eitaa logo
کافه کتاب
2.1هزار دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
661 ویدیو
411 فایل
🪩🫧ࡏـــــــــــߊ؋ۭۭۭۤۤﻬ ـکــتـ♪ـــاـبـــــــٰٰٖٖٖ͟ــ⸹ڪټـــــاﺑــــڅﯡاڼ♥️🫧 کتاب های روانشناسی، رمان ،تاریخی،ادبی و.. مشاعره، دل نوشته و هر چیزی که حال دلتون رو خوب کنه✨️ 🧚‍♀️همراهمون باشید ناشناسمون😉 https://eitaayar.ir/anonymous/Pq8N.Uo3vI
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام به دانشجویان عزیز🌹 تمامی خدمات دانشجویی از جمله: #پاورپوینت_ وهر چی که به ذهنتون برسه رو اینجا انجام میدیم با یه تیم خفن دانشجویی 😍 اینجا چیزی نیست که نتونی پیدا کنی ⚜ زیر نظر کانال @Ketabkhaneh_pn پس مارو اینجا پیدا کن👇توی کافه رادین😎💪 ┈•♧●༒@Cafe_Radin༒●♧
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧡سلام ،عصر قشنگ پائیزتون بخیر💛 🍁@reserverCafe🍁
سلام دوستان عزیز 🌱 امشب معرفی کیس داریم حتما همراهمون باش😃😉👇👇 ⚜@Psychologiee@Psychologiee
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📖خیاط خانه ایران خانوم ☕️...☕️ ⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣
📙خیاط خانه ایران خانوم ✍مهناز سیدجواد جواهری 🎙به روایت : پریسا ساعدی از توی خیاطخانه، صدای یکنواخت و مقطع قروقر چرخ می آمد. صدای جر خوردن پارچه، صدای بالا و پایین رفتن طاقه های پارچه، صدای خش و خش بسته های نایلونی، صدای یک مشت حركت های عجول دستهایی که همه سرگرم بریدن، دوختن و بسته بندی لباس عروس بودند که بعد از دوخته شدن، این طرف و آن طرف، به چوب رختی ها ردیف می شد، تا سر فرصت، دست دوزی و اتوکشی شود. جز صدای متناوب چرخ، صدای رادیو و چهچه قناری نیز بود که گه گاه چون آبشاری به درون می ریخت. صدایی که انگار زاییده وهم بود. توی خیاط خانه چند نفر قاطی حرف می زدند، گاه بی جهت به هم می پریدند؛ اما خیلی زود ساکت می شدند و بیشتر به ایما و اشاره حرف می زدند. ایران خانوم مالک خیاط خانه، تنها کسی بود که ساکت پشت میزش نشسته و ظاهرا سرگرم حساب و کتاب بود، اما باطنا در دلش غوغایی بود. بعد از سه روز مرخصی آمده بود. هرکس از در وارد می شد، می دید که طرف میز خم شده و سخت سرگرم کار است. با دقت چیزی را می نوشت و با چرتکه دو دوتا چهارتا می کرد. ☕️...☕️ ⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣
توضیحات کتاب خیاط خانه ایران خانوم انتشارات صبای الوند منتشر کرد: از توی خیاط خانه، صدای یکنواخت و مقطع قر و قر چرخ می آمد. صدای جر خوردن پارچه، صدای بالا و پایین رفتن طاقه های پارچه، صدای خش و خش بسته های نایلونی، صدای یک مشت حركت های عجول دست۔ هایی که همه سرگرم بریدن، دوختن و بسته بندی لباس عروس بودند که بعد از دوخته شدن، این طرف و آن طرف، به چوب رختی ها ردیف می شد، تا سر فرصت، دست دوزی و اتوکشی شود. جز صدای متناوب چرخ، صدای رادیو و چهچه قناری نیز بود که گه گاه چون آبشاری بدرون می ریخت. صدایی که انگار زاییده و هم بود. توی خیاط خانه چند نفر قاطی حرف می زدند، گاه بی۔ جهت به هم می پریدند؛ اما خیلی زود ساکت می شدند و بیشتر به ایما و اشاره حرف می زدند. ایران خانوم مالک خیاط خانه، تنها کسی بود که ساکت پشت میزش نشسته و ظاهرا سرگرم حساب و کتاب بود، اما باطنا در دلش غوغایی بود. بعد از سه روز مرخصی آمده بود. هرکس از در وارد می شد، می دید که طرف میز خم شده و سخت سرگرم کار است. با دقت چیزی را می نوشت و با چرتکه دو دوتا چهارتا می کرد. ☕️...☕️ ⍣༒⍣@reserverCafe⍣༒⍣