والی ایالت کرمان و سیستان و بلوچستان شد، پس از ورود به کرمان شهری دید ویران با ملتی که یا اکثر مردانشان کشته شده بودند و یا آن که کور و نابینا بودند.
فقر و فلاکت و قحطی در کرمان بیداد می کرد و ابراهیم خان مردد که چه کاری می شود کرد.
ابراهیم خان گزارشی به پایتخت ارسال می کندو ضمن اینکه از شاه میخواهد که ۵ سال کرمان و کرمانی ها را از پرداخت مالیات معاف دارند تقاضای بودجه ای ویژه را برای آبادانی کرمان می نماید.
🍃وی می نویسد: مرا حکومت شهری فرستاده اید که مردمانش عدهای کور و مفلوک و بیمار و قحطی زده اند و….
و باید به این شهر توجه ویژه شود.
ابراهیم خان سپس به فکر چاره اندیشی می افتد وِ برای اینکه بتواند کمی از آلام مردم را تسکین دهد هر ظهر و شام با درست کردن برنج و خورشت و فرستادن آن به در خانه های مردم کرمان تغذیه و قوت لایموت مردم را تامین می نماید و از سوی دیگر با ساختن قنوات و آباد کردن دهات و رونق بخشیدن به کشاورزی و رونق بخشیدن به تجارت و…. سعی میکند تا این شهر را به دوران شکوهش بازگرداند..
.
🍃 میگویند ابراهیم خان هر روز خودش به آشپزخانه سرکشی میکرده، غذاهای مردم را خودش در ظرفهای مخصوص که ضرب سلام علی ابراهیم را در کف خود داشتند میریخته و به کارکنان و خدمه خود می داده تا بین مردم توزیع کنند.روزی اما سرآشپز دربار ابراهیم خان می بیند که برنج ها خمیر شده اندچند دیگ از ده ها دیگ مسین پر از برنج شفته شده.
🍃هر لحظه ممکن بود که ابراهیم خان سر برسد.آشپز بیچاره از ترس اینکه امروز چه به مردم کرمان بدهد و چه جواب حاکم را بدهد دل در دلش نبود ؛ ابراهیم خان وارد آشپز خانه میشود، آشپزها آرام آرام ابراهیم خان را در جریان میگذارند وی لیکن بدون آنکه خم به ابرو بیاورد لحظهای به فکر فرو می رود و آنگاه دستور می دهد تا شکر و زعفران و گلاب بیاورند و به برنج خمیر شده اضافه کنند و چنین میشود که *شله زرد* یا همان ابراهیم خانی متولد می شود، کارکنان و خدمه ارگ حکومتی ابراهیم خانی را به در خانه مردم کرمان میبرند و این غذای جدید بیش از انتظار مورد استقبال مردم واقع می شود.
پس از آن نتیجه خوشایند ابراهیمخان دستور میدهد که به جای چلو خورشت هر روز در کاسه های مخصوص ابراهیمی(که در بازارکرمان تولید شده و ضرب میخورد) به در خانه های مردم ابراهیم خانی توزیع کنند و این نذر تا چند سال که مردم کرمان روی پای خود بایستند ادامه داشت .
🍃ابراهیم خان ظهیر الدوله آنقدر در آبادانی این شهر کوشید تا بلکه مردمان کرمان خاطره ظلم های آغا محمدخان را فراموش کنند .
و حالا سالها از آن روزها میگذرد و از ابراهیم خان این حاکم مردم دوست و مترقی مجموعه ای تاریخی مانده و غذایی خوشمزه به نام ابراهیم خانی و سلام علی ابراهیم که بر تارک بادگیر مدرسه ابراهیم خان خودنمایی میکند.
اکنون ابراهیم خانی یا همان شله زرد به عنوان یکی از اصلی ترین نذری های کرمانی ها و البته ایرانی ها در ایام خاص بین مردم و فقرا توزیع میشود و همه مردم این سنت حسنه به یادگارمانده از ابراهیم خان را ارج می نهند.
ابراهیم خان ظهیرالدوله ۲۴ سال (از ۱۲۱۸ تا ۱۲۴۰ ه. ق) حکمران کرمان بود.
#داستان_کوتاه
#کافه_کتاب
☆༊࿐𖡹💞𖡹࿐༊☆●
🌻@reserverCafe
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا؛ در پایان ماه صفر....
میشه لطفاً جبران کنی....
برای اونایی که اصلاً صبرکردن ....
براشون آسون نبوده....
ولی صبرکردن....
شبتون مهدوی
⚜@Ketabkhaneh_pn
سلام ازاولین روزشهریورماه😍
@Ketabkhaneh_pn