برای کانال متاهل ها:
این دوستان که میگن کاش نمیه گمشده مون بود میرفتیم مشهد
میخواستم درد و دل کنم در مورد اولین سفر مشهدمون
از طرف جایی که درس میخونم اردوی رایگان مشهد دعوت شدیم ،
، من باردار بودم روز قبلش دل درد داشتم ، اما یکدفعه ای تصمیم گرفتیم بریم و بلیط گرفتیم یکساعت قبل حرکت ، رفتیم طبقه پایین از مادرشوهرم خدا حافظی کنیم ، اونم چون خانواده ام دم در منتظر بودن تا ما برسونن ، فکر کرد ما با اونا میریم حسادتش گل کرد چشماش چهار تا شد و کللی جیغ و داد و فریاد ، که اره چرا خبر ندادین ، یه ساعت زود تر بابد به خواهرت خبر میدادی و .....
حالا دخترش اب اماده کرد پشت سرمون بریزه ، اسپند دود کرد ، میگفت اب نریز نگه کسی مشهد میده قراره برگرده
خلاصه سه چهار روز مشهد بودیم من فقط روز اخر یکم حال خوش بهم دست داد بقیش کلا داشتم غصه میخوردم
تازه از طرف اردو ازمون عکس دونفره خوشگلم میگرفتن روی شاسی چاپ میکردن اما ما نرسیدیم یعنی شوهرم دیر به من گفت ، خیلی مشتاق نبود بریم ، دیگه ام ازمون نگرفتن
برای من یه سفر معمولی شد ولی همسرم تقریبا با رضایت ازش یاد میکنه
البته خدا روشکر اقا طلبید ما رو ، زیارت اقا به تظرم مهمه حالا تو هر شرایطی باشه ، کرم خدا روشکر
ولی خب سفر اولمون شبیه تازه عروس دامادا نبود😐
در جواب دوستمون که گفتن چالشهای ازدواج رو بگن، من چالشهای خودم رو بگم
راستش من چون ۶ماه اول زندگی پیش مادرشوهرم بودم ابتدا چالشم با خانواده همسر بود، باهم بحث و دعوا نداشتیم شکرخدا ولی خب چون به اخلاق هم اشنا نبودیم خیلی ازشون دلخور میشدم و اذیت میشدم
بعد که جدا شدیم رسیدیم به اصل کاری یعنی شوهر😄 یعنی تا قبل اون انقد اخلاقش به چشمم نیومده بود، حالا یا رو نکرده بود یا چالش با مادروخواهرش برام بزرگتر بود که اینا به چشمم نیومده بود، خلاصه که تا همین الانش که ۹سال از زندگیمون میگذره من باز خیلی پیش میاد که از یه سری اخلاق و رفتارش ناراحت بشم ولی خب شکرخدا خیلی بهتره اوضاع چون دیگه اخلاقش دستم اومده و سعی میکنم دلخور نشم
برای کانال متاهل ها
بلافاصله بعد از ازدواج و رفتن زیر یک سقف ، یه عالمه چالش شروع میشه، یه عاالمه... که همش هم برمیگرده به تفاوت شخصیت ها ، تربیت ها و فرهنگ ها ...
به نظر من اونی میتونه زندگی مشترک خوب و آرامی داشته باشه که به بلوغ لازم برای مدیریت این تعاملات رسیده باشه
برای من با تجربه ده سال زندگی مشترک دو تا چالش از همه سخت تر بود : اولیش وابستگی بیش از حد شوهرم به خانواده اش ، که زمینه ساز خیلی دخالت ها و ناراحتی ها تو زندگیمون بود
دومیش هم بدنیا اومدن بچه هام که روابط و اوقات دونفره مون رو خیلی محدود و مغشوش کرد
از من متاهل به شما مجردا نصیحت😂☹️
اجازه دخالت هیچکسووو تو زندگی و روند مراسما ندید
من حتی یه صیغه محرمیت ساده حسرتش تو دلم موند
چرا؟
چون زندایی مادرشوهرم و به عنوان بزرگتر اوردن و ایشون فرمودن من هیچکدوم از بچه هامو صیغه نخوندیم
همین حرف باعث شد ما تا عقد نامحرم باشیم و خیلیی سخت بود حقیقتا😑💔
حتی از منو همسرم یه نظر ساده نخاستن
خیلیم دور نیستاا همین پارسال بود🤦♀
برای بچهدار شدن هم این نکات رو بگم که دوستمون پرسیدن
بچهداری کردن خیلی سخته وشیرین، باید تحمل کمخوابی و بدخوابی، جیغ و داد و گریه، از خودگذشتگی و... رو تقویت کنن تو خودشون، طوری نباشه که آماده نباشن برای اینا و وقتی مواجه شدن حس قربانی شدن بهشون دست بده
و اینکه سعی کنین وقتی بچه خوابه با شوهرتون بگین بخندین، زمانهای دونفره داشته باشین، میدونم سختهها چون وقتی بچه خوابه یا خودمونم خیلی خستهایم و هزارتا کار داریم، ولی یه وقتایی بذارین کاراتونهم بمونه و بشینین کنارش باهاش حرف بزنین، به نیازهاش توجه کنین که حس نکنه بچه شده همه زندگیتون
و با همه اینا البته که غرهای همسر رو هم خواهید شنید، ولی صبور باشید و گذشت کنید
حتی در این حد بگم که همسرم عادت داره دست خالی هیچ جا نمیره، حتما یه چیزی حتی شده کوچیک میخره.
