در جواب این دوستمون که نظر خواستن ازم که چیکار کردم.
اوایل عقدمون فشار روانی خیلی زیادی به خاطر اینجور مسائل کشیدیم. هم من، هم همسرم.
چون یاد نگرفته بودم نباید هر حرف مادرم رو به همسرم منتقل نکنم.
مثلا مامانم میگفت ببین برات یلدایی نیاوردن، ببین شوهرت فلان جوره، ببین برات ارزش قائل نیستن و...
منم ناراحت میشدم و اینارو با لحن بد به همسرم منتقل میکردم و دعوا میکردیم.
ولی بعد از یه مدت یاد گرفتم چیکار کنم:
اولا حرفای مادرمو به همسرم مستقیم منتقل نکردم و خواسته هاییش که عقلانی بودن رو غیرمستقیم مطرح میکردم
دوما دیگه هییییچ اطلاعات و خبری به هیچکس از جمله مادرم ندادم، حتی خونه ای که توش میخواستیم زندگیمونو شروع کنیم، دوتایی من و شوهرم تنها رفتیم پیدا کردیم و قرارداد بستیم و بعد به خانواده ها اعلام کردیم.
اینطوری با بی خبر گذاشتن مادرم، خیلی خیلی از سرکوفت ها کمتر شد
برای کانال متاهل ها
توو این سالها هرگز کیف نخریدم
دو سه تا دم دستی داشتم و یک مجلسی که خراب نمیشد ، زندگیمونم جوری نبود که خرج اضافه کنم
پارسال مامانم دید اوضاع دمدستی هام خرابه کیف برام خرید
بهش نشون دادم (مثلا اومدم خودمو لوس و خوب کنم) گفتم میدونستی من من تا حالا توو زندگی با تو کیف نخریدم بودم
گفت خب میخریدی😐😕😖😒🤣🤣🤣
یا من برای عروسی ها ارایشگاه نمیرم
خودم توو خونه یکاریش میکنم
نه چون دوست ندارم
چون پول برای چنین خرج هایی نداریم واقعا
یبار بهش گفتم میدونستی خانم ها همه ارایشگاه میرن
من نمیرم
فکر کردم الان میگه ممنون برای چند ساعت این همه پولو هدر نمیدی😍🤩
ولی
گفت اگر اونجور زنی میخواستم همه رو میگرفتم نه تورو 😟😅
اینم چند تا پودر😎😎😎
-----------
خواهر گلم ب نظرم شما اشتباه کردی ک تو این سالها از همسرتون نخواستید کیف (حالا این یه موردو ک خودتون گفتید)بخره براتون .
چیزی ک خودم تجربه کردم اینه ک مرد ب همین سبک زندگی عادت میکنه و همونطور ک خودتون گفتید ب جای تشکر از شما و شرمندگی حتی واکنش عکس داشته .یعنی باید همینجور میبودی لطفی نکردی !!
ب نظرم حد اقلش این بود ک شما هروقت نیازی داری به همسرتون اطلاع بدید مثلا بگید کیفم یکم کهنه شده کاش دستمون یه ذره باز بود یدونه بهترشو میخریدم ..
یا مثلا هروقتی ک آرایشگاه نرفتید میگفتید پول داری برم آرایشگاه اگه گف نه میگفتی خب اشکال نداره یکارش میکنم ان شاالله دفعه بعد .
این ک از همه چی بزنیم و ب رو شوهره هم نیاریم راستش من اصلا قبول ندارم.منم ده ساله ازدواج کردم چند سال خرج اول خرج لباس و چیز دیگه نمیکردم شوهرم کاملا عادت کرده بود وقتی میخواستم ی چیزی بگیرم میگف داری ک(مثلا مانتوی چند سال پیشو میگف) و غر میزد !
الان ولی ب قدر نیاز ازش میخوام اگه نداره میگم باشه هروقت دستت اومد میخریم کم کم داره عادت میکنه و تعجب آور نیس دیگه براش نیاز های زن و بچه.
