هدایت شده از * انتشـاراتِلیـمو ؛ 🍋
شهر ِموسیوم !!!
مرموز ترین شهر جهان. جایی که داستان های ترسناک از دلش میزنه بیرون ...
هرشب یه اتفاق جدید میوفته. چراغ بعضی خونه ها راس ساعت ۳:۱۸ دقیقه ی شب روشن میشن. ایستگاه قطاری که روی هیچ نقشه ای وجود نداره. یه مغازه هر صبح با اسم متفاوت و فروشنده ی متفاوت و محصول متفاوتی باز میشه. خیلی ها ادعا میکن همسایهشون رو سالهاست میشناسن اما هیچکس اسم اون همسایه رو به یاد نداره.
و حالا ...
قطار ِشهر ِموسیوم به ایستگاه انتشارات لیمو رسیده و به تعداد محدودی ساکن نیاز داره.
شاید در نگاه اول دلتون نخواد به اون شهر مهاجرت کنید اما اینجا شانس در خونتون رو زده. اینجا انتشارات برای شما شخصیت و شغل و نقش شما رو توی شهر انتخاب میکنه !
فقط کافیه این پیام رو فوروارد کنی توی چنلت و تگت رو برای آیدی [ @Im_Panah1 ] ارسال کنی !
اخرین مهلت ثبت نام : فردا شب راس ساعت ۱۲
* جا نمونی. قطار سر ساعت ۱۲ راه میوفته
زمان گذشت
زمان گذشت و شب روی شاخههای لخت اقاقی افتاد
شب پشت شیشههای پنجره سر میخورد
و با زبان سردش
تهماندههای روز رفته را به درون میکشید
من از کجا میآیم؟
من از کجا میآیم؟
که اینچنین به بوی شب آغشتهام؟
_فروغ فرخزاد
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کاش می تونستم پرتاب شم توی پینترست😭
سلام بچه ها
یه کتابی که به نظرتون قلم خیلی خیلی جالبی داشته رو بهم معرفی می کنید؟
در سرزمینهای شمالی، بانوی من!
شاعر، آزاد متولد میشود
بدانگونه که ماهیان در فراخنای دریاها
و آواز میخواند در آغوش برکهها
و زنگ چراگاهها
و شکوفههای انارستانها
نزد ما
شاعر متولد میشود در زهدان غبار
و آواز میخواند برای حاکمانی از غبار
و سپاهیانی از غبار
و شمشیرهایی از غبار.
معجزه است
که شعر از شب، روز بسازد
معجزه است
که شکوفه کشت شود
بین دیوار
و دیوار!
_نزار قبانی