فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
به تو از دور سلام
صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام
🌴💎🌴اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ.
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ
وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
#اللهم_عجلـــ_لولیڪ_الفرج
2FilesMerged_۲۰۲۴۱۰۲۱_۰۷۱۶۳۰.mp3
6.93M
🇮🇷🇵🇸
﷽
🔊#رادیو_ثامن شماره ۵۱ | ماندگاری تن در مبارزه با تانک
🍃🌹🍃
🎙«#یحیی_سنوار» مسئول دفتر سیاسی حماس که به تازگی بعد از «شهید اسماعیل هنیه» این مسئولیت را برعهده گرفته بود، پس از عمری مبارزه و مقاومت ضدصهیونیستی در یک درگیری «تن با تانک» با رژیم ترورپایه صهیونیستی، شهد شهادت را سر کشید...
#طوفان_تبیین | #تحلیل_روز
📕رمان #سپر_سرخ
🔻قسمت شصتم
▫️هنوز پیام را باز نکرده و خط اول پیام از صفحۀ اصلی موبایل پیدا بود: «زندگی جدید خوش میگذره؟»
▪️شمارهاش را از موبایلم حذف کرده بودم و نیاز نبود چندان در ذهنم جستجو کنم که لحن نحسِ پیام، فریاد میزد عامر دوباره سراغم آمده و همسرم کنارم دراز کشیده بود که نفسم از ترس بند آمد.
▫️مهدی متوجه نگاه خیرهام به صفحۀ گوشی شده بود و با کنجکاوی سؤال کرد: «چیزی شده؟»
▪️جرأت نمیکردم نگاهش کنم مبادا از وحشت افتاده به چشمانم شک کند و میترسیدم پیامها را باز کنم که روی گوشی انگشتانم از ترس میلرزید و مهدی دوباره پرسید: «حالت خوبه؟»
▫️نگاهم از صفحۀ گوشی تا چشمان نگرانش کشیده شد و برای گفتن یک کلمه نفسم گرفت: «خوبم...»
▪️اما نه فقط دستانم که حتی لحنم از وحشت به لرزه افتاده بود، مهدی دلواپس حالم روی تخت نیمخیز شد و من باید از کنارش فرار میکردم که به سرعت از جا بلند شدم و با گامهایی بلند از اتاق بیرون رفتم.
▫️دنبال پناهی دور خانه میچرخیدم و از همان اتاق نشیمن میدیدم مهدی هنوز از روی تخت نگاهش به من است و دنبال دلیلی برای اینهمه اضطرابم میگردد که خودم را به آشپزخانه کشاندم و کنار کابینتها روی زمین نشستم.
▪️تنم از ترس یخ کرده و باید زودتر میفهمیدم چه خوابی برایم دیده که با دلهره پیامها را باز کردم و از آنچه دیدم، نگاهم از نفس افتاد: «یه امانتی پیش من داری! اگه میخوای تحویلش بگیری، باید همدیگه رو ببینیم وگرنه مجبور میشم بدم به یکی دیگه! اونوقت معلوم نیس سر پخش شدن این امانتی، اون ایرانی چه بلایی سرت بیاره! میدونی که آبروش خیلی براش مهمه، پس دختر خوبی باش و به حرفم گوش کن! من فقط میخوام یه بار ببینمت!»
▫️گوشۀ آشپزخانه تمام تن و بدنم میلرزید و چشمانم از ترس دیوانه شده بود که مدام بین کلمات میچرخید و هر چه میخواندم، نمیفهمیدم از چه امانتی صحبت میکند و دوباره به چه بهانهای تهدیدم میکند.
▪️مقابل خودم آن عکس را از موبایل و لپتاپش پاک کرده بود، مطمئن بودم این روزها سرخوش همنشینی با عشق جدیدش شده و نمیدانستم دیگر از جان من چه میخواهد.
▫️تمام رگهای سرم از درد آتش گرفته و در خلسۀ اینهمه وحشت در حال خفه شدن بودم که دستی سرِ شانهام نشست و من وحشتزده جیغ کشیدم.
▪️از ترس کسی که بیهوا سراغم آمده بود، از جا پریدم و رنگ مهدی از واکنش من بیشتر پرید که قدمی عقب رفت و نگرانِ حالم فقط یک کلمه گفت: «نترس!»
▫️میدید گوشی میان انگشتانم میلرزد و میفهمید هر آشوبی به جانم افتاده در همین موبایل است که با دلشوره پاپیچم شد: «چرا به من نمیگی چی شده؟»
▪️با نگاه ناامیدم التماسش میکردم دست از سرم بردارد و از ترس اینکه گوشی را از دستم بگیرد و پیامها را بخواند به لکنت افتادم: «هیچی... حال... مامانم... خوب نیس... نگران... نگرانش شدم.»
▫️شاید بهانهتراشیام بیش از حد ناشیانه بود که ناباورانه نگاهم کرد و فهمید نمیخوام حرفی بزنم که دیگر چیزی نپرسید و در سکوتی سنگین به سمت یخچال رفت.