قدیمی ها راس گفتن مردو از اول هرجور عادت بدی همونجور میمونه تا آخر
البته منظورم ریخت و پاش چشم و همچشمی و ولخرجی اصلا نیس
سلام روزتون بخیر
عیدتون مبارک 🌺
برای اون خانمی که در مورد مادر شدن سوال کردن وهمه روح های ازدواجی وهمه تازه عروس دامادا
من یه مادرم ،مادر ۳ تا بچه
عزیز دلم تمام سختی ها و چالش هایی که گفتن گذراست ،بارداری های سخت دکتر رفتنا امپول زدنا ،سرم زدنا ،ویارای شدید ،بی خوابی ها ،بچه مریض،بچه جیغ جیغو
همه اینا گذراست سخته ولی قابل تحمل
درد میدونی کجاست
درد اونجاست که با کلی امید ازدواج میکنی که یه زندگی خوب بسازی تلاش میکنی با یه ادم مناسب ازدواج کنی یکی که ایمان و اخلاق داشته باشه و پول حلال در بیاره
بعد چند سال چالشها و بی تجربگی ها از اوایل زندگیت وکلی تمرین صبر و گذشت ،وقتی با تمام حال بدت توی دوران بارداری تلاش میکنی که همه موارد بارداری رو رعایت کنی گناه نکنی مرتب قران بخونی دعا بخونی و تمام هم و غمت این باشه که بچه ای که میاری بشه سرباز امام زمانت و یهویی بعد اومدن بچه میفهمی که ای خدا چقدر اشتباه کردی همه چی همسرت فیلم بود نماز خوندناش ،مذهبی بودنش ، نونی که اورد تو خونه چقدر شبهه ناک بود ،خدایا حتی اخلاق خوبشم فیلم بود همش برای این بود که جلوی دیگران خودشو خوب نشون بده
اونوقته که کاخ ارزوهات خراب میشه
چقدر صبر کردم چقدر گذشت کردم چقدر اذیت شدم
هنوز هم خیلیا به من میگن خدا را شکر اگه شوهرت هیچی نداره عوضش دوست داره خیلی هواتو داره خیلی باهات مهربونه ،اونا فقط ظاهر زندگی منو دیدن
ولی به خدا مُردمو و زنده شدم ،چقدر دلم شکست ، چقدر اشک ریختم ،چقدر تحمل کردم
اصلا اخلاق بدش به کنار ،مهم نیست که فقط بلده داد بزنه،اصلا نماز نمیخونه اشکال نداره ،نمیاد بریم مشاوره اشکال نداره ،مهم نیست که حسرت به دلم موند یه بار مناسبتا یادش باشه ،اشکالی نداره حسرت به دلم موند یه بار ناراحت بشم و از دلم در بیاره همیشه خودش داد میزنه گیر میده خودشم قهر میکنه تازه باید برم نازشم بکشم ،اشکالی نداره که انحراف جنسی داره،مهم نیست که شکاکه و گوشیمو چک میکنه،مهم نیست که چقدر به خاطر بی پولیاش سختی کشیدم،مهم نیست که از نیازهای اولیمم گذشتم،مهم نیست که پا به پاش هر کاری میتونستم انجام دادم تا مشکلات مالیش کمتر بشه ،اصلا مهم نیست که با خانوادش توی یه ساختمانیم و چقدر چالش و مشکل باهاشون دارم ،اشکالی نداره خیلی شبا با گریه میخوابم کاش فقط لقمه ای که می اورد تو خونه حلال بود به خدا من به همین یکی هم راضیم
به نظرتون انتظار زیادیه؟
من با تمام مشکلات جنگیدم، بریدم اما پا پس نکشیدم ،تحمل کردم ،به خودکشی فکر کردم اما به طلاق نه
به نظرم وقتی همسر ادم یه شخص عالی باشه که هنر نیست زندگیت خوب باشه هنر این که با کلی تلاش و جنگیدن بتونی زندگیتو حفظ کنی
هنوز شوهرمو دوست دارم تمام تلاشمو کردم که فقط بدیاش به چشمم نیاد همیشه خوبیاشو دیدم تا زندگیم از هم نپاشه تا دوست داشتنم کم نشه
