eitaa logo
🇮🇷✨.♡.رو ب راه.♡.✨🇵🇸
928 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
1.9هزار ویدیو
55 فایل
اینجا مختص دخترای خفن و پایه‌اس🕶️🎀✨ از شیر مرغ تا جون آدمیزاد داریم براتون بازی🎲 چالش رمان📃 هیئت هفتگی حرفای سِکرِت🤫🤭 من اینجام 🙋🏻‍♀️ @batoroberaham ناشناسمون https://eitaa.com/nashenas_app/app?startap 🌱کانال رسمی هیئت دخترانه بنات‌الحیدر میبد
مشاهده در ایتا
دانلود
اینم گزارش ۲ جلسه جنگ هفتگی با مزه چای کِرک و بیسکوئیت😋☕️ 🔸 @roberahi | روبه‌راه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
امتحان داشتم، اونم غیرقابل‌فهم‌ترین درسِ ممکن. عصر که شروع کردم به خوندن، مامان گفت: «باید برم بیرون؛ محمد فردا امتحان داره، یه‌خورده باهاش کار کن.» و من موندم و داداشِ کلاس‌اولی‌م و امتحانی که معلوم نبود اصلاً بتونم بخونم. گفتم تهش اینه وقتی مامان برگشت، می‌گم خودمم امتحان داشتم، نتونستم به محمد کمک کنم! عذاب‌وجدان ناخن می‌کشید به تهِ دلم؛ دیدم این‌جوری نه خودم چیزی از درس می‌فهمم، نه محمد. وقتی درسِ محمد تموم شد، ساعت از ۹ شب گذشته بود. سروکله‌زدن با بچه‌ی کلاس‌اولی یه طرف، غم و غصه‌ای که به قطرِ جزوه‌های کتابم رو دلم نشسته بود یه طرف. گوشیو برداشتم به مامان زنگ بزنم، دیدم زینب، هم‌کلاسیم پیام داده. تو کلاس با هم صحبت چندانی نداشتیم، چه‌برسه داخل مجازی! نوشته بود: «جلسه‌ی قبل حس کردم سر کلاس درس رو متوجه نشدی، از دوتا فصلی که تا الان دبیر داده خلاصه نوشته بودم، گفتم شاید به دردت بخوره.» تهِ دلم ذوق قل‌قل می‌زد؛ دلم می‌خواست پاشم برم ماچش کنم. فرداش، هم محمد امتحانشو خوب داد، هم من. ✍به قلم فطوم 🔸 @roberahi | روبه‌راه