eitaa logo
عشقی با مزه شیر کاکائو
10 دنبال‌کننده
15 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
اینجا قراره یه رمان عاشقانه با عشق رهام و امیری داشته باشیم
رها: سلام من رها هستم و ۲۵سالمه من خواهر شاهزاده رهامم بعد از کلی دل شکستن امشب قرارع برای تولدش بترکونیم مینا : صلاااممم من مینا هستم و ۲۶سالمع من دوست صمیمی رها هستم و وقتهایی که رهام و امیر قرار می‌داشتند رها منم با خودشون میبرد من یه حس عجیبی نسبت به امیر داشتم من و امیر خیلی سلیقه هامون نزدیک به هم بود مثلا تتو روی دستامون دوتاش ستارس من در عکس بچگی هام یه پسر کنارمه که نمی‌شناسمش ولی شبیه به بچگی امیره حالا امشب قرارع برم بیینم ماجرا از چه قرارع امیر : سلام من امیرم و ۲۸ سالمه امشب تولد برادر ماهم رهام قشنگمه که قرارع کلی براش بترکونیم رهام : سلام من رهامم 32سالمع یعنی امشب قرارع در کنار خاندان ماکان و داداش گلم امیر و خواهرم رها جان که بودنش برام افتخاره تولد ۳۲ سالگیم رو بگیریم پارت: اول❤️
مینا : خب سانس اول کنسرت تموم شد وقت استراحت هنرمند است ولی من باید با امیر صحبت کنم رها: هیی مینا به چی فکر می‌کنی مینا: هیچی چیزههه ام میتونی یه کار انجام بدی رها : چه کار؟ مینا : بریم پیش رهام و امیر رها : اره بابا ما صلامتی خواهرشم مینا : خیلی خب حالا پز نده 😒 رها : اوکی بریم 😬 « پس از کلی کل کل با بادیگارد ها رهام نجاتمون داد » رهام : سلام خوبید چرا نگفتی خواهر منی رها: انقدر ترسیده بودم یادم رفت 🤕 رهام : مبادا اجی قشنگم بترسه رها : تا تورو دارم غم ندارم ☺️ مینا : رهام میتونم برم پیش امیر رهام : چرا که نه ! مینا: جدا؟ مرسی واقعا 🙂 رهام : خواهش میکنم وظیفست مینا : بلاخره رفتم پیش امیر که حرفمو بزنم س س س سلام امیر خوبی ؟ امیر: سلام ممنون مینا خانم خوب هستید ؟ مینا : خیلی ممنون امیر : جانم کار داشتید؟ مینا : راستش میخواستم یه چیزی بهتون بگم ولی یکم سختمه امیر : راحت باشید مینا: من متوجه یه چیزایی بین خودمون شدم امیر:چه چیزی ؟ مینا: ع........هه!!! امیر: راحت باشید مینا خانم بگید دیگه مینا : اوم راستش من چند تا عکس از بچگیم دارم که یه پسر بچه کنارمه که خیلی شبیه بچگیای شماس و تتو دست هامون هم عین همه من فکر میکنم من و شما یه ربطی بهم داریم مینا داشت همچنان می‌گفت که آقای کاشانی امیرو صدا کرد امیر: جانم الان میام مینا خانم اگه میشه برقیه حرفاتون بمونه برای سانس بعد البته اگه میشه مینا: باشه خیلی ممنون امیر: راستش با حرفای مینا خیلی ذهنم مشغول بود جوری که کل سانس رو به فکر حرفای مینا بودم جوری که اصلا حواسم به اجرا نبود اجرا که تموم شد بعد از عکاسی رفتم پیش مینا ،مینا خانم کارم داشتید جانم مینا : بله داشتم بهتون میگفتم من حس میکنم من و شما یه ربطی به هم داریم امیر: چییی؟ مینا : هیچی ولش کن امیر: بگووووو مینا: من چند تا عکس از بچگیم دارم که یه پسر کنارمه که خیلی شبیه به بچگی شماست پارت :دوم😍
امیر: چییی؟ مینا : هیچی ولش کن امیر: بگووووو مینا: من چند تا عکس از بچگیم دارم که یه پسر کنارمه که خیلی شبیه به بچگی شماست امیر اجیشو پیدا کرد واییییییییی https://eitaa.com/rohamir1400/5
ثلامممممممممم عزیزان دلم متاسفانه سر یه قضیه ای تا 13بهمن ماه پارت نداریم و بعد از اون سعی میکنم هر روز دوتا دشته باشیم عاشقتونمممممممممممممممم
تا 13 بهمن کانالمو به دوستاتون معرفی کنید
من برگشتم با ملی انرژی
مینا : من یه عکس از بچگیم دارم که به پسر بچه کنارمه که خیلی شبیه شماست و تتو دستامون هم عین همه من فکر میکنم من و شما یه ربطی به هم داریم امیر : منظورت چیه ؟ مینا : خودمم نمی‌دونم چی میگم ببخشید وقتتون رو گرفتم فعلا امیر:وایسا مینا: چ چ چ چی شده ؟ امیر: میشه لطفاً دستتون رو ببینم مینا: دستمو نشونش دادم که رفت تو فکر و هیچی نگفت و هر لحظه نگران میشدم امیر: چند سالتع؟ مینا: بلع😡 +چند سالته؟😊 _۲۶سال +از بچگی ساکن تهران بودی ؟ _ارع ولی این سوالات برای چیه ؟ +میتونم ازت خواهش کنم فردا بیای به این آدرس _چرا +حس میکنم یه چیزایی هست که فردا مشخص میشه _ از اونجایی که خیلی کنجکاو بودم قبول کردم فردا................... آدرس یه کافه تو مرکز تهران بود امیر نشسته بود و منتظر من بود مینا: سلام امیر: سلام مرسی که اومدی +خواهش میکنم میشه بگید من برای وی اینجام و موضوع چیه _راستش ...... پارت: سوم ❤️😘
پارت بعدی آمار ۱۱
اععع برامون عضو بیارید دیگه
ثلامممممممممم