اخه شوهرم خوبی هم داره و اونم اینکه خیلی هوامو داره توی کار خونه، توی مسافرت ،ادمی نیست که بشینه و انتظار داشته باشه همه چی براش اماده باشه
من فقط برای همین خوبی زندگیمو با چنگ و دندون حفظ کردم
تربیت بچه برای من خیلی سخته چون شوهرم همراهم نیست چون از نظر اعتقادی زمین تا اسمون با هم فرق داریم الان پسرم شده یکی کپی پدرش ،پسری که براش کلی ارزو داشتم تا سرباز امام زمان بشه
من امروزمو با قهر شوهرم و داد و بیدادای پسرم شروع کردم اما هنوز امید دارم هنوز میجنگم ،شما هم برای ارامش دلم دعا کنید
خواهشا بریزید دور این همه فانتزی مسخره رو ،ملاکاتون برای ازدواج تغییر بدین
فقط ایمان و اخلاق
برای خوشبختی همتون دعا میکنم برای عاقبت به خیری بچه هام دعا کنید
ببخشید که طولانی شد
سلام خانم شجاعی برای کانال متاهل ها در رابطه با چالش های اول زندگی .... من 6 ماه عقد بودم و 6 ماه شده که رفتم خونه خودم ، چالش های دوران عقد با ازدواج خیلیییی متفاوته ، ما توی عقد خیل چالش داشتیم عمده چالش ها هم بر میگشت به اینکه هم من هم همسرم بشدت وابسته به خانواده بودیم و نمیتونستیم مستقل تصمیم بگیریم بخصوص که همسرم فرزند اخر بود و مادرشون بشدت بهش وابستگی داشت ، اما وقتی رفتیم خونه خودمون تا حدودی این مشکل برطرف شد چون من تمام سعیمو میکردم تا همسرم تصمیماتش و کاراشو مستقل از مادرش پیش ببره البته بگم که تا مرز افسزدگی پیش رفتم چون شبا کلا فقط گریه میکردم یا حرص میخوردم که این باعث شد متاسفانه از نظر جسمی خیلی ضعیف بشم و دو سه ماهی فقط درگیر دکتر بودم، اما الان نسبت به اوایل خیلی شرایط بهتر شده در کل به این نتیجه رسیدم گذر زمان حلال خیلی از مشکلاته و اینکه یه توصیه خاهرانه به همه مجرادی کانال ، تا مجرد هستید روی خودتون تا میتونید کار بکنید خودتون رو برای مواجه با شرایط سخت بسازید صبرتون و قدرت تحملتون رو ببرید بالا و واقع بین باشین نه به دنبال فانتزی چون زندگی متاهلی اون مدینه فاضله ای که فکرشو میکنید نیست هم سختی داره هم شیرینی و برای ازدواج سخت نگیرید اگه خاستگاری تا حدودی معیاراتونو داشت جواب مثبت بدید و باقیش رو بسپرید به خدا ، چون تا وقتی سن پایینتره ادم خودشو راحتتر انطباق میده با شرایط، من توی خونه بشدت لوس بار اومدم و این 6 ماه عذاب کشیدم چون نه اشپزی حرفه ای بلد بودم نه خونه داری نه همسرداری و سریعا با کوچکترین مشکلی کم میاوردم و فکر میکردم دنیا به اخر رسیده که اگر قدرت صبر و تحمل همسرم نبود واقعا زندگیمون از هم میپاشید و یه توصیه هم به متاهلین کانال ، به قول حضرت اقا باهم بسازید واقعا این جمله خیلی وقتا کارگشا بوده برامون هم من هم همسرم واقعا با هم دیگه ساختیم یه جاهایی رو که هیچ جوره راه حلی نبود براش. ببخشید طولانی شد به امید بخت خوب نصیب همه مجردا و زندگی پر از ارامش نصیب همه متاهل ها ...
سلام برای کانال متاهل ها
چالشای بعد از ازدواج برای هر زوجی فرق داره نمیشه از چالشمون و روش حلش بگیم که حالا شاید به درد یکی بخوره
اما راه برون رفت از چالشا تقریبا مشابه هست.
