.
ما مستقیم رفتیم به کاظمین و حدود ساعت ۲ نصف شب رسیدیم. نزدیکترین جا به مرز خسروی بود! 🚗💨 به محض اینکه به نزدیک حرم رسیدیم، شیخ فاضل با ماشین شاسی بلندش اومد جلو و گفت: «مَبیت موجود!» ما هم چون خسته و خوابآلود بودیم، زود قبول کردیم. 😴👍
این شیخ واقعاً آدم شریفی بود! 🌟 معتقد به رهبری و ایران اسلامی و از مجاهدین و مبارزین عراق و آمریکا بود. 💪🇮🇷 جالبه بدونید که چهار سال هم تو اسارت آمریکاییها بوده! 😱
از مهماننوازیشون هم واقعاً چیزی کم نگذاشتن. ❤️🙏
.
.
تو راه رفتن به کربلا، یه تصویر خیلی دلنشین دیدم که واقعاً به دلم نشست. مضمونش این بود که اگه یک تار موی رهبری عزیزمون (آیت الله خامنهای زید عزه) کم بشه، اذناب شما رو به آتش میکشیم! 🔥😱
یه نکته جالبی که در این سفر فهمیدم، اعتقاد شدید مردم عراق به ایران و مقام معظم رهبری بود. 🇮🇷❤️ خیلی خوشحال بودند که ایران تونسته در مقابل اسرائیل بایسته. میگفتند: «ما مردم عراق تو این جنگ برای پیروزی ایرانیها دعا میکردیم و این رو تکلیف شرعی خود میدونستیم!» 🙏✨
واقعا حس خوبی بود که این حمایت و محبت رو ببینیم. 🥰💪
.
.
بعد کاظمین رفتیم کربلا خونه ابوعلی! 🏠✨ این آقا واقعاً آدم شریف و با ایمانیه. سجاده عبادتش همیشه پهن بود و قرآنم کنار دستش بود. 📖🙏
ابوعلی از اساتید بازنشسته دانشگاه بصره است و تو ایام اربعین تو کربلا زائرین ایرانی رو با آغوش باز پذیرایی میکنه. 🤗❤️
واقعا حس خوب و دلنشینی داشتیم تو جمعش! 🥰💖
.