فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تو طبیب دل غم دیدهی مایی آقا!
ما که مردیم بیا پس تو کجایی آقا؟
آقا مگر اینکه تو بیایی و حیاتم بدهی!
مگر اینکه تو از این وضع نجاتم بدهی!
#جمعه_های_دلتنگی💔
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج🌷
#کلیپ| #ریلز | #استوری📲
ریحانه های بهشتی
🌷🌷🌷 🌸علمــدارعشــق🌸 قسمت5 میخاستم ok بزنم که یاد حرف آقاجون افتادم _نرگس جان بابا طوری انتخاب واح
🌷🌷🌷
💗علمــدارعشــق💗
قسمت6
انقدر خسته بودم که بدون شام رفتم اتاقمون خوابیدم حتی دنبال اینکه نرجس کجاست هم نگرفتم ساعت رو هفت و نیم گذاشتم .
برای نماز صبح که صددرصد نرجس بیدارم میکرد
بعداز نماز بازم خوابیدم
با صدای زنگ ساعت موبایل از خواب بیدارشدم
رفتم پذیرایی لب تاب روشن کردم
آقاجون : نرگس بابا تویی!؟
- سلام صبح بخیر آقاجون ... بله بیدار شدم نتایج انتخاب رشته ببینم
آقاجون: ان شاالله خیره بابا منم یه دوساعت دیگه زنگ میزنم نتیجه ازت میپرسم
- باشه خیلی ممنونم
آقاجون: فعلا بابا
- خداحافظ
سرعت اینترنت برابر بود باسرعت لاک پشت
یه ۴۵ دقیقه ای طول کشید تا سایت سنجش باز بشه
همه مشخصات وارد کردم
منتظر بودم یکی از چرت ترین رشته ها زیر اسمم نمایان بشه
اما یهو
فیزیک کوانتوم - دانشگاه بین الملل قزوین نمایان شد
از شادی و هیجان جیغ ماورای بنفش کشیدم
نرجس: توچرا بلد نیستی مثل آدم هیجانت خالی کنی ؟
- حالا یه جیغ کوچلو کشیدما
نرجس: آره خیلی کوچلو بود علاوه بر داداش اینا همسایه هم صداتو شنیدن
- خب حالا دعوام نکن گناه دارم
نرجس: حالا چی قبول شدی؟
- وای نرجس.... وای....
فیزیک کوانتوم خود قزوین
نرجس جیغی کشید که من مجبور شدم
دستمو بذارم رو گوشم
بعد دستام گرفت...
باهام میپردیم پایین و بالا
با دو پله ها رفتم پایین....
دستم گذاشتم رو زنگ در
رقیه سادات در باز کرد
- زن داداش.... زن داداش
_جانم عزیزم
- فیزیک کوانتوم قزوین قبول شدم
_خب خداشکر
رفتم بالا انقدر ذوق داشتم صبر نکردم
آقاجون زنگ بزنه... خودم تلفن برداشتم زنگ زدم حجره
_بله بفرمایید
- الو سلام
_ببخشید گوشی بدید به آقاجونم
_بله چند لحظه...
حاج آقا دخترخانمتون باشما کار دارن
آقاجون : بله بفرمایید
- الو سلام آقاجون
: سلام نرگس بابا... چی شد نتیجه
- وای آقاجون همونی میخاستم شد
_خوب خداشکر فرداشب برات مهمونی میگریم
_عزیزجون زنگ زدن تک تک فامیل برای فرداشب دعوت کردن خونمون
از پنج شنبه همین هفته ابتدا ثبت نام اینترنتی شروع میشه یک هفته طول میکشه
بعداز یک هفته بافاصله ۹ روز ثبت نام حضوری
من یک کت وشلوار سرمه ای با یه روسری سفید و چادری که گلای آبی داشت
نرجس سادات برعکس یه کت شلوار سفید با روسری آبی خیلی خوشرنگ با چادری مادرشوهرش از مکه براش خریده بود سر کرده بود
زن عمو و پسرعمو جز آخرین مهمونا بودن که اومدن
تا زن عمو دید سبدگلی که دست سیدمهدی ( پسرعموم) بود گرفت سمتم و گفت :
_مال عروس گلم
سید مهدی هم زیرچشمی باخجالت نگاهم میکرد
دلم میخاست سبدگل بگیرم بزنم توسر سیدمهدی پسری پرو
پارسال بهش گفتم برای مثل داداشم هستید
تا اومد باخشم زیاد و پیش از حد جواب زن عمو بدم
#علمدار_عشق
🌸
🌸
🌸🌷
🌸🌷🌸
🌸🌷🌸🌷🌸🌷
ادامه دارد...