یکی اینکه بدونید دعوا و بحث کردن مخصوصا اوایل ازدواج خیلی عادیه اما مهمه که وسط دعوا به هم بی احترامی نکنیم. به خانواده های همدیگه توهین نکنیم و تیکه نندازیم. اگه انتقادی از رفتار خانواده هم داریم تو وقت غیر دعوا با آرامش و احترام به هم بگیم.
قانون قهر نکردن حتی تو اوج دعوا برای هم بذاریم چون قهر واقعا زندگیا رو نابود میکنه.
وقتی مشکلی هست اصلا و ابدا نذارید کسی بفهمه مخصوصا مامان چون اولا ممکنه دخالت کنند و اوضاع رو بدتر کنن دوما اون مشکل بلاخره حل میشه و شما کلا یادتون میره ولی مامان شما تا آخر عمرش یادش میمونه و عوارض داره.
کسی که میتونه مشکلات رو حل کنه خود شما دوتا و نهایتا مشاور خوب و امین هستش نه مامان بابا و دوست و ریش سفید فامیل!
در آخر هم اینکه توی دوران خواستگاری و نامزدی و عقد یاد بگیرید با هم مکالمه سازنده داشته باشید که بعد عروسی هم بتونید "حرف" بزنید. حرف زدن آروم و منطقی و مودبانه بعد از ازدواج خیلی از مشکلات و دعواها رو کم میکنه و واقعا روش خوبیه.
برای بچه دار شدن هم تا میتونید از جاهای خوب مطمئن اطلاعات کسب کنید نه از پیجا و کانالای زرد و بیخود.
زن و شوهر جفتتون باید آگاه باشید نسبت به بچه و شرایطش و حتما به خدا توکل کنید چون بچه داری واقعا سخته و با سختگیری و حساسیت الکی فقط خودتون و بچه رو عذاب میدید
ان شاء الله همه جوانان شیعه خوشبخت و پر جمعیت و عاقبت بخیر باشن
برای کانال متاهل ها:
ما یک سال عقد بودیم و یک سال هم هست ازدواج کردیم.
چالش زیاد داشتیم، یا بهتره بگم دارم، چون سطح رضایت همسرم از زندگی مشترک ۹۰ درصده و من مثلا ۳۰ درصد، اما این اختلاف از کجا میاد؟ از اونجایی که همسر من از یه خونواده داغون (خودش بهشون میگه گره گوری) وارد خانواده ما شده که همه چیزش تقریبا روی رواله (به اذعان همسرم)
و من وارد خانواده اون شدم،حالا به قدری مشکلات بقیه روی دوش زندگی ماست که حد نداره....
همسرم هم نمی ایسته و نه نمیگه بهشون...با اینکه آسیب ها رو متوجه میشه اما نمیخواد باور کنه که پدر و مادرش به ضررش کار می کنند و برادر و خواهر ها ارزنی به فکرش نیستن... تازه از دست اونها که عصبانی میشه، غر و دعواش با منه ...😑
بعد من همواره اولویتم همسرمه و اون نه، این میشه که نیازهای من مورد بی اعتنایی قرار میگیره و سطح رضایت من میاد پایین...
خلاصه که تو انتخاب همسر، اگر مثلا خانواده ۵۰ درصد مهمه، ۵۰ درصد بقیه که خودش میشه هم حتی از تربیت خانوادگی شون متاثره...
چالش های من برای کانال متاهل ها:
اول بدجنسی خانواده همسرم توی نشون دادن واقعیت ها و حتی وارونه نشون دادنشون و بیخیالی پدر و مادرم که حتی یه تحقیق خشک و خالی نکردند و هیچ دخالتی توی هیچ مرحله ای نداشتند و همین باعث شد از اولین باری که خانواده همسرمو دیدم تا روز عقدمون کلا 20 روز طول بکشه و بدون شناخت وارد زندگی شدیم و تا الان که 11 سال از زندگیمون میگذره علاوه بر اینکه پوستم کنده شد تازه مامانم طلبکار منم هستند که چرا طلاق نگرفتی... نیست خیلی تو ازدواجم مراقبت کردند می خوان تجربه های مفیدشونو برای ازدواجای دیگمم به کار ببرن!! 🤯
چالش مهریه 14 سکه در زمانی که توی فامیلمون زیر 400 سکه مهریه نبود و نخریدن طلا و نداشتن هیچ خریدی و هیچ مراسمی و هیچ هدیه ای و کلا هیچ حمایتی برای من که اومدند خواستگاریم. و خرید طلا و حمایت و خرید عقد برای جاریم که با برادر شوهرم دوست بودند. (چالش اصلی نیش و کنایه های مادرم و پر رویی همسرم و خانواده اش بود.)
