قهوه قجری⭐️ !
من میخندیدم حتی زمانی که در سیل خون مشکلات قلت میخوردم میخندیدم . من لب های خود را به سمت بالا م
کلی اکانت زیبا اینجا عضون که واقعا انگیزه گرفتم تا آخر هفته قلمم رو به کار بندازم 🤌🏼😭
قهوه قجری⭐️ !
گاهی طوری با نگاهم باعث میشم افراد عقب نشینی کنن که به خودم شک میکنم .
داستان چیه ؟ چیز عجیبی نیست من فقط نمیتونم توهمات دروغین همسن و سال هام رو به زبون بیارم . من رک حرف های ذهنم رو قبل از رسیدن به قلبم بیان میکنم .
مثلاً اینکه واضح به یه دختر کوچولو گفتم نمیتونم دوستت باشم چون نمیتونم خودم رو بخاطرت نگران کنم عجیب بود ؟
یا مثلاً وقتی به یکی از همسن هام خیره شده بودم و گفت نکنه بهم علاقه داری خوب فکر میکنی چی جواب دادم ؟ «بنظرت گلوله سریع تر عمل میکنه یا تیزی »
از نظرم هیچکدوم عجیب نیست من فقط حرفام رو قورت نمیدم تا به قلبم برسه و بعد به زبون بیارم قلب همیشه یه روکش فانتزی دروغین روی حرفا میکشه حداقل برای من .
_ به قول دازای هدف از ساختن یه پنجره چیه وقتی قرار نیست خودتو پرت کنی پایین؟
_قهوه قجری ...
#2
هدایت شده از قمر خیالی پلوتون ` بیاید کانال جدید
https://eitaa.com/rinee_black
ساز : ویالون
رنگ : اجری
قهوه قجری⭐️ !
گاهی طوری با نگاهم باعث میشم افراد عقب نشینی کنن که به خودم شک میکنم . داستان چیه ؟ چیز عجیبی نیست
پس از اینکه قهوه ام را نوشیدم از تنهایی حوصله ام خوابیده بود هر چه صدایش میکردم جواب نمیداد بماند که اکثر اوقات همین گونه است سکوت کافه بر عکس همیشه اعصابم را اذیت میکرد همیشه بخاطر سکوت به اینجا سر میزدم اما اینبار دنبال چیزی بودم تا روحم را قلقلک دهد کیف پارچه ایم را برداشتم تا به بیرون بروم اما چیزی در پشت انباری نظرم را جلب کرد دری نیمه باز پشت پرده همیشه فکر میکردم آنجا انباریست اما اینبار نزدیک شدم در را بستم و با چشمانم اتاق را بررسی کردم قفسه و پرونده تنها چیزی که آنجا بود دقت کردم روی هر پرونده نام مشتریان ان کافه نوشته شده بود تا اینکه پرونده ای را با اسم خود پیدا کردم ...
_قهوه قجری ...
#3