سلاموقتونبخیر؛
بندهادمینتبهستم،باسابقهبیشازسهسال
ادتببودندرپیامرسانایتاوروبیکا💙✨!
قصد،دارمروشمتفاوتوجدیدیروبرای
بالارفتنامارچنل
هاتونانجامیدم،بدونهیچهزینهوحقوقی🙂🫂..
امارمهمنیست🌊🌚.
تبادلاتگستردهدلا🐬☄️؛
https://eitaa.com/joinchat/1286669822C6020566cd7
تبلیغات تضمینی فقط با زیر 100 تومن؟ مگه میشه؟😳
https://eitaa.com/joinchat/1286669822C6020566cd7
کجا دیدی 100 جـذب رو با ممبری زیر هزار تومن بده جز تبادلات گسترده دلا؟😌🤌🏻✨
📜 متن زیارت عاشورا
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه (ع) 📿🤍
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
روز هجدهم چله زیارت عاشورا . . 🪴 ثواب ِ زیارت عاشورای امروزمون رو تقدیم شهید یونسنظرزاده میکنیم ، ش
روز نوزدهم چله زیارت عاشورا . . 🪴
ثواب ِ زیارت عاشورای امروزمون رو تقدیم شهید سیداحمدپلارک میکنیم ،
شادی روحشون صلوات 🌱
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ 👀بچھمثبٺ👀 به قلم بانو #پارت_15 ═══════════════ - انقدررررر به من دست نزن! من
ࢪمآن⇩
👀بچھمثبٺ👀
به قلم بانو
#پارت_16
═══════════════
چپ چپ نگاهش کردم و گفتم:
- چته عامو خودرگیری مزمن داری؟مگه خلی الکی می خندی؟
با خنده گفت:
- چه چیزایی بار سامیار بدبخت کردیا.
ای وایی باز بلند فکر کرده بودم.
هووفی گفتم و به بیرون نگاه کردم.
موتور هم پریدا!
دم در خونه نگه داشت و خواستم پیاده بشم که گفت:
- ببین دختر جون نگران نباش راهی نداره دوباره برمی گرده پیش خودت.
توجه ای نکردم و پیاده شدم درو باز کردم رفتم تو.
مامان ملاقه به دست اومد تو پذیرایی ببینه کیه با دیدن من جا خورد.
بغض کرده رفتم تو بغلش و اون دستاشو دورم حلقه کرد و گفت:
- سارینا مامان دورت بگردم چی شده؟
بغض کرده با عصبانیت گفتم:
- اون سامیار دراز بی خاصیت روم داد کشید جلو همه.
مامان چشاش درشت شد و گفتم:
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ 👀بچھمثبٺ👀 به قلم بانو #پارت_16 ═══════════════ چپ چپ نگاهش کردم و گفتم: - چته
ࢪمآن⇩
👀بچھمثبٺ👀
به قلم بانو
#پارت_17
═══════════════
- منم قهر کردم اومدم.
مامان با عصبانیت سمت تلفن رفت شماره عمو رو گرفت:
- الو اقا احمد.
- چه سلامی چه علیکی شما به من گفتی مراقب سارینا هستین دو ساعت نشده با چشم اشکی برگشته بچه ام عین ابر بهار اشک می ریزه سامیار به چه حقی روی سارینا داد کشیده جلو همه؟
- شما گفتین کمک شو نیاز دارید با اینکه خطرناکه من قبول کردم اما با این کار امروز اقا سامیار من دیگه نمی زارم سارینا بیاد خدانگهدار.
و گوشی رو قطع کرد.
حالا من کجا گریه کردم مامان گفت عین ابر بهار داره اشک می ریزه؟
دستمو کردم تو چشم اخ چه دردی داشت اصلا نمناک هم نشد اصلا اشکی تو چشام جمع نشده بود که بخواد عین ابربهار بریزه!
مامان قربون صدقه ام رفت و برام غذا اورد مگه می شد به دستپخت مامان نه گفت؟؟
اصللآ
- @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ 👀بچھمثبٺ👀 به قلم بانو #پارت_17 ═══════════════ - منم قهر کردم اومدم. مامان با
ࢪمآن⇩
👀بچھمثبٺ👀
به قلم بانو
#پارت_18
═══════════════
با صدای داد مامان سریع از جام بلند شدم که شالاپپپپ خوردم زمین.
وای مخم تاب ورداشت.
مامان جلوم نشست و موهامو از صورتم کنار زد تا رسید به چهره ام و گفت:
- وای خدا چقدر خواب تو سنگینه بچه هر بار باید داد بزنم تا بیدار بشی! جنگ هم بشه کسی که خواب می مونه دختر منه!
با چشای بسته لبخند دندون نمایی زدم که مامان گفت:
- پاشو پاشو می خوایم بریم خونه اقاجون شام اونجا دعوتیم.
بلاخره با غر غر های مامان بلند شدم و دوش گرفتم و کلی کف بازی کردم و موهامو با حالت خاصی با اون کف ها توی هوا نگه داشتم عین خو کاه سعد اباد! یهو کاخ شترق سقوط کرد و عین ماست خورد تو صورتم هر چی کف بود رفت تو دهن و چشام.
جیغ زدم و سریع رفتم زیر اب.
چشام قرمز شده بود و همش حالم بد می شد معده ام سوز می داد ناسلامتی سه کیلو کف قورت دادم.
- @Rohmans ☕️ -