از جنگ که مرخص شدیم
یه جوری میرم نجف و برنمیگردم که همه تو وادی السلام دنبال قبرم بگردن. خستهم و واقعا دلم میخواد برم «نجف» بمیرم.
بعضی وقتا به طرفدارای پهلوی حسادت میکنم.
همیشه خوشحالن.
حکومت مردم رو قتلعام میکنه؛ اینا میرقصن.
به کشور حمله میشه؛ اینا میرقصن.
زیرساختها تخریب میشه؛ اینا میرقصن.
عقل نداشتن بعضی وقتا نعمت بزرگیه...
روزی که اسکندر تختجمشید رو آتش میزد هم یه مشت چوپون میگفتن:
اشکال نداره! بهترشو میسازیم.