دوران عقدمون یکی دوبار اومدنی خونمون، تابستون بود، چند بار هندونه خرید، از شانس گندش هربار هندونه ها سفید بود.
حتی سر اونم مامانم منو کشید کنار گفت ببین چی خریده؟
منم دیگه کفری شدم، گفتم توشو از قصد سفید نکرده که، بده بدبخت هربار میاد، دوس داره دست پر باشه؟!
و اینقدر ناراحت بودم که بعدشم به همسرم گفتم لطفا دیگه هندونه نخر، تو که داری پول میدی، موز بخر.
چقدر سر چیزای مسخره، با همین ایرادگیری های مامانم دعوا کردیم...
#######
سلام
امشب همینطوری اومدم کانال متاهل هاو فهمیدم چقد عمرم رفته به فنا که بقیه کانالارو بودم ولی اینو نه.
واقعا تجربیات خوبی داخلشونه.
این یکی که جواب گذاشتم روش که خود خودم هستم.
مادر من شش تا دختر داره،چهارتاشون متاهلن من پنجمیم اما انگار همه سختگیریاشو گذاشته برای من.
از هیچ کس جز من توقع نداره.
هر چی پول دارمو کلا برای خودش میدونه.
ماهی یک مبلغی برای خرج خونه بهش میدم اما نمیبینه.(کاری که بقیه نمیکنن تو خونه مون)وگاهی لقمه هامو میشماره.
همین دوشب پیش،غذا پخته بودم برنج کمی بی نمک شد آنچنان اشکی ازم درآورد که .
حالا خواهر دیگه م اصلا آشپزی وکمک نمیکنه کاریش نداره ها.و میدونه دوس پسر داره
و گاهی شبا خونه نمیاد.
اما همه گیرش به منه و زورش به من میرسه.
وقتی اعتراض میکنم میگه حسود نباش!
نمیدونم چون من توکل خانواده فرق دارمو مذهبیم اینطوریه.بارها هم دلمو شکسته وگفته چادریا فلانن.
تا بحال چندین خواستگار منو پرونده.
یبار شهید مغنیه اومد به خوابم و گفت من برا ازدواج شما خیلی تلاش کردم مادرت نمیذاره!
خلاصه از کجا به کجا رسیدم.
لطفا به ایشون بگین چطور با مادر رفتار کردن که دلشونم نشکنه.
چون من واقعا از عقوبت الهی میترسم بخوام برخورد کنم.