▪️یک لیوان آب برایم ریخت و دستانم هنوز از ترس میلرزید که کمک کرد لیوان را بگیرم و همینکه سرمای بدنم را حس کرد، نگرانتر شد: «تو چت شده آمال؟»
▫️مثل کودکی وحشتزده لبهایم از ترس میلرزید و تحمل اینهمه وحشت را نداشتم که مقابل چشمانش به گریه افتادم و با لب و دندان لرزانم به عشقم دروغ گفتم: «هیچی نشده! مامانم حالش بد شده!»
▪️همین امشب از فلوجه آمده و مادرم را دیده بود که متحیر شد: «ما که از اونجا اومدیم حالش خوب بود، چی شده یه دفعه؟»
▫️پیامهای عامر روی موبایلم بود و شبیه کسی که در حال غرق شدن باشد به هر بهانهای چنگ میزدم تا از مخمصه بازخواست مهدی نجات پیدا کنم: «بعضی وقتا اینجوری میشه!»
▪️آبی که برایم ریخته بود به سمت دهانم بردم؛ چند قطره بیشتر از گلویم پایین نرفت و چارهای جز فریب دادنش نداشتم و فقط میخواستم این کابوس زودتر تمام شود که معصومانه ناله زدم: «الان فقط دلم میخواد بخوابم.»
▫️لیوان آب را از دستم گرفت و روی کابینت گذاشت، پابهپای تن و بدن لرزانم تا اتاق آمد و کمک کرد روی تخت دراز بکشم.
▪️دلش نمیآمد بخوابد که کنارم نشسته بود و احساس میکردم حرفهایم را باور نکرده که همچنان با نگرانی نفس میکشید و سایه تردید نگاهش هرلحظه پُر رنگتر میشد.
▫️موبایلم فقط با اثر انگشتم باز میشد و خیالم راحت بود وقتی خوابم ببرد نمیتواند پیامها را بخواند که چشمانم را بستم و پشت همین چشمان بسته، فقط پیام عامر در ذهنم رژه میرفت.
▪️بدنم همچنان روی تخت میلرزید و مطمئن بودم با اینهمه وحشت خوابم نمیبرد اما تنها راه فرارم همین بود که پلکهایم را روی هم فشار میدادم و همزمان، نرمی نوازش سرانگشتان مهدی را روی صورتم حس کردم...
📖 ادامه دارد...
❌ پروژه شیلی سازی ❌
♨️نمیدونم تا حالا از پروژه #شیلی سازی چیزی شنیدین یا نه ؟
در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی که اوج حکومتها و دولتهای پدید آمده از کودتای آمریکایی در منطقه آمریکایلاتین بود
ولی برخلاف خواسته آمریکا،
در #شیلی رئیس جمهوری مردمی روی کار آمد با نامِ (سالوادور آلنده )
دولتها و نظامیانِ وابسته به آمریکا که از حمایت CIA برخوردار بودند با شعار مبارزه با کمونیسم و مبارزه با شوروی
همه حکومتهای مردمی رو قلع و قمع میکردن
اما استثنائا درشیلی به مشکل برخوردن...
سرنخِ تمامِ کودتا ها و توطئهها هم,طبقِ معمول درسفارت آمریکا بود.
آلنده (رئیس جمهور مردمی) شیلی با آگاهی از این مسئله راههای ارتباطی با سفارت آمریکا رو محدود کرده بود.
او با پشتوانه مردمی به رهبری قدرتمند در منطقه آمریکای لاتین تبدیل شده بود.
بطوریکه در خودِ ارتش هم ازش حمایت میکردن
و کسی را یارای مخالفت با آلنده نبود...
در این شرایط تمام راه های کودتا بسته شده بود
و آمریکا در این کشور به مشکل بر خورده بود.
طوریکه غربیها شیلی رو هم به مثل کوبا از دست رفته میپنداشتند،
اینجا بود که سازمان سیا ، موقتا فرمول انقلاباترنگین و مخملی رو تعطیل کرد و از راه مکر و تزویر وارد شد.
سیا با استخدامِ افراد نفوذی و استفاده از جاسوسهایی که در بدنه دولت آلنده داشتند، هزینه خدمات را در کشور بالا بردند.
خدماتی مثلِ هزینه درمان هزینه سوخت هزینه تحصیل هزینه بهداشت هزینه رفت و آمد ووو...
هدف آنها ایجادِ قحطیهای مصنوعی در کشورِ شیلی بود،
نفوذیها،برای فقرا صف های طولانی جهت پرداخت کوپنهای غذا و یا یک کاسه سوپ و یا سبد کالا ترتیب میدادند و طی آن افرادی را وارد صفها میکردند تا به آلنده فحاشی کنند.
آنها مرتب به مردم القا میکردند که سایه جنگ بر کشور سایه افکنده...
