«با این که حضرت عباس قبل از امام حسین شهید شد ولی جوری از عَلَم مراقبت کرده بود که حتی یه تیر هم بهش نخورده بود.
بعد از این که امام حسین رو کشتن،
به سختی تونستن پرچم رو از زیرِ
زین اسب حضرت عباس بیرون بکشن.
حضرت عباس جوری پرچم امام حسین رو
استوار نگه داشته بود که حتی وقتی دو تا دستش قطع شد و تیربارونش کردن،
باز هم پرچم امام حسین تا عصر عاشورا روی زین اسب حضرت عباس در اهتزاز بود.»
اینا همه یعنی قشنگی...
احساس میکنم خونم تو روضه امام حسین(ع) حل شده. انگار همیشه دنبال همچین اتصالی به اباعبدالله بودم. نمیدونم چجوری توصیفش کنم انگار واقعا منو واسه همیشه واسه خودش خواسته...
یه جور خیال راحتیِ عجیب و قرص و محکم.
من تو دلم ۱۵۴۲۴۲۵۲۵۶۱۶۱۷۱۷ پاراگراف حرف مونده که دیگه حتی روم نمیشه به امامحسین هم بگم.
فکر کنم مجددا لازمه که به خواب مصنوعی تو بین الحرمین فرو برم و وقتی از خواب بیدار شدم ببینم که درد و سنگینی و غصه و وزن سنگینِ همه اون حرفا از روی دلم برداشته شده و امام حسین با یه پوف همه ی گرد و خاک های روی دلم رو پوفونده.
هرکس با هر مدلی که هست ؛
تو رو دوست داره حسینجان ..
تو کیستی که گرفتی به هر دلی، وطنی..