نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟
سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه چرا؟
روشن است این که مرا، آینه عمر، تویی
در تو آهم نکند، هیچ اثر، آه چرا؟
گر منم دور ز روی تو، دل من با توست
نیستی هیچ، ز حال دلم آگاه چرا؟
برگرفتی ز سر من، همگی سایه مهر
سرو نورسته من، «انبتک الله» چرا؟
دل در آن چاه زنخ مرد و به مویی کارش
بر نمیآوری، ای یوسف از آن چاه چرا؟
نیکخواه توام و روی تو، دلخواه من است
میرود عمر عزیزم، نه به دلخواه چرا؟
پادشاه منی و من، ز گدایان توام
پاز گدایان، خبری نیستت ای ماه چرا؟
در ازل، خواند به خود حضرت تو سلمان را
«حاش لله» که بود، رانده درگاه چرا؟
#سلمان_ساوجی
⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣
تماشا، آشنایی، بیوفایی بعد تنهایی
دل دیوانهی ما با تو چندین ماجرا دارد
#هادی_محمدحسنی
فقط او بخواند
⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارَت گر بت نمیپرستی...
#حافظ
⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣
لبخند بزن به تمام آدمهايی كه آمدند
لايقت نبودند و رفتند !
به همين راحتی
اندوه تو آنها را خوشحالتر میکند ...
آدمها اغلب دنبال بدبختتر از خود میگردند
تا به خود ثابت کنند خوشبختند ...!!
#علی_قاضی_نظام
⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣
ما که از هر چیز
ترسیدیم سرمان آمد ...
بیا تمرین کنیم کمی
از خوشبختی بترسیم ...!!!
#حسین_پناهی
⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣
کافه کتاب
گشتهام در جهان و آخر كار دلبرى برگزيدهام كه مپرس! #حافظ ⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣
نمیدونم چرا حس میکنم از بین شاعر ها فقط حال دل حافظ خوش بوده
کافه کتاب
نمیدونم چرا حس میکنم از بین شاعر ها فقط حال دل حافظ خوش بوده
از کوزه همان تراود که در اوست
تمام کلماتش از ته دلش بوده، از حال خوبش ،
اینکه میگن هر چه از دل برآید بر دل نشیند
کافه کتاب
از کوزه همان تراود که در اوست تمام کلماتش از ته دلش بوده، از حال خوبش ، اینکه میگن هر چه از دل بر
راستی چرا این روزا کم تر کسی حال دلش خریدنیه؟؟
بگذار سر به سینهی من در سکوت، دوست!
گاهی همین قشنگترین شکل گفتگوست
بگذار دستهای تو با گیسوان من
سربسته باز شرح دهند آنچه موبهموست
دلواپس قضاوت مردم نباش، عشق
چیزی که دیر میبرد از آدم آبروست
از تو جفا و قهر اگر، از من وفا و مهر
از دوستان هر آنچه بهم میرسد نکوست
من را مجال دلخوشی بیشتر نداد
ابرم که آفتاب دمی در کنار اوست
آغوش وا کن، ابرِ مرا در بغل بگیر
بارانیام، شبیه بهاری که پیش روست
#مژگان_عباسلو
📕همقفسان
⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣
دلم چون موج ناآرام سر بر صخره میکوبد
خداوندا، چه شوری باز این دریا به سر دارد
#هادی_محمدحسنی
⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣
چو آه در تن بی روح نی دمیده شدم
سکوت بودم و با یک نفس شنیده شدم
شبیه سایه، عدم بود هستیام اما
به هر طرف نظر انداخت نور، دیده شدم
همین که چشمهی عشق تو در دلم جوشید
ز کوه صبر به دشت جنون کشیده شدم
تو سیب سرخی و من برگ سبز، خوشحالم
که در کنار تو بودم که با تو چیده شدم
قسم به آه که فاضل ندارد از خود هیچ
من از اضافهی خاک تو آفریده شدم
#فاضل_نظری
⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