و از طرفی احساس میکنم فردا همین برخوردارو با همسرم خواهند داشت😞
سلام برای کانال متاهل ها
درمورد بچه دار شدن بگم که همه ی شرایط بارداری رو در نظر بگیرید ببینید اول آمادگیش رو دارید یا نه
خود من شرایط بارداریم طوری بود که چندین ماه استراحت بودم به طوری که نمازم رو هم حالت خوابیده میخوندم همسرم هم سرکار بودن از صبح تا شب تنها بودم تا مرز افسردگی رفتم... غذامون روهم مادرشوهرم چون طبقه پایین بودن زحمتش رو میکشیدن بعد چندماه که یکم سرپا شدم معدم ترش میکرد و نمیتونستم چیزی بخورم و...خیلی چالش ها داره بارداری اما چالش اصلی بعد از بدنیا اومدن کاکل زری بود
بی خوابی ها خستگی ها گریه ی بی امون بچه کولیک یبوست دندون درآوردن و... در کنارش خانه داری همسرداری؛ من اصلا تا قبل بچه دار شدن نمیدونستم کولیک چیه رفلاکس چیه! پسرم بدنیا اومد کولیک شدید داشت به طوری که در روز چندساعت پشت هم گریه میکرد(تا شش ماهگی) در روز چندبار شکمش رو ماساژ میدادم تا کمتر اذیت شه بعد از اون دچار یبوست شد و... خیلی مسائل دیگه که فقط تو ده ماه پیش اومده
خودتون رو برای این روزها آماده کنید
بی شک مادر بودن لذت بی حد و مرزی داره که باعث میشه تحمل این سختی ها راحتتر بشه
سلام
برای کانال #متاهل_ها
فکر میکنم این جواب بیشتر سوالات باشه ان شاالله 🌿🌿🌿🌿🌱🌱🌱🌱
پروردگاری که مارو پرورش میده
هرکدوم از مارو با چالش های متفاوت (با توجه به ضعف و قوت هامون) مواجه میکنه تا دهنمون اسفالت شه😃 و رشد کنیم
مثلا
منو همسرم
چالش خونه نداشتیم
ولی چالش تحصیل و کار شدید
چالش خست همسر نداشتم
چالش همسر زود جوش تا دلتون بخواد
چالش خانواده ها نداشتیم
چالش دوستان زندگیمونو وحشتناک متزلزل کرد
چالش مذهبیو اعتقادی نداشتیم
ولی چالش سبک زندگی سننننگین داشتیم
و....
بار ها دلم شکست ، دلش شکست ، دعوا شد ، آشتی شد تااااا خیلی از مسائل رفع شه و زندگی روی شیرینشم نشون بده
این وسط چی کمکمون کرد؟
بنظرم اول اتصال فردی هرکدوممون به خدا اهل بیت
دوم صبر و سکوت
حالا بعضی چالش هارو گند زدیم
چی باعثش شد؟
اول ضعف اتصال فردی هرکدوممون به خدا و اهل بیت
دوم بیصبری و حرف زیادی زدن
توو بچه دار شدن!!! پرسیدید
چالش هاش :
بچهی اول ۲ و نیم سال ، بچه دوم سه سال ، بچه ی سوم ۱سال (که به حرف اسونه) انتظاااااار کشیدیم
بارداری های وحشتناک جوری که بارداری هامو خوب یادم نیست از بس حالم بد بود....
ولی چالش کمک نکردن خانواده ها و تنها موندن نداشتیم
شب بیداری بچه هامون تا خود صبح بود جوری که من از بی خوابی بالا میوردم ولی گریه نمیکردن و چالش جیغ جیغ بچه رو نداشتیم
و......
فکر میکنم شنیدن خاطرات خیلی کمک کنندهست بهتون اما شما مجرد های عزیز باید این کلیتی که میگمو در نظر بگیرید تا نگاه خوبی از بالا داشته باشید و مسلط تر با هر چالش راحت تر برخورد کنید و چیزیو خراب تر 😂 نکنید.
(((در مورد امادگی برای مادری هم تا مادر نشید خود را آماده کردن یه حرف بیخوده!
شما فقط میتونید کسب اطلاعات کنید
تازه اونم بااااز فرزند شما منحصر بفرده
حتی هر بچه تون با قبلی فرق داره و قلق هایی که کسب کردید دیگه بدرد نمیخورن
پس اطلاعات بیخودی هم توو مغزتون نکنید
برید توو دلش
مادر شید!!!
با این اوضاع معلوم نیست چقدر معطل شید
۷ سال طلایی باروری ایران مهدوی رو از دست ندید)))
سخت نگیرید هم دخترا هم پسرا
بخدا من با یک دانشجوی بسیجی بیکار ۲۴ساله ازدواج کردم
صبح عقدمون از جایی برای کار بهش زنگ زدن🤩🤩🤩انقدر ذوق کردیم گفتیم عجججب برکتی
چیه فکر کردید شاغل شد؟😂😂😂
خیر🤣
بعد از تولد فرزند اولمون بالاخره یه جا استخدام شد
قبلش هرکاری گیرش میومد انجام میداد
حتی توو بارداریم چند ماه بیکار بود و با فروش طلا😳 سیب زمینی پیاز میخریدیم
چقدر توو یه اتاق خواب خودمو بچه رو حبس کردم تا بیرون درس بخونه و الحمدالله ممتاز شه (وقتی خونه نبود براش خلاصه نویسی میکردم)
تازه فکر کردید ازم تشکر میکرد؟
نههه اون موقع ها میگفت برو بابا معلوم نیست چرا بچه شبا نمیخوابه😕😤😳
تازه سر بچه سوم فهمیده بچه تا خواب شب داشته باشه یکی دوسال طول میکشه😃 و من خوشحالم
توو این سالها هرگز کیف نخریدم
دو سه تا دم دستی داشتم و یک مجلسی که خراب نمیشد ، زندگیمونم جوری نبود که خرج اضافه کنم
پارسال مامانم دید اوضاع دمدستی هام خرابه کیف برام خرید
بهش نشون دادم (مثلا اومدم خودمو لوس و خوب کنم) گفتم میدونستی من من تا حالا توو زندگی با تو کیف نخریدم بودم
گفت خب میخریدی😐😕😖😒🤣🤣🤣
یا من برای عروسی ها ارایشگاه نمیرم
خودم توو خونه یکاریش میکنم
نه چون دوست ندارم
چون پول برای چنین خرج هایی نداریم واقعا
یبار بهش گفتم میدونستی خانم ها همه ارایشگاه میرن
من نمیرم
فکر کردم الان میگه ممنون برای چند ساعت این همه پولو هدر نمیدی😍🤩
ولی
گفت اگر اونجور زنی میخواستم همه رو میگرفتم نه تورو 😟😅
اینم چند تا پودر😎😎😎
در جواب این دوستمون که نظر خواستن ازم که چیکار کردم.
اوایل عقدمون فشار روانی خیلی زیادی به خاطر اینجور مسائل کشیدیم. هم من، هم همسرم.
چون یاد نگرفته بودم نباید هر حرف مادرم رو به همسرم منتقل نکنم.
مثلا مامانم میگفت ببین برات یلدایی نیاوردن، ببین شوهرت فلان جوره، ببین برات ارزش قائل نیستن و...
منم ناراحت میشدم و اینارو با لحن بد به همسرم منتقل میکردم و دعوا میکردیم.
ولی بعد از یه مدت یاد گرفتم چیکار کنم:
اولا حرفای مادرمو به همسرم مستقیم منتقل نکردم و خواسته هاییش که عقلانی بودن رو غیرمستقیم مطرح میکردم
دوما دیگه هییییچ اطلاعات و خبری به هیچکس از جمله مادرم ندادم، حتی خونه ای که توش میخواستیم زندگیمونو شروع کنیم، دوتایی من و شوهرم تنها رفتیم پیدا کردیم و قرارداد بستیم و بعد به خانواده ها اعلام کردیم.
اینطوری با بی خبر گذاشتن مادرم، خیلی خیلی از سرکوفت ها کمتر شد
برای کانال متاهل ها
توو این سالها هرگز کیف نخریدم
دو سه تا دم دستی داشتم و یک مجلسی که خراب نمیشد ، زندگیمونم جوری نبود که خرج اضافه کنم
پارسال مامانم دید اوضاع دمدستی هام خرابه کیف برام خرید
بهش نشون دادم (مثلا اومدم خودمو لوس و خوب کنم) گفتم میدونستی من من تا حالا توو زندگی با تو کیف نخریدم بودم
گفت خب میخریدی😐😕😖😒🤣🤣🤣
یا من برای عروسی ها ارایشگاه نمیرم
خودم توو خونه یکاریش میکنم
نه چون دوست ندارم
چون پول برای چنین خرج هایی نداریم واقعا
یبار بهش گفتم میدونستی خانم ها همه ارایشگاه میرن
من نمیرم
فکر کردم الان میگه ممنون برای چند ساعت این همه پولو هدر نمیدی😍🤩
ولی
گفت اگر اونجور زنی میخواستم همه رو میگرفتم نه تورو 😟😅
اینم چند تا پودر😎😎😎
-----------
خواهر گلم ب نظرم شما اشتباه کردی ک تو این سالها از همسرتون نخواستید کیف (حالا این یه موردو ک خودتون گفتید)بخره براتون .
چیزی ک خودم تجربه کردم اینه ک مرد ب همین سبک زندگی عادت میکنه و همونطور ک خودتون گفتید ب جای تشکر از شما و شرمندگی حتی واکنش عکس داشته .یعنی باید همینجور میبودی لطفی نکردی !!
ب نظرم حد اقلش این بود ک شما هروقت نیازی داری به همسرتون اطلاع بدید مثلا بگید کیفم یکم کهنه شده کاش دستمون یه ذره باز بود یدونه بهترشو میخریدم ..
