هدایت شده از پلوتوییهایِبیخانمان؛
«نداشتن»
زیرمجموعهٔ خودم هستم
مثل مجموعهای که سخت تهیست
در سرم فکر کاشتن دارم
گرچه باغ من از درخت تهیست
عشق آهوی تیزپا شد و من
ببر بیحرکت پتوهایم
خشمگین نیستم که تا امروز
نرسیدم به آرزوهایم
نرسیدن رسیدن محض است
آبزی آب را نمیبیند
هرکه در ماه زندگی بکند
رنگ مهتاب را نمیبیند
دوری و دوستی حکایت ماست
غیر از این هرچه هست در هوس است
پای احساس در میان باشد
انتخاب پرندهها قفس است
وسعت کوچک رهایی را
از نگاه اسیر باید دید
کوه در رشتهکوه بسیار است
کوه را در کویر باید دید
گرچه باغ من از درخت تهیست
در سرم فکر کاشتن دارم
شعر را، عشق را، مکاشفه را
همه را از نداشتن دارم
— یاسر قنبرلو
هدایت شده از مخفیگاه شارلوت.
این یه نشونه است که «بهش بگی» چون یه روز توسط کرم ها و حشرات تجزیه میشیم و وقتی برسن به دهنمون هر کلمهای که شجاعت گفتنش رو نداشتیم میخورن.
هدایت شده از Madness as a gift.
وقتی یه پرنده میبینید، یکی ممکنه بگه «چهتنها» و یکی ممکنه بگه «چه آزاد»
حالا تو دَم صبح طلوع آفتابو نمیخوای ببینی؟ سرخ و زرد آفتابو؟ موقع غروب رو دیگه نمیخوای ببینی؟ نمیخوای این ستارهها رو ببینی؟ شب مهتاب، قرص کامل ماه رو دیگه نمیخوای ببینی؟ آب چشمهی خنک رو نمیخوای بخوری؟ دست و صورتِت رو با اون چشمه بشوری؟ از مزهی گیلاس میخوای بگذری؟
نگذز.
_طعم گیلاس