گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
کیکِ کوچکِ تولدم :))
برای جریانات قضایی و کشف دلیل سانحه
وسایلم رو تا دیروز تحویل نداده بودن.
برای همین کیک معصومم کپک زده.
هرچند...
وسیله ی چی؟!
مُشتی لباسِ سوخته
پرچمِ نیم سوخته و...
«تمثال آقا مجتبی و پدرش تو بین الحرمین»
تنها چیزی که سالم مونده بود.
روتین پوستیمو کامل چیده بودم روی اُپن. وقتی دیروز دیدمشون یه لبخند تلخ بهشون زدم...
لباسایی که اون روز برای خودم کادو خریده بودم و حتی یه بارم نپوشیده بودم.
پاوربانکم جوری دوده گرفته بود که انگار از زیر خرابه های جنگنده خورده بیرون اومده.
خدایا...
نمیدونم از کجاش باید تعریف کرد.
دلم از «ترحم» و «الهی بمیرم برات» بیزاره...
برای همین دلم میخواد قصه های پررنج این روزا رو بذارم برای سال و ماهی که به لطف امیرالمومنین خوب شدم و تونستم از واقعه عبور کنم.
فقط کاش هیچ بنده ای با «آتش» امتحان نشه.
چقدر این روزا حال کسانی که بمب و موشک خورده بود به خونهشون و همه چیزشون به یک شب نابود شده بود رو درک کردم.
کاش این «آتش» ضامنِ بخشش گناهانی باشه که میتونست در آخرت منو بسوزونه...
کاش.
mahmood karimiHekayati shode .mp3
زمان:
حجم:
3.9M
و فی النهایه
سرم اگر شکست
موی سرم اگر سوخت
سرتا پام اگه تاول زده
فدایِ یک لحظه بیتابی و بیقراریِ دلِ سه ساله ی اباعبدالله تو بیابونای شام.
که چقدر من خوشبخت و برگزیده بودم که امام حسین(ع) قلبم خواست از هر نظر بیشتر به دخترش شبیه بشم...
میپرسه: حالت چطوره؟
میگم: خاکستری؛ فقط بعضی وقتها تیرهتر میشه و گاهی اوقات، روشنتر.
من نه اونقدر حالم بده،
که از ادامه دادن دست بکشم؛
نه اونقدر دلم خوشه که
به آینه لبخند بزنم.
نمیدونم، شاید معنای زندگی همینه.
شدم دلتنگ کویِ حیدر و آرامش محضش ..
ندیدم از نجف بهتر به عمرم سرزمینی را...
مقتدای ما همان کسی است که فرمود:
اگر همهی شرق و غرب بر علیه من متحد شوند؛
ذرهای ترس به دلم راه نمییابد...
- مناقب علیبن ابیطالب
فقط به «مرد» بزن رو در این جهانِ دو رویی
چه غم از اینهمه غم، دادگر «علی» باشد...
17.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در آستانه تولد امام رضا(ع) یادی بکنیم از کلیپی که به دست خود «شهره» و «داریوش» هم رسید و روش ری اکت دادن...
- تولدت مبارک طلای ۲۴ عیار قلبِ ۹۰ میلیون ایرانی💛✨
ولی در نهایت یادتون نره که :
- در معطل شدن و دست رساندن به ضریح
لذتی هست که در سجدهی طولانی نیست...
یه وقتایی انگار خدا تموم غصه های امام زمان رو دایورت میکنه به قلبم ، یه وقتایی هم انقدر خرذوقم که انگار شادی مهاجرین و انصار بعد از فتح مکه رو یکجا ریختن تو دلم.
قربونش برم معلوم نیست حساب کتابش با این قلب زپرتی ما چجوریه...