یا مثلا هروقتی ک آرایشگاه نرفتید میگفتید پول داری برم آرایشگاه اگه گف نه میگفتی خب اشکال نداره یکارش میکنم ان شاالله دفعه بعد .
این ک از همه چی بزنیم و ب رو شوهره هم نیاریم راستش من اصلا قبول ندارم.منم ده ساله ازدواج کردم چند سال خرج اول خرج لباس و چیز دیگه نمیکردم شوهرم کاملا عادت کرده بود وقتی میخواستم ی چیزی بگیرم میگف داری ک(مثلا مانتوی چند سال پیشو میگف) و غر میزد !
الان ولی ب قدر نیاز ازش میخوام اگه نداره میگم باشه هروقت دستت اومد میخریم کم کم داره عادت میکنه و تعجب آور نیس دیگه براش نیاز های زن و بچه.
قدیمی ها راس گفتن مردو از اول هرجور عادت بدی همونجور میمونه تا آخر
البته منظورم ریخت و پاش چشم و همچشمی و ولخرجی اصلا نیس
سلام روزتون بخیر
عیدتون مبارک 🌺
برای اون خانمی که در مورد مادر شدن سوال کردن وهمه روح های ازدواجی وهمه تازه عروس دامادا
من یه مادرم ،مادر ۳ تا بچه
عزیز دلم تمام سختی ها و چالش هایی که گفتن گذراست ،بارداری های سخت دکتر رفتنا امپول زدنا ،سرم زدنا ،ویارای شدید ،بی خوابی ها ،بچه مریض،بچه جیغ جیغو
همه اینا گذراست سخته ولی قابل تحمل
درد میدونی کجاست
درد اونجاست که با کلی امید ازدواج میکنی که یه زندگی خوب بسازی تلاش میکنی با یه ادم مناسب ازدواج کنی یکی که ایمان و اخلاق داشته باشه و پول حلال در بیاره
بعد چند سال چالشها و بی تجربگی ها از اوایل زندگیت وکلی تمرین صبر و گذشت ،وقتی با تمام حال بدت توی دوران بارداری تلاش میکنی که همه موارد بارداری رو رعایت کنی گناه نکنی مرتب قران بخونی دعا بخونی و تمام هم و غمت این باشه که بچه ای که میاری بشه سرباز امام زمانت و یهویی بعد اومدن بچه میفهمی که ای خدا چقدر اشتباه کردی همه چی همسرت فیلم بود نماز خوندناش ،مذهبی بودنش ، نونی که اورد تو خونه چقدر شبهه ناک بود ،خدایا حتی اخلاق خوبشم فیلم بود همش برای این بود که جلوی دیگران خودشو خوب نشون بده
اونوقته که کاخ ارزوهات خراب میشه
چقدر صبر کردم چقدر گذشت کردم چقدر اذیت شدم
هنوز هم خیلیا به من میگن خدا را شکر اگه شوهرت هیچی نداره عوضش دوست داره خیلی هواتو داره خیلی باهات مهربونه ،اونا فقط ظاهر زندگی منو دیدن
ولی به خدا مُردمو و زنده شدم ،چقدر دلم شکست ، چقدر اشک ریختم ،چقدر تحمل کردم
اصلا اخلاق بدش به کنار ،مهم نیست که فقط بلده داد بزنه،اصلا نماز نمیخونه اشکال نداره ،نمیاد بریم مشاوره اشکال نداره ،مهم نیست که حسرت به دلم موند یه بار مناسبتا یادش باشه ،اشکالی نداره حسرت به دلم موند یه بار ناراحت بشم و از دلم در بیاره همیشه خودش داد میزنه گیر میده خودشم قهر میکنه تازه باید برم نازشم بکشم ،اشکالی نداره که انحراف جنسی داره،مهم نیست که شکاکه و گوشیمو چک میکنه،مهم نیست که چقدر به خاطر بی پولیاش سختی کشیدم،مهم نیست که از نیازهای اولیمم گذشتم،مهم نیست که پا به پاش هر کاری میتونستم انجام دادم تا مشکلات مالیش کمتر بشه ،اصلا مهم نیست که با خانوادش توی یه ساختمانیم و چقدر چالش و مشکل باهاشون دارم ،اشکالی نداره خیلی شبا با گریه میخوابم کاش فقط لقمه ای که می اورد تو خونه حلال بود به خدا من به همین یکی هم راضیم
به نظرتون انتظار زیادیه؟