نفوذیها مرتب به مردم القا میکردند که سایه جنگ بر کشور سایه افکنده (میگفتند ناوهای هواپیمابر در اقیانوس بسمتِ آبهای شیلی حرکت کردند )
و خطرِ قحطیها و گرسنگیهای کشنده، بزودی و قریب الوقوع خواهد بود!
و تقصیر تمام این بدبختیها به گردن رهبر و اعتقادات ِضد آمریکایی اوست !
نفوذیهای cia سوبسیدها( یارانهها) رو برداشتند و قیمتها لحظهبهلحظه بالاتر میرفت.
آنها آلنده که در اوج محبوبیت بود رو مسئول این قحطیها و کمبودها معرفی میکردند
قیمتِ آب و برق رو بالا بردند و نان و مایحتاجِ مردم در انبارها عمدا از بین میرفت اما بدست مردم نمیرسید.
رادیوی اسپانیایی زبانِ آمریکا دلیلِ این مشکلات را دکتر آلنده معرفی میکرد ،
و به مردم القا میکرد که سیاستهای غلط و ضدآمریکایی او کشور رو به ناکجا آباد برده و مردم اگر خواهان برآورده شدن خواسته های حداقلی برای زنده ماندنِ خود هستند،
باید دست از حمایت از آلنده بر دارند !
آمریکائیها آلنده و خانواده شو با دروغ، کاسب تحریم معرفی میکردند که از کنارِ تحریمهای اقتصادی آمریکا به ثروتِ هنگفتی رسیدهاند.
آنها با انواع و اقسام شیوههای تبلیغاتی (رهبر رئیس جمهورِ محبوب شیلی ) را نا کارآمد معرفی میکردند و آلنده را ترور شخصیت مینمودند.
کار بجایی رسید که مردم و انقلابیونِ شیلی به خیابانها ریختند و فریاد میزدند:
♨️ما عدالت نمیخوایم
♨️ما آزادی نمیخوایم
♨️ما برابری نمیخوایم
ما نان میخوایم تا از گرسنگی نمیریم...!
مردم با هدایت پینوشه ( نظامی شیلیایی که مامورِ سیا بود) به کاخ ریاست جمهوری حمله ور شدند و رهبر #شیلی آلنده را سر بریدند.
💢معترضان که روزی حامی آلنده بودند
با چاقو و چوب به رهبرشون هجوم بردن و سرشو از بدن جدا کردند!
دولت مردمی آلنده سقوط کرد و پینوشه بلافاصله با کشتاری تاریخی که در شهرِ سانتیاگو به راه انداخت
قدرت رو بدست گرفت. و ابتدا همان مردمی را که سرِ آلنده را بریده بودند کُشت و سپس برای زهرِچشم گرفتن حکومت نظامی اعلام کرد و هزاران نفر دیگه از مردم رو به جوخه های تیرباران سپرد
این پروژه در سال۶۰ خورشیدی هم قرار بود توسط بنی صدر در ایران اجرا شود،
که انقلابیونِ ایرانی ، بدرستی دست بنیصدر را خواندن و در تظاهرات هایی که برعلیه ایشون در گوشه و کنارِ کشور برگزار میشد شعار میدادن:
ابوالحسن پینوشه
ایران #شیلی نمیشه
که منظور ابوالحسن بنی صدر بود.
و البته صد درصد
باز هم آمریکا در ایران پینوشه هایی در آستین داره
که با توجه به موقعیتِ ویژه ایران، این پینوشه ها دیگه نظامی نیستند و اتفاقا حتی خود نیز اعلام میکنند که سرهنگ نیستند،
پس مراقب نفوذی ها و پینوشههای زمان باشیم ،
و اجازه ندیم که باز هم آلنده ها رو سر ببرند.
حالا چه کسانی برای مردم گرانی می تراشند و نارضایتی ایجاد میکنن
✍️ سیدحسن نصرالله رهبر و فرمانده ای بود که بسیاری از مسائل سیاسی رو در تصمیم گیری هاش لحاظ می کرد . بنظر میرسه نسل جدید فرماندهی حزب الله زیاد میانه ای با این ملاحظه کاریا نداره و شدیدتر شدن حملات حزب الله در این هفته جاری تا زدن محل زندگی نتانیاهو نشانه ای از این مدیریت جدیده
اسرائیل قطعا با شهادت سیدحسن نصرالله ضرر بزرگی کرده😄
نشست زنده
📜موضوع: جنگ شناختی
🎤سخنران:استاد حجة الاسلام و المسلمین
حاج مهدی حسنی
🗓تاریخ:دوشنبه ٣٠مهر۱۴۰۳
⏱ساعت:١٩
پخش زنده از کانال نسرا استان تهران در بستر روبیکا
https://rubika.ir/nasra_tehran
#سوادرسانه
#نسرا_ورامین
#نسرا_تهران
11.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⭕️ دختر بچه آواره غزهای خواهر مجروح خود را حمل می کند و بیش از دو کیلومتر با او راه می رود.