eitaa logo
کافه کتاب
2هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
657 ویدیو
409 فایل
🪩🫧ࡏـــــــــــߊ؋ۭۭۭۤۤﻬ ـکــتـ♪ـــاـبـــــــٰٰٖٖٖ͟ــ⸹ڪټـــــاﺑــــڅﯡاڼ♥️🫧 کتاب های روانشناسی، رمان ،تاریخی،ادبی و.. مشاعره، دل نوشته و هر چیزی که حال دلتون رو خوب کنه✨️ 🧚‍♀️همراهمون باشید ناشناسمون😉 https://eitaayar.ir/anonymous/Pq8N.Uo3vI
مشاهده در ایتا
دانلود
قطب جهانی همه را رو به توست جز که به گرد تو دواریم نیست چیست فزون از دو جهان شهر عشق بهتر از این شهر و دیاریم نیست
گاه از غم دلبران بر آتش باشم گاه از پی دوستان مشوش باشم آخر بچه خرمی زنم راه نشاط آخر به کدام دلخوشی خوش باشم
چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی ز تو دارم این غمِ خوش به جهان ازا ین چه خوشتر تو چه دادیَم که گویم که از آن به‌اَم ندادی چه خیال می‌توان بست و کدام خواب نوشین به از این درِ تماشا که به روی من گشادی تویی آن که خیزد از وی همه خرمی و سبزی نظرِ کدام سروی؟ نفسِ کدام بادی؟
🍃🌺🍃 ✨شعر ارغوان ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابی‌ست هوا؟ یا گرفته‌است هنوز؟ ✨✨ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست ✨✨ آنچه می‌بینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر می‌کشم از سینه نفس نفسم را بر می‌گرداند ✨✨
موج رقص انگیز پیراهن چو لغزد بر تنش جان به رقص آید مرا از لغزش پیراهنش حلقه ی گیسو به گرد گردنش حسرت نماست ای دریغا گر رسیدی دست من در گردنش هر دمم پیش اید و با صد زبان خواند به چشم وین چنین بگریزد و پرهیز باشد از منش می تراود بوی جان امروز از طرف چمن بوسه ای دادی مگر ای باد گل بو بر تنش
زمان قرعه ی نو می زند به نام شما خوشا شما که جهان می رود به کام شما درین هوا چه نفس ها پر آتش است و خوش است که بوی عود دل ماست در مشام شما تنور سینه ی سوزان ما به یاد آرید کز آتش دل ما پخته گشت خام شما فروغ گوهری از گنج خانه ی دل ماست چراغ صبح که بر می دمد ز بام شما
بچه ها بنظرتون چرا اکثر اشعار هوشنگ ابتهاج غمگین و پر درد ؟؟
زمانه برای هر آدمی روی متفاوتی نشون میده ، چقدر عجیب که دنیا برای هر آدمی قصه متفاوتی داره دل آدم میگیره 🚶‍♀
هـــر آن کــــه جانب اهـــل خدا نگــه دارد خـــداش در همـــه حـــال از بلا نگــــــه دارد حــدیث دوست نگــویم مگر به حضــرت دوست کــــــــه آشنــــا سـخـــــن آشنــــا نگـــــــه دارد…
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌داد ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود من سرگشته هم از اهل سلامت بودم دام راهم شکن طره هندوی تو بود بگشا بند قبا تا بگشاید دل من که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود