هدایت شده از Shadow and bone.
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینکه در قرن بیست و یکم و جامعه و شرایط امروزی توی کتاب بچه های ۱۵ و ۱۶ ساله اینهمه از فرزندآوری و ازدواج بافتن واقعا لجنه.
پلوتوییهایِبیخانمان؛
از اینکه وقتی دارم قصه های چرت و پرتم رو میبافم بهم میگن بزرگ شو دیگه واقعا متنفرم.
لیاقت چرت و پرت هاتو ندارن.
ای عاشقان ای عاشقان! پیمانه را گم کردهام
زان می که در پیمانهها اندرنگنجد خوردهام
مستم ز خمر من لدن، رو محتسب را غمز کن
مر محتسب را و تو را هم چاشنی آوردهام
ای پادشاه صادقان! چون من منافق دیدهای؟
با زندگانت زندهام، با مردگانت مردهام
با دلبران و گلرخان چون گلبنان بشکفتهام
با منکران دیصفت همچون خزان افسردهام
ای نانطلب! در من نگر والله که مستم بیخبر
من گرد خنبی گشتهام، من شیرهای افشردهام
مستم ولی از روی او، غرقم ولی در جوی او
از قند و از گلزار او چون گلشکر پروردهام
روزی که عکس روی او بر روی زرد من فتد
ماهی شوم رومیرخی گر زنگی نوبردهام
در جام می آویختم، اندیشه را خون ریختم
با یار خود آمیختم زیرا درون پردهام
آویختم اندیشه را کاندیشه هشیاری کند
ز اندیشه بیزاری کنم ز اندیشهها پژمردهام
دوران کنون دوران من، گردون کنون حیران من
در لامکان سیران من فرمان ز قان آوردهام
در جسم من جانی دگر، در جان من قانی دگر
با آن من آنی دگر زیرا به آن پی بردهام
گر گویدم بیگاه شد رو رو که وقت راه شد
گویم که این با زنده گو، من جان به حق بسپردهام
خامش که بلبل، باز را گفتا چه خامش کردهای؟
گفتا خموشی را مبین، در صید شه صدمردهام
«مولانا»
ای توبهام شکسته! از تو کجا گریزم؟
ای در دلم نشسته! از تو کجا گریزم؟
ای نور هر دو دیده! بیتو چگونه بینم؟
وی گردنم ببسته! از تو کجا گریزم؟
ای شش جهت ز نورت چون آینهست شش رو
وی روی تو خجسته! از تو کجا گریزم؟
دل بود از تو خسته، جان بود از تو رسته
جان نیز گشت خسته، از تو کجا گریزم؟
گر بندم این بصر را ور بگسلم نظر را
از دل نهای گسسته، از تو کجا گریزم؟
_مولانا