eitaa logo
روایتگـــــــر
320 دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
1.6هزار ویدیو
29 فایل
روایتگر 👈کانالی متفاوت در موضوعات کمتر دیده شده در زمینه های مختلف فرهنگی، مذهبی، سیاسی، شهدایی و... 🌹ما را به دیگران هم معرفی کنید.
مشاهده در ایتا
دانلود
💥طیب حاج رضایی یکی از شخصیت های عجیب تاریخ معاصر است. روزگاری سلطان موز ایران و بزرگ بازار میوه و از دوستان خاندان پهلوی بود و برای تولد ولیعهد، خیابان ها را آزین می بست! روزگاری هم با خاندان پهلوی درافتاد، تصویر حضرت امام را به علامت دسته خود نصب کرد و در ۱۵ خرداد بازار را تعطیل نمود و... طیب به جرم عشق به امام خوبی ها محکوم به اعدام شد. پیام داد که اگر (امام) خمینی را دیدید به او بگوئید همه شما را دیدند و خریدار شما شدند، من ندیده خریدار شما شدم. حضرت امام و مقام معظم رهبری به زیارت مزار این حر نهضت، در حرم حضرت عبدالعظیم آمدند. 📖کتاب طیب، توسط گروه شهید هادی در سال ۹۳ منتشر و اکنون به چاپ بیستم با مجموع تیراژ ۹۰ هزار نسخه رسید. 📙در این کتاب خاطراتی زیبا و زندگی و زمانه شهید طیب حاج رضایی به زیبایی ترسیم شده. 📚جهت خرید کتاب یا مطالعه دیگر خاطرات این شهید والامقام و شهید ابراهیم هادی و دیگر شهدا، با ما در تنها کانال رسمی گروه فرهنگی و انتشارات شهید هادی در ایتا همراه باشید.👇 https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63 خرید آنلاین از سایت شهید هادی👇 http://Nashrhadi.com
دوازده ساله بودم که پدرم فوت کرد‌. هیچ منبع درآمدی نداشتیم. راهی بازار میوه شدم. به فروشنده ها التماس میکردم که اگر کارگر با مزد کم میخواهید مرا استخدام کنید. به من می خندیدند و می گفتند کار بازار میوه سنگین است و... جلوی یک حجره رسیدم که شلوغ تر از بقیه بود. با ناامیدی با آقای داخل حجره صحبت کردم. گفت پسر جان سواد داری؟ گفتم بله گفت بیا تو، از الان استخدام هستی‌. حقوق خوبی به من میداد. بخصوص از وقتی فهمید که من یتیم هستم. او طیب خان بود. مرد بزرگی که شبیه او را هرگز در زندگی ام ندیدم. کاری که من در حجره طیب انجام می دادم ثبت بسته های کمک طیب خان به خانواده های مستحق بود. حدود ۵۰۰ خانوار به طور هفتگی بسته گوشت و کمک مالی از طیب می‌گرفتند!! او به تنهایی یک کمیته امداد در تهران بود. اگر خداوند دست او را گرفت و هدایت نمود، به خاطر این کارها و گره گشایی های طیب بود... 📙برگرفته از کتاب طیب. اثر گروه شهید هادی 📚همراه باشید با ما در تنها کانال رسمی گروه و انتشارات شهید هادی در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
سید ابوالفضل کاظمی، راوی کتاب کوچه نقاش ها می‌گفت: من به همراه برخی دوستان از محافظین حضرت امام در بهمن ۵۷ بودیم. یکشب به همراه حاج احمد آقا، حضرت امام را به زیارت حضرت عبد العظیم بردیم. جمعیت از ورود حضرت امام باخبر شده و می خواستند امام را ببینند. به سختی جمعیت را کنترل کردیم. حضرت امام بعد از زیارت گفتند: کسی می داند قبر طیب کجاست؟ من می دانستم. جلو راه افتادم و امام را به محل قبر طیب بردم. حضرت امام بعد از فاتحه به سنگ قبر طیب زدند و جمله عجیبی گفتند: طیب خان شما که عاقبت به خیر شدی. دعا کن خمینی عاقبت به خیر شود... 📙کتاب طیب. اثر گروه شهید هادی 📚همراه باشید با ما در تنها کانال رسمی گروه و انتشارات شهید هادی در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