چالش رفیق بازی و بی مسئولیتی شوهرم.
چالش 9 سال بیکاری و زندگی با شهریه رهبری و کارایی که خودم می کردم یا فروش طلاهای مجردیم.
چالش پر رویی و زبون درازی
چالش صیغه و تنوع طلبی و مشکلات جنسی
چالش خودشیفتگی و دوقطبی (همسرم تشخیص گرفتند ولی خدا رو شکر قبول کردند مشکلاتشونو و الان بعد از 11 سال خیلی بهترند)
چالش 10 بار اثاث کشی در 10 سال زندگی
چالش زندگی دختری که در کلان شهر و در رفاه کامل بزرگ شده ولی بعد از ازدواج 5 ماه در اتاق همسر در جوار خانواده شوهر زندگی کرد تا شوهرش سر به راه بشه و مادرشوهری که نمی خواست به رو بیاره که پسرش غلط نکرده نذاشته و تازه اذیت هم می کرد و بعد به خاطر بیکاری و بی پولی رفتیم روستایی که 4 ساعت با شهرمون فاصله داشت و گاز نداشت و با نفت بخاری و ابگرمکنمون کار می کرد و یه اجاق دو شعله داشتیم که کپسولی بود و روزی 4 ساعت آب داشتیم که اگه توی اون 4 ساعت منبعمون پر نمی شد تا فردا اب نداشتیم تازه با اب منبع هم ابگرمکنمون روشن نمی شد و چون توی کوهستان بودیم اب یخ یخ بود... حمام هم یخچال که نمیشد استفاده کرد. توالت هم 20 متر از داخل خونه فاصله داشت... و کلا زمستون راه روستا بسته می شد...
سال بعدشم توی ردستای دیگه با شرایط مشابه بودیم ولی اونجا حدود 20 درصد شرایط بهتر بود...
چالش عدم همدلی
چالش پنهان کاری
چالش عدم قدردانی و تحقیر
چالش دلخوری همیشگی مادرم با شوهرم
چالش عدم همراهی و حمایت هر دو خانواده
چالش بی عاطفگی همسر
چالش دخالت پدر شوهر
چالش بچه دار نشدن تا 10 سال
چالش نداشتن جهیزیه تا 3 سال
چالش مادرم، چالش مادرم، چالش مادرم که خیلی سخته و نمی دونم اونو چطور توصیح بدم...
و....
فکر کردن بهش حالمو بد می کنه...
کلا فکر کنم غیر از اعتیاد من همه چالشیو تجربه کردم. ولی شوهرم چند تا خوبی داشت و خودم چند تا مشکل که باعث شد شرایطو بپذیرم و ادامه بدم و الان زندگی خوبی داریم خدا رو شکر...
اول اینکه توی رابطه گفتگو زیاد داریم. و شوهرم با وجود همه این مشکلات منو زن عاقل و فهمیده ای می دونه و حتی اگه زبانا بیان نکنه ولی بهم اعتماد داره و به حرفام احترام می ذاره و عمل می کنه.
با وجود همه مشکلات فضای خونه فضای احترامه.
گذشته با اینکه از یاد من نمیره ولی بالا کشیده نمیشه. (من نه می بخشم نه فراموش می کنم ولی شخمشم نمی زنم.)
هر موقع همسرم رو با گذشته اش مقایسه کردم بهتر شده.
قهر نداریم
فحش و بی احترامی به همدیگه و خانواده هامون نداریم
لجبازی نداریم
دعوا خیلی کم داریم فصای خونه آرامشه.
