eitaa logo
خاطرات متاهل‌ها 🇮🇷
52.4هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
635 ویدیو
8 فایل
جمع خاطره بازای متاهل ناشناس👇 https://punz.ir/message/04bLroX پی ویمون:👇 @admin_moteahella کانال تبلیغات:👇 https://eitaa.com/naslalfaads کانال خاطرات ازدواج (ویژه مجردا)👇 https://eitaa.com/ezdevajihair
مشاهده در ایتا
دانلود
برای کانال متاهل ها چالش اول ازدواجم از اون زمانی شروع شد ک منی ک سال اول حوزه بودم شدم زن ی آقایی ک ب گفته ی معرفِ ازدواجمون ک خیلی هم مورد اعتمادمون بود باید روحانی میشد ک موقعیت نبود و نشد ، تحقیقم ک کردیم ی چیزایی گفتن در این حد ک پسر خوبیه و کاریه و اهل هیچی نیس . در عین حال ک از لحظه ی عقد مهرمون ب دل هم افتاد ولی روزای اول متوجه شدم از نظر اعتقادی شاید سی درصد شبیه همیم فقط ، ماهواره ، عروسی مختلط ، بی حجابی، رعایت نکردن حدو مرز و شوخی بین نامحرم ..چیزی ک حتی تصورشم نداشتم .. ما حتی تو گوش دادن ب نوع آهنگ تو ماشینمونم تفاهم نداشتیم و سرش بحث میشد ! بعضی معرف ها در حق دختر یا پسر ظلم میکنن واقعا ، هرچند شتاب زدگی و ذوق زدگی خانوادمم تو ازدواجم بی تاثیر نبود . ما تو لباس پوشیدنامون ،رفت و آمدامون ..همه چی هرچی ک فکرشو کنید تفاهم نداشتیم . همسرم خیلی دوستم داشت ب خاطر من قید خیلی چیزا رو زد ..منم خیلی از فانتزی هام ب قول شما پودر شد . خداروشکر بعد ده سال ب ثبات رسیدیم .. همسرم اهل رعایت خیلی چیزا شد .. خیلی تغییر کرد حتی خمس زکات و خیلی ب مالی ک درمیاره و چیزای از این قبیل حساس شده ک حلال باشه. با این حال گاهی فک میکنم ب خاطر عشقی ک ب من داره قربانی شده و از زندگی لذت نمیبره . منم حقم نبود ب نظرم این همه سختی و دل شکستگی تو این سالها ب خاطر مذهبی بودنم اقوامش(درجه دو ) ی جورایی طردم کردن خیلی وقته باهاشون در ارتباط نیستیم چون همرنگ جماعتشون نمیتونم باشم .ب نظرم خانواده پسر هم درست ب اندازه خود اون پسر مهمن .
چالش های من برای کانال متاهل ها: اول بدجنسی خانواده همسرم توی نشون دادن واقعیت ها و حتی وارونه نشون دادنشون و بیخیالی پدر و مادرم که حتی یه تحقیق خشک و خالی نکردند و هیچ دخالتی توی هیچ مرحله ای نداشتند و همین باعث شد از اولین باری که خانواده همسرمو دیدم تا روز عقدمون کلا 20 روز طول بکشه و بدون شناخت وارد زندگی شدیم و تا الان که 11 سال از زندگیمون میگذره علاوه بر اینکه پوستم کنده شد تازه مامانم طلبکار منم هستند که چرا طلاق نگرفتی... نیست خیلی تو ازدواجم مراقبت کردند می خوان تجربه های مفیدشونو برای ازدواجای دیگمم به کار ببرن!! 🤯 چالش مهریه 14 سکه در زمانی که توی فامیلمون زیر 400 سکه مهریه نبود و نخریدن طلا و نداشتن هیچ خریدی و هیچ مراسمی و هیچ هدیه ای و کلا هیچ حمایتی برای من که اومدند خواستگاریم. و خرید طلا و حمایت و خرید عقد برای جاریم که با برادر شوهرم دوست بودند. (چالش اصلی نیش و کنایه های مادرم و پر رویی همسرم و خانواده اش بود.) چالش رفیق بازی و بی مسئولیتی شوهرم. چالش 9 سال بیکاری و زندگی با شهریه رهبری و کارایی که خودم می کردم یا فروش طلاهای مجردیم. چالش پر رویی و زبون درازی چالش صیغه و تنوع طلبی و مشکلات جنسی چالش خودشیفتگی و دوقطبی (همسرم تشخیص گرفتند ولی خدا رو شکر قبول کردند مشکلاتشونو و الان بعد از 11 سال خیلی بهترند) چالش 10 بار اثاث کشی در 10 سال زندگی چالش زندگی دختری که در کلان شهر و در رفاه کامل بزرگ شده ولی بعد از ازدواج 5 ماه در اتاق همسر در جوار خانواده شوهر زندگی کرد تا شوهرش سر به راه بشه و مادرشوهری که نمی خواست به رو بیاره که پسرش غلط نکرده نذاشته و تازه اذیت هم می کرد و بعد به خاطر بیکاری و بی پولی رفتیم روستایی که 4 ساعت با شهرمون فاصله داشت و گاز نداشت و با نفت بخاری و ابگرمکنمون کار می کرد و یه اجاق دو شعله داشتیم که کپسولی بود و روزی 4 ساعت آب داشتیم که اگه توی اون 4 ساعت منبعمون پر نمی شد تا فردا اب نداشتیم تازه با اب منبع هم ابگرمکنمون روشن نمی شد و چون توی کوهستان بودیم اب یخ یخ بود... حمام هم یخچال که نمیشد استفاده کرد. توالت هم 20 متر از داخل خونه فاصله داشت... و کلا زمستون راه روستا بسته می شد... سال بعدشم توی ردستای دیگه با شرایط مشابه بودیم ولی اونجا حدود 20 درصد شرایط بهتر بود... چالش عدم همدلی چالش پنهان کاری چالش عدم قدردانی و تحقیر چالش دلخوری همیشگی مادرم با شوهرم چالش عدم همراهی و حمایت هر دو خانواده چالش بی عاطفگی همسر چالش دخالت پدر شوهر چالش بچه دار نشدن تا 10 سال چالش نداشتن جهیزیه تا 3 سال چالش مادرم، چالش مادرم، چالش مادرم که خیلی سخته و نمی دونم اونو چطور توصیح بدم... و.... فکر کردن بهش حالمو بد می کنه... کلا فکر کنم غیر از اعتیاد من همه چالشیو تجربه کردم. ولی شوهرم چند تا خوبی داشت و خودم چند تا مشکل که باعث شد شرایطو بپذیرم و ادامه بدم و الان زندگی خوبی داریم خدا رو شکر... اول اینکه توی رابطه گفتگو زیاد داریم. و شوهرم با وجود همه این مشکلات منو زن عاقل و فهمیده ای می دونه و حتی اگه زبانا بیان نکنه ولی بهم اعتماد داره و به حرفام احترام می ذاره و عمل می کنه. با وجود همه مشکلات فضای خونه فضای احترامه. گذشته با اینکه از یاد من نمیره ولی بالا کشیده نمیشه. (من نه می بخشم نه فراموش می کنم ولی شخمشم نمی زنم.) هر موقع همسرم رو با گذشته اش مقایسه کردم بهتر شده. قهر نداریم فحش و بی احترامی به همدیگه و خانواده هامون نداریم لجبازی نداریم دعوا خیلی کم داریم فصای خونه آرامشه. به نظرم خیلی ارزشمنده با وجود این همه مشکل ولی فضای خونه ما فضای محبت و آرامشه در حالی که خیلی ها با 1 صدم مشکلات ما یا دائم در حال دعوا هستند یا قهر و سوختن و ساختن... همسرم بر عکس اول ازدواج و رفتارای خانواده اش صداقت داره و خیلی کم دروغ میگه. (البته من فکر می کنم بخش اعظم مشکلات اول ازدواج من به خاطر عدم شفافیت، تفاوت فرهنگی، سادگی، زودباوری و بی خیالی خانواده خودم و عجله و اشتیاق اشتباه خودم و... بود) باهوشه و اطلاعات خوبی توی زمینه های مختلف داره و حق طلبه. (برای من این مهمه چون با ادمای احمق یا کسایی که خیلی حب و بغض دارن نمی تونم کنار بیام. شوهر من می پذیره مشکلاتشو) یه سری خصوصیات اخلاقی مثبت داره که من توی کمتر مردی دیدم و برام انسان ارزشمندیه. برای درس خوندن و پیشرفت من حامیه. پدر خوبی برای دخترمونه. چند ساله که دیگه مادرمو پذیرفته. و حتی در برابر اشتباهاتش سکوت می کنه و جواب نمیده. تحمل مادرم خیلی سخته چون ایشونم شرایط خوبی ندارن و اصلا یکی از دلایل من برای ادامه زندگی اینه که تحمل شوهرم با وجود همه این مشکلات از تحمل مامانم راحت تره برام. فعلا همینا یادم اومد...
البته اینم اضافه کنم که اول زندگی ما هم دعوا و بی احترامی و قهر و حتی کتک هم بود ولی خدا رو شکر مسیر زندگیمونو به سمت حل مسئله و گفتگو بردیم.
(برای کانال متاهل ها) سلام گفتم بیام کم کم از تجربیاتی ک داشتم بگم شایدم نکاتی باشه ک فکر‌ میکنیم میدونیم عادیه ولی موقش ک میرسه یادمون میره مثلا اینکه هم خانوم هم اقا نباید اولش انتظارشون از هم دیگ خیییلییی زیاد باشه مخصوصا خانوما مثلا در برابر رفتار با خانواده یه سری ریزه کاریای رابطه حالا اشکالی نداره اگر نمیدونست چی براتون کادو بگیره هرچقد بگین مادر داشته خواهر داشته یاد نگرفته شما براش فرق دارید یه دید دیگ داره قضیه عوض میشه اشکالی نداره چندبار کارایی یا حرفایی پیش خانواده ها زدن اولندش دو طرفباید حساسیت های خانوادشونو قبلش بگن و حساسیتای خودشون اما بازم اتفاق افتاد اشکالی نداره بزارید موقش صحبت کنید رو لحن صحبتتون بالا پایین کردن به موقع صداتون ارتباط چشمیتون خیلی دقت داشته باشید
سلام خانم شجایی جان درمورد چالش های اول زندگی باید بگم که متاسفانه من همچنان بعد از گذشت ۴ سال از زیر یک سقف بودن همچنان دچارش هستم و عذاب میکشم یکیش دخالت بیش از حد خانواده همسرم هست که اونم بخاطر دلسوزی زیادی و داخل یک ساختمون زندگی کردنمون هست ما هرجا بخوایم بریم باید بگیم،هرچی بخوایم بخوریم،هرکی بخواد بیاد خونمون و.... هروقت دوست داشته باشن در خونه ما رو باز میکنن میان داخل،وقتی نباشیم میان سر وسیله هام و... برای شوهرم این مسائل عادی هستش چون با این فرهنگ و محیط بزرگ شده ولی برای من که زمان مجردی یه دختر کاااااملا مستقل بودم این چیزا قابل هضم نیست چالش بعدی شغل شوهرم هست که از صبح تا شب خونه نیست حسرت یه مهمونی رفتن،یه تفریح،یه خیابون رفتن به دلم مونده متاسفانه این مسائل تو دوران عقد خودش رو نشون نداد و به محض زیر یک سقف رفتن متوجه شدم با کلی امید و آرزو و به قول شما فانتزی ازدواج کردم ولی همه چیز اونطور که فکر میکردم نشد...
سلام خانم شجایی جان درمورد چالش های اول زندگی باید بگم که متاسفانه من همچنان بعد از گذشت ۴ سال از زیر یک سقف بودن همچنان دچارش هستم و عذاب میکشم یکیش دخالت بیش از حد خانواده همسرم هست که اونم بخاطر دلسوزی زیادی و داخل یک ساختمون زندگی کردنمون هست ما هرجا بخوایم بریم باید بگیم،هرچی بخوایم بخوریم،هرکی بخواد بیاد خونمون و.... هروقت دوست داشته باشن در خونه ما رو باز میکنن میان داخل،وقتی نباشیم میان سر وسیله هام و... برای شوهرم این مسائل عادی هستش چون با این فرهنگ و محیط بزرگ شده ولی برای من که زمان مجردی یه دختر کاااااملا مستقل بودم این چیزا قابل هضم نیست چالش بعدی شغل شوهرم هست که از صبح تا شب خونه نیست حسرت یه مهمونی رفتن،یه تفریح،یه خیابون رفتن به دلم مونده متاسفانه این مسائل تو دوران عقد خودش رو نشون نداد و به محض زیر یک سقف رفتن متوجه شدم با کلی امید و آرزو و به قول شما فانتزی ازدواج کردم ولی همه چیز اونطور که فکر میکردم نشد... ______________________________ نظر من اینه ک اول باید کاری کنید همسرتونو دستتون بگیرید تا حرفاتونو بفهمه اگر بدون سیاست از رو سادگی‌هر حرفیو بزنید حتی بی منظور اون یه جور دیگ برداشت میکنه رو اینم کارکنید نتیجش میارزه ب زمانی ک میزارید بعد اگر فکر‌میکنید همسرتون این قضیرو بگه و مطرح کنه خب خیلی خوبه محترمانه میگید همچیو ناراحتی از پسرشون تهش یکی دوروزه زیاد باشه یه هفته ظما خودتونو جلو نندازید اما اگر میبینید خانوادش ادمایین ک فهمیدن متوجه نیستن این کارارو میکنن خودتونم میتونید صحبت کنید این زندگی شماست شما باید جمع کنید هرجوری ک هست وقت برا ناامیدی نیست هرجوریه اوضاع رو دست کنین👍😁
