انتشارات روایت فتح
📗مجموعه کتاب ((یادگاران))
جلد پانزدهم "یادگاران عمو حسن"
شهید حسن امیری
تاریخ شهادت ۱۳۶۵/۱۰/۲۳ عملیات کربلای ۴ شلمچه
کتاب عمو حسن، روایاتی از زندگی و رشادتهای شهید بزرگ دفاع مقدس، حسن امیری است.
اگر یادی از پیرمردهای جبهه و جنگ و هشت سال دفاع مقدس شود؛ قطعا یکی از نامهای مورد توجه، شهید حسن امیری است؛ شهیدی که آنقدر مورد علاقه رزمندگان بود که وی را «عمو حسن» صدا میزدند و میگفتند، جبهه آنجاست که عمو حسن آنجاست.
عمو حسن متولد سال ۱۲۹۵ بود، جنگ که آغاز شد، زندگی و دکّه اش را رها کرد و به جبهه شتافت. هرچه به او میگفتند در پشت جبهه بمان و خدمت کن، میگفت:«من خودم صد تا جوان را حریفم؛ چرا بمانم پشت جبهه؟!» او حتی در صبحگاهها به شکل فعالی حضور مییافت و در دوهای صبحگاهی، حتی بیشتر از جوانان، گِرداگرد پادگان دوکوهه میدوید
سرانجام در عملیات کربلای چهار و در شلمچه، محاسن عمو حسن به خون پاکش خضاب شد تا روزهای پایانی دی ماه سال ۱۳۶۵، به عنوان هفتادمین سال زندگی عمو حسن امیری، شاهد شهادت او باشد؛ رحمتالله علیه
https://eitaa.com/revaytmodafean
مرکز پخش کتاب آفتاب پنهان
۰۹۱۹۶۰۸۴۴۷۶
انتشارات روایت فتح
📗 مجموعه «یادگاران» ۵
مشتمل بر خاطراتی از شهید عبدالله
میثمی
📚 چاپ پنجم
📖 صفحه ۱۱۲
شهادت
۱۲ بهمن ۱۳۶۵ عملیات کربلای ۵
سال ۱۳۳۴ در شهر اصفهان متولد شد. تولد او مصادف با شب ولادت حضرت امیرالمؤمنین (ع) بود. پدرش برای نامگذاری او به قرآن تفأل کرد، نام او را «عبدالله» گذاشتند.از نوجوانی شور و علاقه خاصی به مسائل مذهبی و ترویج و تبلیغ علوم دینی داشت و شاید همین انگیزه او را در مسیر فراگیری دروس حوزوی و ورود به قبلیه روحانیت و طلبگی قرار داد
شیخ عبدالله میثمی در نهم خرداد ۱۳۳۴خورشیدی در اصفهان دیده به جهان گشود.ایشان تا پایان دوره کارشناسی در رشته علوم و فنون نظامی درس خواند.
شهید میثمی در شب دوم عملیات کربلای ۵ به دوستان گفته بود: «من در این عملیات اجر خود را از خدا میگیرم» و بالاخره او به آرزوی خود رسید.
مریم شکوهنده همسر شهید عبدالله میثمی میگوید: یک روز صبح بعد از نماز صبح و خواندن زیارت حضرت زهرا(س) وقتی میخواست برود، حسین پسرم گریه میکرد. عبدالله او را برد بیرون و برایش چیزی خرید و آرامش کرد. من گریهام گرفت و گفتم؛ تا کی ما باید این وضع رو داشته باشیم؟ گفت؛ تا حالا صبر کردی، باز هم صبر کن، درست میشه. گفتم؛ من میدونم، شما برای شهادت زیاد دعا میکنی، اگه منو دوست داری، دعا کن با هم شهید بشیم، از شما که کم نمیشه. گفت؛ دنیا حالا حالاها با تو کار داره. گفتم؛ بعداز شما سخت میگذرد. گفت؛ دنیا زندان مومن است.
