_
دفتر رو آماده تحویل ادمین جان
دادم که تو روزای شلوغ من حسابی
حواسش باشه به سفارشا و ارسال
و شماها تا مشکلی به وجود نیاد🥲
ازش ممنونم واقعا که تو اون روزای
شلوغ و سخت حسابی کمکم کرد❤️
_
_
اون چیزی که سختی کارو چند برابر
میکرد مشکل اضطراب و فکر و خیال
شدید من بود که کلا منو از زندگی
انداخته بود و هیچ تمرکزی نداشتم😞
_
_
نزدیک دو هفته طول کشید
و کلی خونه دیدیم و کلی
نگرانی بابت این بلاتکلیفی کشیدم 🥲
فارق از اینکه خدا با لبخند
داره به تلاش هام نگاه میکنه
و خونه نقلی رویا هام رو اماده
گذاشته تا به وقتش پیداش کنم😇
_
_
تنها مشکل این بود که این خونه
از خونه قبلی مون خیلی کوچیک تره 🤏🏻
یه خونه ۸۰ متری نقلی
با کلی وسیله من 😂
این چنین شد که مجبورم از
مامانم از همین تریبون تشکر
کنم که اجازه داد بعضی اثاث م
رو تو خونه شون بزارم 🙊
مامانم دلش خیلی بزرگه😁
اصلا هم هرروز بهم غر نمیزنه
که بگه خونه منو کردی انباری و سمساری😂
_
_
هیچ وقت یادم نمیره اولین
روزی که چشم باز کردم تو خونه جدید
و این طلوع و هوای گرگ و میش
رو دیدم از ته دل خواستم همه
خونه دار بشن و به خونه رویا هاشون
هرچه زودتر برسن🥲
با اینکه خودم هنوز خونه دار نشدم
اما خدا خیلی مهربونه که این شرایط
که یه روزی به فکرش بودم رو
در اختیارم گذاشته 😌
مهم نیست یه ماه باشه
یا یه سال یا هرچند سال
مهم اینه الان خیلی دوسش دارم☺️
_