به نظرم خیلی ارزشمنده با وجود این همه مشکل ولی فضای خونه ما فضای محبت و آرامشه در حالی که خیلی ها با 1 صدم مشکلات ما یا دائم در حال دعوا هستند یا قهر و سوختن و ساختن...
همسرم بر عکس اول ازدواج و رفتارای خانواده اش صداقت داره و خیلی کم دروغ میگه. (البته من فکر می کنم بخش اعظم مشکلات اول ازدواج من به خاطر عدم شفافیت، تفاوت فرهنگی، سادگی، زودباوری و بی خیالی خانواده خودم و عجله و اشتیاق اشتباه خودم و... بود)
باهوشه و اطلاعات خوبی توی زمینه های مختلف داره و حق طلبه. (برای من این مهمه چون با ادمای احمق یا کسایی که خیلی حب و بغض دارن نمی تونم کنار بیام. شوهر من می پذیره مشکلاتشو)
یه سری خصوصیات اخلاقی مثبت داره که من توی کمتر مردی دیدم و برام انسان ارزشمندیه.
برای درس خوندن و پیشرفت من حامیه.
پدر خوبی برای دخترمونه.
چند ساله که دیگه مادرمو پذیرفته. و حتی در برابر اشتباهاتش سکوت می کنه و جواب نمیده. تحمل مادرم خیلی سخته چون ایشونم شرایط خوبی ندارن و اصلا یکی از دلایل من برای ادامه زندگی اینه که تحمل شوهرم با وجود همه این مشکلات از تحمل مامانم راحت تره برام.
فعلا همینا یادم اومد...
یه چیزی بگم واسه کانال متاهل ها
دوتا خواهر و برادر که توی یه خونه و خونواده بزرگ شدن هم ، تو خونه خیلی باهم دعوا و اختلاف پیدا میکنن، دیگر چه رسد به دونفر با دوعقبه و تربیت و فرهنگ متفاوت...
به همین خاطر مهم ترین چیز تو زندگی متاهلی گذشت هست و گذشت و گذشت.... بخوای مته به خشخاش بذاری هرروز صدبار ناراحتی و قهر به وجود میاد...
البته برای دلگرمیتون هم بگم که بالاخره بعد از مدتی قلق همدیگه دستتون میاد و اصطکاک ها کمتر میشه...
برای کانال متاهل ها
چالش اول ازدواجم از اون زمانی شروع شد ک منی ک سال اول حوزه بودم شدم زن ی آقایی ک ب گفته ی معرفِ ازدواجمون ک خیلی هم مورد اعتمادمون بود باید روحانی میشد ک موقعیت نبود و نشد ، تحقیقم ک کردیم ی چیزایی گفتن در این حد ک پسر خوبیه و کاریه و اهل هیچی نیس .
در عین حال ک از لحظه ی عقد مهرمون ب دل هم افتاد ولی روزای اول متوجه شدم از نظر اعتقادی شاید سی درصد شبیه همیم فقط ،
ماهواره ، عروسی مختلط ، بی حجابی، رعایت نکردن حدو مرز و شوخی بین نامحرم ..چیزی ک حتی تصورشم نداشتم ..
ما حتی تو گوش دادن ب نوع آهنگ تو ماشینمونم تفاهم نداشتیم و سرش بحث میشد !
بعضی معرف ها در حق دختر یا پسر ظلم میکنن واقعا ، هرچند شتاب زدگی و ذوق زدگی خانوادمم تو ازدواجم بی تاثیر نبود .
ما تو لباس پوشیدنامون ،رفت و آمدامون ..همه چی هرچی ک فکرشو کنید تفاهم نداشتیم .
همسرم خیلی دوستم داشت ب خاطر من قید خیلی چیزا رو زد ..منم خیلی از فانتزی هام ب قول شما پودر شد .
خداروشکر بعد ده سال ب ثبات رسیدیم ..