طیب حاج رضایی یکی از شخصیت های عجیب تاریخ معاصر است. تصویر بالا جرم اصلی طیب بود. او در روز عاشورا تصاویر حضرت امام را بر روی علامت خود نصب نمود و دسته عزادار او که بزرگترین دسته عزادار بود به حرکت در آمد. به طیب می گفتند بگو از امام پول گرفته ای تا مملکت را به هم بریزی. طیب می گفت: من عمری نوکری امام حسین علیه السلام را کردم. به فرزندش تهمت نمی زنم. من خمینی را تاکنون ندیده ام اما عاشق او هستم. 📚همراه باشید با ما در تنها کانال رسمی گروه و انتشارات شهید هادی در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
💐۱۱ آبان سالروز شهادت و تیرباران مردان انقلابی، طیب حاج رضایی و حاج اسماعیل رضایی گرامی باد. تحقیقات بسیاری انجام شد. چرا طیب و حاج اسماعیل رضایی تیر باران شدند، در صورتی که افراد دیگری در راس برنامه ۱۵ خرداد بودند؟ یکی از دلایل، نفوذ طیب در بین عامه مردم بود. همه او را قبول داشتند. حاج اسماعیل هم بزرگترین پشتوانه مالی نیروهای انقلابی و مرجعیت بود. لذا با این دو بازوی مهم انقلاب برخورد شد... 📙کتاب طیب. اثر گروه شهید هادی 📚همراه باشید با ما در تنها کانال رسمی گروه و انتشارات شهید هادی در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
هرچه داشت برای امام حسین ع خرج می کرد. می گفت هر چه در می آورم دو قسمت میکنم. نیمی برای خودم و دوستان و نیمی برای امام حسین ع بیست سال بعد از شهادت او امام جمعه شهرری خوابش را دید. در کربلا کنار مزار امام حسین ع قرار داشت. طیب گفت: از زمان شهادت؛ آقا مرا به کنار خودشان آورد ... 📚همراه باشید با ما در تنها کانال رسمی گروه و انتشارات شهید هادی در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/2843344995C4bdc20cf63
❤️سردار جاویدنشان شهید حبیب‌الله مظاهری. ولادت: ۱۳۴۰ در شهرستان مریانج از توابع استان همدان. شهادت و مفقود شدن پیکر: ۲۸ تیر ۱۳۶۱ در مرحله‌ی دوم عملیات رمضان در منطقه‌ی کوشک. بنیان‌گذار و اولین فرمانده گردان مسلم‌بن‌عقیل از لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله تهران، و جانشین فرمانده محور در عملیات رمضان از تیپ ۳۲ انصارالحسین همدان. (فرماندهی محور، بر عهده‌ی سردار شهید علی‌رضا حاجی‌بابایی بود). eitaa.com/revaayatgar 👇
1⃣ سردار جاویدنشان شهید حبیب‌الله مظاهری. ولادت: ۱۳۴۰ در شهرستان مریانج از توابع استان همدان. شهادت و مفقود شدن پیکر: ۲۸ تیر ۱۳۶۱ در مرحله‌ی دوم عملیات رمضان در منطقه‌ی کوشک. بنیان‌گذار و اولین فرمانده گردان مسلم‌بن‌عقیل از لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله تهران، و جانشین فرمانده محور در عملیات رمضان از تیپ ۳۲ انصارالحسین همدان. (فرماندهی محور، بر عهده‌ی سردار شهید علی‌رضا حاجی‌بابایی بود). 💔روایتی از نحوه‌ی مدیریت شهید مظاهری بر گردان تحت‌امرش💔 سردار شهید حاج حسین همدانی: «... اصولاً یکی از صحبت‌های عمده‌ی من با [سردار شهید]حاج محمود شهبازی در مقطع شروع به کار گُردان مسلم‌بن‌عقیل، به دغدغه‌ی خاطری که از ناحیه‌ی روحیات درون‌گرای شهید حبیب‌الله [مظاهری]، و [معاون وی] [شهید خسرو] ارژنگی‌مهربان داشتیم مربوط می‌شد. یادم هست که این دو بزرگوار مشغول سازماندهی گردان مسلم شدند، من به شهبازی گفتم: برادر محمود، از حالا گفته باشم، من واقعاً نگرانم این گردان مشکل پیدا کند. ایشان پرسید: چرا؟ گفتم: ببین بچه بسیجی‌های استان همدان را که می‌شناسی؛ عموماً و به جز موارد استثناء، نیروهای سربه‌زیر و مطیعی هستند، ولی قرار است عده‌ی زیادی از نیروهای بسیجی اعزامی از تهران را هم به این گردان بدهیم. بچه‌های تهران به زبان‌آوری و ابراز وجود در برابر رده‌ی بالاتر از خودشان معروفند، و به طور سنتی این طور بار آمده‌اند که معمولاً از کسانی تبعیت کنند که علاوه بر داشتن سایر مزیت‌های مدیریتی، از امتیاز سرزبان داشتن هم برخوردار باشند.» «... [حدود دو هفته‌ی بعد از تشکیل گردان مسلم]، ظرف همان چند روزی که از عملیات [فتح‌مبین] سپری شده بود، بسیجی‌های گردان مسلم، شیفته‌ی افتادگی، صفا، و شجاعت خارق‌العاده‌ی حبیب شده بودند. خودم در خط می‌دیدم، این بچه‌ها چطور از جان‌و‌دل، از او فرمان می‌برند، این در حالی بود که نیروهای گردان مسلم و فرمانده آن، از دو خاستگاه اجتماعی - فرهنگی متفاوت برخوردار بودند. نیروهای این گردان، بچه‌های پایتخت بودند، و حبیب بچه‌ی شهرستان کوچک مریانج در استان همدان. آنها مثل بیشتر بچه‌های تهرانی، زبان‌آور و پر های‌و‌هوی بودند، برون‌گرا و بازیگوش. در عوض حبیب، ساکت بود و سر به تو، درون‌گرا و گوشه‌گیر. سابقه‌ی آشنایی زیادی هم که با هم‌دیگر نداشتند. در نتیجه، باید تأمل کرد تا فهمید در آن مدت زمان کوتاه، این‌ها در رفتار و کردار حبیب مظاهری چه دیده بودند که آن‌طور دل‌باخته‌ی او شده بودند، و مثل یک دسته کبوتر جلد، مدام دوره‌اش می‌کردند و یک آن از او جدا نمی‌شدند. یادم هست گاهی اوقات که حاج محمود شهبازی، حبیب را محصور در جمع بامحبّت بچه بسیجی‌های گردان مسلم می‌دید که دارند از سروکول او بالا می‌روند، با لبخندی از سر خرسندی به این صحنه نگاه می‌کرد و در سکوت، سر تکان می‌داد.» 📚منبع: کتاب «مهتاب خَیّن»، خاطرات سردار شهید حاج حسین همدانی از انقلاب، کردستان و جنگ‌تحمیلی، صص ۵۹۲ و ۴۳۲ و ۴۳۱ eitaa.com/revaayatgar ادامه دارد ...👇
2⃣ 💔روایتی از مظلومیت خاص شهید مظاهری و نیروهای گردانش💔 «... [در مرحله‌ی اول عملیات الی‌بیت‌المقدس]، برگشتیم طرف شمال؛ سمت ایستگاه نیم‌نود که منتهی‌الیه حد راست محور سلمان و قرارگاه فرعی نصر۲ محسوب می‌شد. از جنوب‌به‌شمال که در حاشیه‌ی جاده حرکت می‌کردم، دیدم به ترتیب، بچه‌های گردان‌های مالک، عمّار، انصار+۱۴۴، و حمزه در خط آرایش گرفته‌اند، اما از نیروهای گردان مسلم در خط خبری نیست، خیلی تعجب کردم؛ آخر حبیب مظاهری آدمی نبود که لازم باشد یک دستور را دو بار به او بدهی، این شد که برگشتم عقب و رفتم به طرف آن موضع گردان تانک عراقی، حبیب را دیدم که نای سرپا ایستادن را هم نداشت. گفتم: حبیب مگر نگفته بودم باید گردان خودت را ببری توی خط بچینی؟ هنوز که همین جا هستی! بالاخره می‌گویی چی شده که اینجا ماندگار شده‌اید یا نه؟! سرش را به گوش بنده نزدیک کرد و با صدای شرم‌زده ای گفت: برادر همدانی؛ بچه‌های ما، همگی مسموم شده‌اند. گفتم مسموم؟ یعنی چه؟! دیدم با گوشه‌ی چشم، دارد به بچه‌ها که همگی روی زمین ولو شده بودند اشاره می‌کند. دقیق‌تر که شدم دیدم عجب؛ نشیمن شلوار بچه‌ها، بلا استثناء مرطوب و آلوده است. برگشتم به حبیب چیزی بگویم که این‌بار دیدم شلوار خود او هم کثیف است، تازه فهمیدم چرا دفعه‌ی قبلی که آنجا آمده بودم، بچه‌ها که مرا می‌دیدند یا سرشان را پایین می‌انداختند یا از من رو بر می‌گرداندند. طفلکی‌ها خجالت می‌کشیدند. اینها بر اثر مسمومیت شدید غذایی بود که آن طور بی‌حال و سست پشت آن خاکریز دایره‌ای شکل، زمین‌گیر شده بودند. خیلی خجلت‌زده شدم، این شد که برگشتم به حبیب مظاهری گفتم: اصلاً فراموش کن حبيب جان، فعلاً شما همین‌جا بمانید، ما رفتیم. [آن کنسروهای خوراک لوبیای تاریخ مصرف‌گذشته، بالاخره تأثیر سوء خودشان بر جهاز هاضمه‌ی نیروهای گردان مسلم را آشکار کردند.] خدا را شکر که این نوارها را که راویان دفتر سیاسی حاضر در تیپ ۲۷ طی آن عملیات ضبط کردند الآن در آرشیو موجود است. آن شش شبانه‌روزی که ما پشت جاده‌ی اهواز - خرمشهر داشتیم پاتک‌های پی‌درپی لشکر ۳زرهی و تیپ ۱۹کماندویی و تیپ ۳۳نیرو مخصوص عراق را در مقابل مواضع دفاعی محورهای عملیاتی سلمان و محرم دفع می‌کردیم، به حدّی وضعیت خط بحرانی بود که به ما اجازه نمی‌داد حتی برای یک نصفه روز، ما این بچه‌های ناخوش گردان‌های مسلم و حبیب‌بن‌مظاهر را به عقب بفرستیم تا هم به نظافت شخصی‌شان برسند؛ حمام بگیرند و لباس عوض کنند و هم چند ساعتی استراحت کنند، تا اوضاع به هم‌ریخته‌ی معده‌هایشان قدری بهبود پیدا کند. تمام آن شش شبانه روز، این‌ها با همان لباسهای آلوده و بدن‌های بو گرفته، در آن هوای گرم خوزستان و در حالی که به علت از دست دادن آب بدن، نای از جا بلند شدن را هم نداشتند، به حالت درازکش، پشت خاکریز شرق جاده، رو به غرب و جنوب در حال شلیک و دفع پاتک بودند. فراموش نمی‌کنم؛ عصر روز اوّل عملیات که به همراه حاج احمد متوسلیان و حاج محمود شهبازی داشتیم برای سروسامان دادن به اوضاع خط دفاعی تیپ۲۷، در امتداد خاکریز حاشیه‌ی شرقی جاده حرکت می‌کردیم، به قدری بوی بدن‌های آلوده‌ی بچه‌های این دو گردان[گردان‌های مسلم‌بن‌عقیل و حبیب‌بن‌مظاهر] زیاد بود که با شرمساری، جلوی دماغ و دهن خودمان را با دست می‌پوشاندیم، و از کنار آنها عبور می‌کردیم. البته از روز دوم، دیگر شامه‌ی خودمان هم به آن رایحه‌ی ناخوش عادت کرده بود. نکته‌ای که می‌خواهم به شما عرض کنم، این است که من در تمام این سال‌ها، از بازگویی این واقعه ابا می‌کردم و اگر عزیزترین کسان من هم اصرار می‌کردند، حاضر به تعریف آن برای احدی نمی‌شدم. ...[چرا که] در بین طیفی از رزمنده‌های قدیمی، خصوصاً رفقای مشترک ما و شهیدان حبیب‌الله مظاهری و علی‌رضا موحد‌دانش، عده‌ای هستند که مطرح کردن چنین قضایایی را در حکم وَهنِ به آن دو بزرگوار و نیروهای‌شان در گردان‌های مسلم و حبیب می‌دانند، و می‌گویند چه معنایی دارد که این مطالب به مردم گفته شود؟ یعنی دفاع مقدّس ما، هیچ نکته‌ی قابل اهمیت دیگری ندارد که شما می‌خواهید برای مخاطبین، خصوصاً نسل سومی‌ها و نسل چهار‌می‌های جنگ‌ندیده در این مملکت، چنین مسائل فرعی و بی‌ارزشی را مطرح کنید؟ می‌بینید که در بین هم‌رزمان قدیمی ما، حتی بیان آن واقعیت‌های انسانی، به اقدامی خلاف شئوونات تعبیر می‌شود.» 📚منبع: کتاب «مهتاب خَیّن»، خاطرات سردار شهید حاج حسین همدانی از انقلاب، کردستان و جنگ‌تحمیلی، صص ۷۸۶ و ۷۸۵ و ۷۸۴ 🕊شادی روح پاک شهیدان، بالاخص سردار جاویدنشان، حبیب‌الله مظاهری، حمد و سوره و صلواتی قرائت کنیم. eitaa.com/revaayatgar