https://eitaa.com/revaytmodafean
مرکز پخش کتاب آفتاب پنهان
۰۹۱۹۶۰۸۴۴۷۶
انتشارات روایت فتح
اینک شوکران ۶
شهید حسین شایسته فر
تاریخ شهادت ۱۳۸۴/۱۲/۱۱
به روایت راضیه بوباش همسر شهید
✍ عالیه سادات حسینی
📚 چاپ چهارم
📖 صفحه ۸۸
در این کتاب خاطرات همسر شهید حسین شایسته فر، از زندگی مشترک و دوران باهم بودن آمده است. حسین شاسته فر در سال ۱۳۳۲ به دنیا آمد که در عملیات فتح المبین مجروح شد و در نهایت در سال ۱۳۸۴ به شهادت رسید. در کتاب حاضر، پای صحبت های همسر صبور و فداکارش، خانم راضیه بوباش می نشینیم.
قسمتی از کتاب:
دلم می خواست یک روز بچه ها را بردارم و بروم بیمارستان.بروم پیش دکترهایی که می گفتند
این آقا هیچ وقت نمی تواند بچه دار شود.
زهرا و زینب و محمدحسین را نشانشان بدهم و بگویم
وقتی خدا بخواهد همه چیز شدنی است.
چه شب هایی که می دیدم حسین مثل بچه ها اشک می ریزد و توی دعاهایش از خدا بچه می خواهد. جز برای عزای امام حسین هیچ وقت گریه اش را ندیده بودم. می گفتم حسین بچه شدی؟ چرا این جور گریه می کنی؟ می گفت من فقط از خدا همین را می خواهم. یک پسر به ما بدهد که بعدها عصای دستت باشد. کارهایی که من نتوانستم برایت انجام دهم ، او بکند.خودم هم دلم می خواست از حسین بچه داشته باشم . حاضر بودم سختی هایش را به جان بخرم؛ ولی صدای اولاد این مرد در خانه بپیچد.
https://eitaa.com/revaytmodafean
مرکز پخش کتاب آفتاب پنهان
۰۹۱۹۶۰۸۴۴۷۶
انتشارات روایت فتح
جلد دوم از مجموعه یادگاران
مشتمل بر خاطراتی کوتاه از
شهید محمد ابراهیم همت
تاریخ شهادت: ۱۳۶۲/۱۲/۱۷
جزیره مجنون عملیات خیبر
✍ مریم برادران
📚 چاپ نهم
📖 صفحه ۱۰۱
«یادگاران» عنوان کتاب هایی است که بنا دارد تصویرهایی از سال های جنگ را در قالب خاطره های بازنویسی شده، برای آن ها که آن سال ها را ندیده اند نشان بدهد. این مجموعه راهی است به سرزمینی نسبتا بکر میان تاریخ و ادبیات، میان واقعه ها و بازگفته ها. خواندنشان تنها یادآوری است، یادآوری این نکته که آن مردها بوده اند و آن واقعه ها رخ داده اند؛ نه در سال ها و جاهای دور، در همین نزدیکی.
قصه همت بعضی صفحاتش مثل قصه خیلی های دیگر است و بعضی هایش فقط مال خود اوست. او هم قصه به دنیا آمدنش هرچه بود، مثل همه ما، وقتی آمد گریست. بچگی کرد. مدرسه رفت. حتی گاهی از معلمش کتک خورد و گاهی به دوستانش پس گردنی زد. بعضی تابستان ها کار کرد. دوستداشت داروسازی بخواند، ولی در کنکور قبول نشد. بعد دانش سرا رفت و معلمی کرد. او هم قهر و همعشق، هردو را داشت. خندید و خنداند و زندگی کرد و همراه شد و در آخر رفت و گریاند.
https://eitaa.com/revaytmodafean
مرکز پخش کتاب آفتاب پنهان
انتشارات روایت فتح
📗 زندگی نامه آیتالله سید مصطفی خمینی
✍ آزاده جهان احمدی
📖 صفحه ۸۸
نور چشم امام
زندگی علما آموزه هایی دارد که دانستن آن ها خالی از لطف نیست، زندگی سید مصطفی خمینی از آن زندگی هایی است که نزدیک شدن به آن و شناختش، سهل و ممتنع به نظر می رسد. زندگی این عالم علی رغم فعالیت ها و استعدادهای غریب در توالی و سایه پدر معنا داشت، به همین دلیل آنچه در کتاب زندگی آیت الله سید مصطفی خمینی می خوانید زندگی پسری در خدمت پدری عالم و مبارز است . در این کتاب علاوه بر ارائه وجوه شخصیتی این عالم فرزانه سعی شده است با آوردن اسناد و گزارش های ساواک درباره نقش سید مصطفی خمینی در مبارزات علیه رژیم پهلوی اشاره شود.