برای کانال متاهل ها یه وقت هایی واقعا چالش ها و مشکلات ازدواج خسته ام می‌کنه اون قدر که پیش خودم میگم چرا آدم ازدواج کنه وقتی قراره این قدر خسته و اذیت بشه؟ پای درد دل بقیه دوست هام هم می‌شینم همین و میگن ازدواج یعنی رشد و بزرگ شدن و تحمل زیاد چقدر دوست داشتم میشد یه تایمی رو مرخصی گرفت مثل روز های مجردی بعد دوباره برگشت سر دغدغه ها و چالش ها و کنار اومدن ها دنیا جاییه که خدا همراه با آسونی سختی میده همراه با سختی آسونی
سلام من همسرم تو زندگیمون هر وقت من سر یه موضوعی ناراحت میشم با این که فحشی نمیدم همش بهم توهین میکنن هنوز یه سال نشده منو سه بار بی جهت زدن یه روز میگن طلاق بگیریم یه روز میگن دوستت دارم اینم زندگی من...
برای کانال متاهل ها: حدس میزنم اون بنده خدا که دلش مرخصی میخواست، هنوز بچه دار نشده، ولی راست میگه من با دوتا بچه ، یه موقع هایی واقعا دلم میخواد برگردم به زمان مجردی، که تو خونه مامانم میخوابیدم، بی دغدغه و بدون زمان، و کسی هم کاریم نداشت... به نظرم دوری از همسر واقعا یه موقع هایی نیازه... هم برای خانم و هم برای آقا... وگرنه برای هم عادی و حتی آزاردهنده میشین....
من امشب میخوام درد دل کنم، آقا بعد از ده سال و داشتن دوفرزند ، مدیریت روابط با خانواده همسر منو از پا درآورده، پوستم کنده شده، کم آوردم.... همسرم خوب و مومن هست ولی یه چالش بزرگ باهاش دارم، اینکه کوچکترین مسائلمون رو با خانواده اش درمیون میذاره ( یعنی اونا همه چی رو میپرسن و اونم سیر تا پیاز توضیح میده) بارها بهش گفتم که ما خودمون یه خانواده هستیم که یه حریم خصوصی داریم ، لازم نیست همه چیزمون به بیرون درز پیدا کنه، اما ایشون میگه مگه چی میشه ، خب پدرومادرم هستن... امشبم تو مهمونی متوجه شدم، یه مطلبی درمورد خودم که بهش تاکید کرده بودم به خانواده ات نگو ، مادرشوهرم میدونه .... یعنی کارد میزدی خونم درنمیومد.... من با این مرد چه کنم؟؟؟
برای کانال یه چیزی بگم هرچی خانواده همسر دارید سرمه‌ی چشمتون کنید!! آدم وقتی شوهر مذهبی می‌کنه خب می‌دونه که به نامحرم نگاه دقیق و جزیی نمیکنه ولی به محارمش که قطعا نگاه می‌کنه و دائم جلوشن! فرض کنید شما خانم ساده ای هستید که فقط داخل منزل آرایش میکنید و حتی اهل رنگ مو ، تتو و..... نیستید ، سه تا شکم هم زاییدید حالا مادر همسرتون (چادری!!!!و مذهبی😂) پیکرتراشی کامل کرده! کراتینه کرده! تتو چشم و ابرو! صورت تزریق و.... دائم الآرایش جلو محرم و نامحرم با تاپ و شلوارک یا بلوز شلوار جذب جلو شوهرتون بگرده.... واقعا می‌خوام بالا بیارم مخصوصا که وقتی من عروسشون شدم اینجوری نبودن.... البته شوهر من فعلا می‌دونم که نمیپسنده (آدم رکی هست) ولی خب بالاخره ذهنه...میره.... حالا به من بگید بی واهمه ولی مگه میشه؟
سلام ، شوهر منم همین اخلاق رو داشت تاجایی که مسائل اتاق خوابش هم برای مادرش تعریف میکرد 🤦‍♀ من هم دیدم با این وضع نمیتونم کنار بیام پسش دادم به مامانش