هدایت شده از -مرکب ِجامانده در باغ '
سلام و نور✨
یه تقدیمی جالبانگیز از مرکب جامانده در باغ ، هیس و مروارید قلب/
این پیام رو توی چنلای فاخرتون فور کنید ،
بآرونی ، از یک سوژه که وایبتون رو میده یه فیلم کلاسیک درست میکنه ،
آبی ِقرمز ، یه آهنگ از بمرانی مهمون گوشهاتون میکنه و
نرگس یه متن تقدیم نگاهتون میکنه.
برای تگهاتون : @Del_niyam
دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دختر بهار حسد میبرم به تو
عطر و گل و ترانه و سرمستی تو را
با هرچه طالبی به خدا میخرم ز تو
بر شاخ نوجوان درختی شكوفهای
با ناز میگشود دو چشمان بسته را
میشست كاكلی به لب آب نقرهفام
آن بالهای نازك زيبای خسته را
خورشيد خنده كرد و ز امواج خندهاش
بر چهر روز روشني دلكشی دويد
موجی سبك خزيد و نسيمی به گوش او
رازی سرود و موج به نرمی از او رميد
خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار
ديگر شكوفه كرده درختی كه كاشتم
دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار
ای بس بهارها كه بهاری نداشتم
خورشيد تشنه كام در آن سوی آسمان
گويی ميان مجمری از خون نشسته بود
میرفت روز و خيره در انديشهای غريب
دختر كنار پنجره محزون نشسته بود
فروغ فرخزاد