من با تمام مشکلات جنگیدم، بریدم اما پا پس نکشیدم ،تحمل کردم ،به خودکشی فکر کردم اما به طلاق نه
به نظرم وقتی همسر ادم یه شخص عالی باشه که هنر نیست زندگیت خوب باشه هنر این که با کلی تلاش و جنگیدن بتونی زندگیتو حفظ کنی
هنوز شوهرمو دوست دارم تمام تلاشمو کردم که فقط بدیاش به چشمم نیاد همیشه خوبیاشو دیدم تا زندگیم از هم نپاشه تا دوست داشتنم کم نشه
اخه شوهرم خوبی هم داره و اونم اینکه خیلی هوامو داره توی کار خونه، توی مسافرت ،ادمی نیست که بشینه و انتظار داشته باشه همه چی براش اماده باشه
من فقط برای همین خوبی زندگیمو با چنگ و دندون حفظ کردم
تربیت بچه برای من خیلی سخته چون شوهرم همراهم نیست چون از نظر اعتقادی زمین تا اسمون با هم فرق داریم الان پسرم شده یکی کپی پدرش ،پسری که براش کلی ارزو داشتم تا سرباز امام زمان بشه
من امروزمو با قهر شوهرم و داد و بیدادای پسرم شروع کردم اما هنوز امید دارم هنوز میجنگم ،شما هم برای ارامش دلم دعا کنید
خواهشا بریزید دور این همه فانتزی مسخره رو ،ملاکاتون برای ازدواج تغییر بدین
فقط ایمان و اخلاق
برای خوشبختی همتون دعا میکنم برای عاقبت به خیری بچه هام دعا کنید
ببخشید که طولانی شد
سلام خانم شجاعی برای کانال متاهل ها در رابطه با چالش های اول زندگی .... من 6 ماه عقد بودم و 6 ماه شده که رفتم خونه خودم ، چالش های دوران عقد با ازدواج خیلیییی متفاوته ، ما توی عقد خیل چالش داشتیم عمده چالش ها هم بر میگشت به اینکه هم من هم همسرم بشدت وابسته به خانواده بودیم و نمیتونستیم مستقل تصمیم بگیریم بخصوص که همسرم فرزند اخر بود و مادرشون بشدت بهش وابستگی داشت ، اما وقتی رفتیم خونه خودمون تا حدودی این مشکل برطرف شد چون من تمام سعیمو میکردم تا همسرم تصمیماتش و کاراشو مستقل از مادرش پیش ببره البته بگم که تا مرز افسزدگی پیش رفتم چون شبا کلا فقط گریه میکردم یا حرص میخوردم که این باعث شد متاسفانه از نظر جسمی خیلی ضعیف بشم و دو سه ماهی فقط درگیر دکتر بودم، اما الان نسبت به اوایل خیلی شرایط بهتر شده در کل به این نتیجه رسیدم گذر زمان حلال خیلی از مشکلاته و اینکه یه توصیه خاهرانه به همه مجرادی کانال ، تا مجرد هستید روی خودتون تا میتونید کار بکنید خودتون رو برای مواجه با شرایط سخت بسازید صبرتون و قدرت تحملتون رو ببرید بالا و واقع بین باشین نه به دنبال فانتزی چون زندگی متاهلی اون مدینه فاضله ای که فکرشو میکنید نیست هم سختی داره هم شیرینی و برای ازدواج سخت نگیرید اگه خاستگاری تا حدودی معیاراتونو داشت جواب مثبت بدید و باقیش رو بسپرید به خدا ، چون تا وقتی سن پایینتره ادم خودشو راحتتر انطباق میده با شرایط، من توی خونه بشدت لوس بار اومدم و این 6 ماه عذاب کشیدم چون نه اشپزی حرفه ای بلد بودم نه خونه داری نه همسرداری و سریعا با کوچکترین مشکلی کم میاوردم و فکر میکردم دنیا به اخر رسیده که اگر قدرت صبر و تحمل همسرم نبود واقعا زندگیمون از هم میپاشید و یه توصیه هم به متاهلین کانال ، به قول حضرت اقا باهم بسازید واقعا این جمله خیلی وقتا کارگشا بوده برامون هم من هم همسرم واقعا با هم دیگه ساختیم یه جاهایی رو که هیچ جوره راه حلی نبود براش. ببخشید طولانی شد به امید بخت خوب نصیب همه مجردا و زندگی پر از ارامش نصیب همه متاهل ها ...