همسرم اهل رعایت خیلی چیزا شد .. خیلی تغییر کرد حتی خمس زکات و خیلی ب مالی ک درمیاره و چیزای از این قبیل حساس شده ک حلال باشه. با این حال گاهی فک میکنم ب خاطر عشقی ک ب من داره قربانی شده و از زندگی لذت نمیبره . منم حقم نبود ب نظرم این همه سختی و دل شکستگی تو این سالها ب خاطر مذهبی بودنم اقوامش(درجه دو ) ی جورایی طردم کردن خیلی وقته باهاشون در ارتباط نیستیم چون همرنگ جماعتشون نمیتونم باشم .ب نظرم خانواده پسر هم درست ب اندازه خود اون پسر مهمن .
چالش های من برای کانال متاهل ها:
اول بدجنسی خانواده همسرم توی نشون دادن واقعیت ها و حتی وارونه نشون دادنشون و بیخیالی پدر و مادرم که حتی یه تحقیق خشک و خالی نکردند و هیچ دخالتی توی هیچ مرحله ای نداشتند و همین باعث شد از اولین باری که خانواده همسرمو دیدم تا روز عقدمون کلا 20 روز طول بکشه و بدون شناخت وارد زندگی شدیم و تا الان که 11 سال از زندگیمون میگذره علاوه بر اینکه پوستم کنده شد تازه مامانم طلبکار منم هستند که چرا طلاق نگرفتی... نیست خیلی تو ازدواجم مراقبت کردند می خوان تجربه های مفیدشونو برای ازدواجای دیگمم به کار ببرن!! 🤯
چالش مهریه 14 سکه در زمانی که توی فامیلمون زیر 400 سکه مهریه نبود و نخریدن طلا و نداشتن هیچ خریدی و هیچ مراسمی و هیچ هدیه ای و کلا هیچ حمایتی برای من که اومدند خواستگاریم. و خرید طلا و حمایت و خرید عقد برای جاریم که با برادر شوهرم دوست بودند. (چالش اصلی نیش و کنایه های مادرم و پر رویی همسرم و خانواده اش بود.)
چالش رفیق بازی و بی مسئولیتی شوهرم.
چالش 9 سال بیکاری و زندگی با شهریه رهبری و کارایی که خودم می کردم یا فروش طلاهای مجردیم.
چالش پر رویی و زبون درازی
چالش صیغه و تنوع طلبی و مشکلات جنسی
چالش خودشیفتگی و دوقطبی (همسرم تشخیص گرفتند ولی خدا رو شکر قبول کردند مشکلاتشونو و الان بعد از 11 سال خیلی بهترند)
چالش 10 بار اثاث کشی در 10 سال زندگی
چالش زندگی دختری که در کلان شهر و در رفاه کامل بزرگ شده ولی بعد از ازدواج 5 ماه در اتاق همسر در جوار خانواده شوهر زندگی کرد تا شوهرش سر به راه بشه و مادرشوهری که نمی خواست به رو بیاره که پسرش غلط نکرده نذاشته و تازه اذیت هم می کرد و بعد به خاطر بیکاری و بی پولی رفتیم روستایی که 4 ساعت با شهرمون فاصله داشت و گاز نداشت و با نفت بخاری و ابگرمکنمون کار می کرد و یه اجاق دو شعله داشتیم که کپسولی بود و روزی 4 ساعت آب داشتیم که اگه توی اون 4 ساعت منبعمون پر نمی شد تا فردا اب نداشتیم تازه با اب منبع هم ابگرمکنمون روشن نمی شد و چون توی کوهستان بودیم اب یخ یخ بود... حمام هم یخچال که نمیشد استفاده کرد. توالت هم 20 متر از داخل خونه فاصله داشت... و کلا زمستون راه روستا بسته می شد...
سال بعدشم توی ردستای دیگه با شرایط مشابه بودیم ولی اونجا حدود 20 درصد شرایط بهتر بود...
چالش عدم همدلی
چالش پنهان کاری
چالش عدم قدردانی و تحقیر
چالش دلخوری همیشگی مادرم با شوهرم
چالش عدم همراهی و حمایت هر دو خانواده
چالش بی عاطفگی همسر
چالش دخالت پدر شوهر
چالش بچه دار نشدن تا 10 سال
چالش نداشتن جهیزیه تا 3 سال
چالش مادرم، چالش مادرم، چالش مادرم که خیلی سخته و نمی دونم اونو چطور توصیح بدم...
و....