گزیده ای از این کتاب را در ادامه می خوانیم:"
سال ۱۳۳۵ سیدمصطفی در بیست و چهار سالگی متاهل شد و ردای دامادی آقای حائری را به تن کرد. تا دو ماه بعد از ازدواجشان در منزل آقاروحالله ساکن بودند. بعد از دو ماه بالاخره یک خانه برای اجاره پیدا کردند و چون هیچ اسباب و اثاثیهای نداشتند خود قدسایرانخانم از همان وسایل خودشان چند تکه جدا کرد تا سیدمصطفی و معصومه بروند سر زندگیشان. یک قطعه قالی و یک گلیم و دو دست رختخواب، یک دست ظرف چینی، یک کتری، یک دست استکان و نعلبکی، یک چراغ فتیلهای و دو قابلمه شد اسباب زندگی تازه عروس و داماد."
https://eitaa.com/revaytmodafean
مرکز پخش کتاب آفتاب پنهان
۰۹۱۹۶۰۸۴۴۷۶
انتشارات روایت فتح
📗 زندگی آیتالله سید شهابالدین مرعشی نجفی
✍ حورا صداقتنژاد
📖 صفحه ۷۲
سید شهابالدین مرعشی نجفی از مراجع تقلید شیعه پس از آیتالله بروجردی است. او که در محضر علمایی چون شیخ عبدالکریم حائری، آقا ضیاء عراقی، سیدعلی قاضی، سید احمد کربلایی و میرزا جواد ملکی تبریزی بودهاست، در سن ۲۷سااگی به مقام اجتهاد رسید.
سرگذشت زندگانی نورانی این عالم بزرگوار در میان مبارزات سیاسی و تلاشهای بی وقفه علمی و فرهنگی است.
در بخشی از کتاب میخوانیم
((عالم بود، اما نه آن طور که صرفا کنج اتاقش بنشیند و بخواند و درس بدهد. هیچ گاه زندگی اجتماعی اش را فراموش نکرد، بین مردم کوچه و بازار رفت و آمد داشت، درددل های شان را می شنید و در مجالس عروسی و عزای شان شرکت می کرد. اتفاقات سیاسی برایش اهمیت زیادی داشت. هرجا ظلمی می دید، اعتراض می کرد و به همین دلیل ساواک او را به شدت تحت نظر داشت. ))
https://eitaa.com/revaytmodafean
مرکز پخش کتاب آفتاب پنهان
۰۹۱۹۶۰۸۴۴۷۶
انتشارات روایت فتح
📗 زندگی نامه آیتالله العظمی سید طباطبایی حسین بروجردی
✍ آزاده جهان احمدی
📖 صفحه ۸۰
آیت الله سید حسین طباطبایی بروجردی از برترین روحانیون معاصر شیعی است که حضور او در حوزه علمیه باعث تغییرات بزرگی و قم و گسترش جامعه روحانیت شد.
این عالم مجاهد علاوه بر بررسی و تدوین آثار فقهی و حدیثی ارزشمندی همچون «جامع الاحادیث شیعه»، اقدامات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی بسیاری را به ثمر نشاند از جمله بناکردن مدارس و مساجد در ایران و کشورهای دیگر، تلاش برای گنجاندن درس تعلیمات دینی در دوره ابتدایی مدارس کشور، تلاش برای ایجاد اتحاد میان مذاهب جهان اسلام و...