ریحانه های بهشتی
🌷🌷🌷 💗علمــدارعشــق💗 قسمت6 انقدر خسته بودم که بدون شام رفتم اتاقمون خوابیدم حتی دنبال اینکه نرجس کجا
ادامه پارت 6
🌷🌷🌷
_خاله جان میشه رختخواب ما تو بهارخواب بندازید
خاله: آره عزیزم
- فقط خاله یه چادر بدید ما ببنیدیم که داخل مشخص نشه
_آره عزیزم بیا
رضیه دخترخالم تک فرزند بودخیلی دخترمومن و محجبه ای بود
و شوهرخالم هم پاسداربود رفته بود ماموریت
تو تشک که دراز کشیدم رو به رضیه گفتم
_رضیه منو ببین... رضیه من یه هزارثانیه هم توی این دوسال به سیدمهدی به چشم یه همسر نگاه نکردم اونم همینطور
همیشه بهم خواهر- برادر میگفتیم
تا دوهفته پیش سیدمهدی اومد خونه ما
باهم رفتیم مزارشهدا باهم برنامه ریزی کردیم شب مهمونی زن عمو از تو خواستگاری کنه
چون تمام این دوسال فکر و ذهن سیدمهدی پیش تو بود فقط مسخره چون از پس مادرش برنیومد نمیگفت
رضیه : واقعا راست میگی؟
- نه دارم دورغ میگم تو خوشت بیاد
رضیه : ممنونم
- خواهش میکنم فقط رضیه از اول بگو خونه مستقل
رضیه : چرا
- چون زن عمو تو امور زندگیت دخالت میکند
رضیه : مرسی
صبح رفتم خونمون
***
رضیه سادات و سیدمهدی عقد کردن
امروز دیگه من باید برم ثبت نام حضوری
از آقاجون خواستم بامن حتما بیان برای ثبت نام حضوری
آقاجون هم قبول کرد
بعداز ثبت نام اومدیم خونه
عصری با نرجس و عزیزجون رفتیم خرید دانشگاه
یه مانتوسرمه ای و شلوار لی سرمه ای روشن با مقنعه لبنانی مشکی
کیف و کتانی سیاه که دوتا خط سفیدهم توش بود
سه روز دیگه جشن ورودی دانشگاه هست
من از آقاجون و عزیزجون خواستم همراهم بیان
#علمدار_عشق
🌸
🌸
🌸🌷
🌸🌷🌸
🌸🌷🌸🌷🌸
5.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨مرز #صداقت در زندگی #زناشویی کجاست؟؟
🚨چه چیز را باید از گذشته خود بگوییم و چه چیز را نگوییم؟؟
🎙 #دکتر_سعید_عزیزی
#همسرداری
#کنترل_خشم
😡 در هنگام عصبانیت ...👇 😡
تحقیقات روانشناسی نشان داده که وقتی انسان هیجان زده میشود، عقل و خِرد او به "یک سوم" افت پیدا میکند (چه مثبت و چه منفی، چه عاشق و چه عصبانی، پر از خشم و نفرت و يا محبت افراطی و ...)
یعنی اگر ما از درجه ۱۸۰ IQ (ضریب هوشی) برخوردار و جزو نوابغ باشیم، وقتی هیجانزده شویم، ضریب هوشیمان به ۶۰ میرسد (نُرمالِ ضریب هوشی، ۱۰۰ است)،
یعنی مثل یک آدم عقبمانده تصمیم میگیریم...!!😤😖
☺️خونسردی، آرامش و متانت و تصميم نگرفتن در لحظه های خشم و عصبانيت و يا عشق زياد، راهِ درست زندگی کردن و موفق و خوشبخت شدن است.
🔸 حضرت على عليه السلام:
""خشم نوعی از جنون است""
🔸 امام صادق علیه السلام:
"هر کس مالک غضب خود نباشد مالک عقل خود نخواهد بود "
📖اصول کافی جلد 3
کربلای #غزه را می بینیم و سکوت می کنیم؟؟؟؟
هیهات من الذلة
قسم به اشک های رقیه 💔
إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِيبا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطاهِرین
#اللّٰھُمَعجِّلْلِّوَلیڪَالفࢪَج
#بِدَمالمَظلومعَجّللِولیّکالْفَرَج 💔
#طوفان_الاقصی
🍂🍃🌹🌹🌹🍂🍃🌹🌹
🍂🍃🌹🌹🍂🍃🌹🌹