دوست دارم از او بنویسم، اما حیا…
حیا مانند پردهای لطیف و نقرهای، میان دل و
قلمم آویزان شده.
نه اجازه میدهد از لبخندهایش بگویم،
نه از آن نگاههای آرامِ پرهیبت که تا اعماق
وجودم نفوذ کردهاند.
مینویسم بینام، بینشان…
اما هر واژهام، بوی او را دارد؛
مانندِ دفتری که باران خورده، اما نام قطرهها را نمیداند ..
اگر زنها در صفوف مقدم حضور خودشان را
تقویت کنند و ادامه بدهند، پیروزیها یکی پس
از دیگری نصیب آنها خواهد شد. در این هیچ
تردیدی نیست .
- سیدعلیحسینیِخامنهای ‘
من شیفته ی دلخوشی های کوچَکم ..
مانند نم باران ، حیاط حوزه ،
و بوته های یاسِ کنج حیاط ،
که عطرشان بر فضا نشسته است ..
-
یاس برایم نشاط اور است
تسکین دهنده است
داروییست کوچک که با عطرش
غم ها و پریشانی هایم را میشوید
و به دست باد میسِپارد ، و جایش
لبخندی کوچک را به لب هایم هدیه میدهد .
دکتر گفت چهاش هست؟
گفتم توی سرش بازار مسگرهاست.
توی دلش رخت میشورند.
- عباس معروفی