این شخصیت بیبدیل در جامعه روحانیت، به راستی برای بساری از ما شناخته نشدهاست؛ به سراغ روایتی داستانگونه و در عین حال مستند از زندگانی ایشان می رویم.
https://eitaa.com/revaytmodafean
مرکز پخش کتاب آفتاب پنهان
۰۹۱۹۶۰۸۴۴۷۶
انتشارات روایت فتح
📗 زندگی نامه علامه سید علی آقا قاضی طباطبائی
✍ آزاده جهان احمدی
📖 صفحه ۸۰
چشم های سید علی آقا به زمین بود که همان جا دلش لرزید و اشکش جاری شد. به سجده رفت و گفت: «یا علی من آمده ام خودم را بسپارم به دست شما. تا آخر عمر، تا آخرین نفس، تا همیشه. بپذیر مرا.» و اشک ها بود که می آمد و شانه ها بود که می لرزید و دل بود که لحظه لحظه گره می خورد به محبت علی و آل او.
سه سالی از اقامت شان در نجف گذشته بود و باید جمع می کردند و باز می گشتند به سمت تبریز...
https://eitaa.com/revaytmodafean
مرکز پخش کتاب آفتاب پنهان
۰۹۱۹۶۰۸۴۴۷۶
انتشارات روايت فتح
📗 جلد سوم از مجموعه یادگاران
✍ طه فروتن
📚 چاپ ششم
📖 صفحه ۱۱۲
شهادت ۱۳۶۳/۱۲/۲۵ جاوید الاثر
برشی از کتاب
از داخل ماشین داشت اسلحه خالی میکرد با دو سه تا بسیجی دیگر. از عرق روی لباسهایش میشد فهمید چقدر کار کرده. کارش که تمام شد، همین که از کنارمان داشت میرفت به رفیقم گفت: «چطوری مشدعلی؟»
به علی گفتم: «کی بود این؟»
گفت: «مهدی باکری، جانشین فرمانده تیپ.»
گفتم: پس چرا دارد بار ماشین را خالی میکند؟»
گفت: یواش یواش اخلاقش میآد دستت.»
https://eitaa.com/revaytmodafean
مرکز پخش کتاب آفتاب پنهان
۰۹۱۹۶۰۸۴۴۷۶
انتشارات روايت فتح
📗 زندگی شهید سید محمد بهشتی روایاتی از زندگی و رشادتهای شهید بزرگ انقلاب، سیدمحمد بهشتی است
✍ فاطمه وفایی نژاد
https://eitaa.com/revaytmodafean
مرکز پخش کتاب آفتاب پنهان
۰۹۱۹۶۰۸۴۴۷۶
انتشارات روايت فتح
📘 کتاب دلم پرواز می خواهد
✍به قلم: پریسا محسن پور
روایت اولین شهید مدافع حرم محمد حسن قاسمی
تاریخ شهادت ۱۰/ ۵ / ۱۳۹۵
محل شهادت سوریه
🔸 به راحتی میتوان با "دلم پرواز میخواهد" پریسا محسن پور تا عمق درگیریها و قلب خاطرات کادر درمان در بحبوحه جنگی بی امان پرواز کرد.
این کتاب روایت اولین شهید مدافع حرم کادر درمان، محمد حسن قاسمی است
✂️ گریختن خانه به خانه به هر جان کندنی که هست، ادامه دارد.سپیده سر میزند و امید به یافتن راهی به سوی خط خودی در غبار ناهمواریهای کوچه پس کوچههای خلوت و خالی حلب قوت میگیرد. اما هراس افتادن به دام تک تیراندازهای داعشی، در گرگمیش دم صبح در چهره خسته عظیم و مزار پیداست. لحن غالب گفتگویشان با لرز و درد همراه است. مزار با صدایی ضعیف و نالان میپرسد: «دکتر قاسم چه شد؟» عظیم سکوت میکند.
╭─┅🍃🇮🇷🍃┅─╮
https://eitaa.com/revaytmodafean
╰─┅🍃💎🍃┅─╯
مرکز پخش کتاب آفتاب پنهان
۰۹۱۹۶۰۸۴۴۷۶
اول خرداد ماه؛ سالروز شهادت محمد بروجردی گرامی باد🌹
🌱محمد،مسیح کردستان🌱
https://eitaa.com/revaytmodafean
مرکز پخش کتاب آفتاب پنهان
۰۹۱۹۶۰۸۴۴۷۶