داشت میگفت :
«ما اولین گریهمون برای امام حسین، شبِ علی اصغر تو بغل مادرامون بود...»
من نمیدونم مامان بابای ماها چیکار کردن که محبت حسین(ع)ت افتاده تو قلبِ بچههاشون. ولی من نمیتونم تصور کنم که بچههام چیزی از این عشق نفهمن...
پس ای خدای خالقِ امام حسینِ قلبها!
سرنوشت ما رو هم عین مامان باباهامون مقدر کن و بچههایی بهمون بده که اتوماتیک بین کربلا و تموم دنیا، "کربلا" رو انتخاب میکنن...
شب هفتم محرم چی قشنگ تر و دلجُنبونَک تر از این که ایستگاه های صلواتی به جای چای ، شیر پخش میکنن؟
- شب علی اصغر
روضهای روضهست که بدون اینکه بره تو جزئیاتِ گودال، اشکتو دربیاره.
فَبانَ الاِنکِسارُ في وَجْهِ الحُسَین
- [ از بعد از علی اکبر بود که] آثار شکستگی در چهره [مولایمان] حسین نمایان شد..
که در واژه نامه در معنای "عباس" آمده است :
عباس نامی عربی به معنی «شیری که شیران از او بگریزند»
+ شیری افتاد زِ پا و همگی شیر شدند...
میگن وقتی «امام حسین» تو مدینه زندگی میکرده و
معاویه «حاکم» بوده ، نزدیک ترین چاه به مدینه خشک میشه...
«امام حسین» هم چند نفر از خادماشونو هرروز ،
با مَشک های پر از آب میفرستادن سمت ورودی های مدینه...
میفرستادنشون تا منتظر کاروانا بمونن و وقتی تشنه و خسته و آش و لاش دارن میان سمت مدینه ، بهشون چند جرعه آب خنک و تگری هدیه بدن که جیگرشون حال بیاد.
«حضرت عباس» هم یکی از همون افرادی بوده که هرروز میرفته تا سر دروازه های مدینه و چشم به راه میمونده تا عطش آدمایی که حتی نمیشناخته رو هم برطرف کنه.
انصافا با این اوصاف نباید قربونش رفت؟!
شما حتی بخوای مرام معرفتی هم حساب کنی ، نباس با آدمای به این زلالی اینجوری تا میشد...
«با این که حضرت عباس قبل از امام حسین شهید شد ولی جوری از عَلَم مراقبت کرده بود که حتی یه تیر هم بهش نخورده بود.
بعد از این که امام حسین رو کشتن،
به سختی تونستن پرچم رو از زیرِ
زین اسب حضرت عباس بیرون بکشن.
حضرت عباس جوری پرچم امام حسین رو
استوار نگه داشته بود که حتی وقتی دو تا دستش قطع شد و تیربارونش کردن،
باز هم پرچم امام حسین تا عصر عاشورا روی زین اسب حضرت عباس در اهتزاز بود.»
اینا همه یعنی قشنگی...