فکر کردن بهش حالمو بد می کنه...
کلا فکر کنم غیر از اعتیاد من همه چالشیو تجربه کردم. ولی شوهرم چند تا خوبی داشت و خودم چند تا مشکل که باعث شد شرایطو بپذیرم و ادامه بدم و الان زندگی خوبی داریم خدا رو شکر...
اول اینکه توی رابطه گفتگو زیاد داریم. و شوهرم با وجود همه این مشکلات منو زن عاقل و فهمیده ای می دونه و حتی اگه زبانا بیان نکنه ولی بهم اعتماد داره و به حرفام احترام می ذاره و عمل می کنه.
با وجود همه مشکلات فضای خونه فضای احترامه.
گذشته با اینکه از یاد من نمیره ولی بالا کشیده نمیشه. (من نه می بخشم نه فراموش می کنم ولی شخمشم نمی زنم.)
هر موقع همسرم رو با گذشته اش مقایسه کردم بهتر شده.
قهر نداریم
فحش و بی احترامی به همدیگه و خانواده هامون نداریم
لجبازی نداریم
دعوا خیلی کم داریم فصای خونه آرامشه.
به نظرم خیلی ارزشمنده با وجود این همه مشکل ولی فضای خونه ما فضای محبت و آرامشه در حالی که خیلی ها با 1 صدم مشکلات ما یا دائم در حال دعوا هستند یا قهر و سوختن و ساختن...
همسرم بر عکس اول ازدواج و رفتارای خانواده اش صداقت داره و خیلی کم دروغ میگه. (البته من فکر می کنم بخش اعظم مشکلات اول ازدواج من به خاطر عدم شفافیت، تفاوت فرهنگی، سادگی، زودباوری و بی خیالی خانواده خودم و عجله و اشتیاق اشتباه خودم و... بود)
باهوشه و اطلاعات خوبی توی زمینه های مختلف داره و حق طلبه. (برای من این مهمه چون با ادمای احمق یا کسایی که خیلی حب و بغض دارن نمی تونم کنار بیام. شوهر من می پذیره مشکلاتشو)
یه سری خصوصیات اخلاقی مثبت داره که من توی کمتر مردی دیدم و برام انسان ارزشمندیه.
برای درس خوندن و پیشرفت من حامیه.
پدر خوبی برای دخترمونه.
چند ساله که دیگه مادرمو پذیرفته. و حتی در برابر اشتباهاتش سکوت می کنه و جواب نمیده. تحمل مادرم خیلی سخته چون ایشونم شرایط خوبی ندارن و اصلا یکی از دلایل من برای ادامه زندگی اینه که تحمل شوهرم با وجود همه این مشکلات از تحمل مامانم راحت تره برام.
فعلا همینا یادم اومد...
البته اینم اضافه کنم که اول زندگی ما هم دعوا و بی احترامی و قهر و حتی کتک هم بود ولی خدا رو شکر مسیر زندگیمونو به سمت حل مسئله و گفتگو بردیم.
(برای کانال متاهل ها)
سلام
گفتم بیام کم کم از تجربیاتی ک داشتم بگم شایدم نکاتی باشه ک فکر میکنیم میدونیم عادیه ولی موقش ک میرسه یادمون میره
مثلا اینکه هم خانوم هم اقا نباید اولش انتظارشون از هم دیگ خیییلییی زیاد باشه مخصوصا خانوما
مثلا در برابر رفتار با خانواده یه سری ریزه کاریای رابطه
حالا اشکالی نداره اگر نمیدونست چی براتون کادو بگیره هرچقد بگین مادر داشته خواهر داشته یاد نگرفته
شما براش فرق دارید یه دید دیگ داره قضیه عوض میشه
اشکالی نداره چندبار کارایی یا حرفایی پیش خانواده ها زدن اولندش دو طرفباید حساسیت های خانوادشونو قبلش بگن و حساسیتای خودشون اما بازم اتفاق افتاد اشکالی نداره بزارید موقش صحبت کنید
رو لحن صحبتتون بالا پایین کردن به موقع صداتون ارتباط چشمیتون خیلی دقت داشته باشید
#بهاد8