eitaa logo
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
101 دنبال‌کننده
178 عکس
45 ویدیو
0 فایل
In the name of allah 💗>> یک‌گوشه‌ای‌دورازاحوالات‌دنیاکه‌برات‌چایی‌ریختم☕️ ورود!؟ درصورت به همراه داشتن کلاشینکف آزاد می‌باشد! کپی؟ فور + ۳ صلوات برای ظهور ـ #تابع‌قوانین‌کشورم‌ایران
مشاهده در ایتا
دانلود
موقع بدرقه‌شون کجا بودی ؟ 🦦 حالا گریه نکن .. - @Rohmans ☕️ -
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📜 متن زیارت عاشورا اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه (ع) 📿🤍 - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
روز بیست ُ یکم چله زیارت عاشورا . . 🪴 ثواب ِ زیارت عاشورای امروزمون رو تقدیم شهیدجمهور سیدابراهیم‌رئ
روز بیست ُسوم چله زیارت عاشورا . . 🪴 ثواب ِ زیارت عاشورای امروزمون رو تقدیم شهید علی‌اکبرشیرودی میکنیم ، شادی روح‌شون صلوات 🌱 - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو #پارت_24 ═══════════════ - نکنه این نباشه ابروی یکی دیگه
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو ═══════════════ مامان سری تکون داد و اخرین نفر سامیار بود که تنها جای خالی کنار من بود با دیدن من نفس عمیقی کشید و به محمد اشاره کرد که محمد بلند شد اومد کنارم نشست و اون رفت جای محمد. باشه اقا سامیار یه درستی بهت بدم روش یه وجب روغن. عمو اخمی به سامیار کرد و من تهدید وار نگاهش کردم. اقا بزرگ برام کشید و مشغول شدم. اکثرا دخترامون کم اشتها بودن و اقا بزرگ عاشق خوردن من بود چون به دو بشقاب می کشید! اقا بزرگ با خنده رو به سرهنگ ها گفت: - همیشه سارینا جاش جفت منه چون انقدر با اشتها می خوره منم به وجد میام. سرهنگی که صبح دیده بودمش گفت: - بعله امروز دیدم واقعا دختر شیطون و خوبی هست. منم لبخندی زدم که زن عمو مادر سامیار گفت: - مهلا (مامانم) چشات چرا قرمزه؟ گریه کردی؟ همه به مامان نگاه کردن و مامان لبخند تعصنی زد و گفت: - چیزی نیست شهلا جون سارینا رفته بود حمام موهاشو کف مالی کرده بود عین کوه بالای سرش موهاش خورد تو - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو #پارت_25 ═══════════════ مامان سری تکون داد و اخرین نفر س
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو ═══════════════ حمام موهاشو کف مالی کرده بود عین کوه بالای سرش موهاش خورد تو صورتش کف رفت تو چش و دهن ش چشاش قرمز شد بچه ام و گریه می کرد معده اش بهم ریخته بود و سوز می داد ترسیدم خداروشکر علی بهش ابمیوه داد و خوب شد. همه به من نگاه کردن و اقا بزرگ: - خوبی الان بابا؟ سری تکون دادم و گفتم: - اهوم. اخری شام تلفن یکی از سرهنگ ها زنگ خورد و کار واجبی براش پیش اومد و گفت حتما باید بره. اقا بزرگ بلند شد تا دم در بدرقه اش کنه کلا خیلی مهمون نواز بود. منم باهاش بلند شدم و تا دم در همگی رفتیم. که دیدم یهو سرهنگه داره می ره سمت همون کفش هایی که چسب زده بودم وایییی نه! به امیر نگاه کردم و اونم چشماشو بست و همون جور پاهاشو تو کفش کرد و داشت با اقا جون حرف می زد و قدم اول و برداشت که فرش دم در هم باهاش بلند شد و سرهنگ یکه ای خورد و به جلو پرتاب شد و چون سامیار جلوش بود و - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو #پارت_26 ═══════════════ حمام موهاشو کف مالی کرده بود عین
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو ═══════════════ و چون سامیار جلوش بود و داشت مطلبی رو می گفت خورد به سامیار و اون چون به سامیار خورد اروم افتاد اما سامیار از ته تا پله افتاد پایین. سه تا پله کوچیک بود چیزی ش نشد! تقریبا پشت اقا جون پناه گرفته بودم و همه نگاه ها برگشت سمت من. اقا جون که میدونست کار منه هیچ واکنشی نشون نداد و از سرهنگ معذرت خواهی کرد و گفت: - شرمنده ما اینجا یه بچه شیطون داریم کسی رو بی لطف نمی زاره بره و بیاد. سرهنگ خندید و گفت: - من که چیزی م نشد سامیار جان ستون شد. سامیار با خشم بهم نگاه کرد و به زور کفش های سرهنگ و از فرش سعی کرد جدا کنه اما انقدر چسب زده بودم جدا نمی شد که! اقا بزرگ گفت: - سارینا بابا چقدر زدی که جدا نمی شه؟ منم راست شو گفتم: - یه چسب قطره ای کامل و زدم. اقابزرگ گفت: - @Rohmans ☕️ -
سلام‌‌وقتون‌بخیر؛ بنده‌ادمین‌تب‌هستم،باسابقه‌بیش‌از‌سه‌سال‌ اد‌تب‌بودن‌در‌پیام‌رسان‌‌ایتا‌و‌روبیکا💙✨! قصد‌،دارم‌روش‌متفاوت‌وجدیدی‌رو‌برای‌ بالا‌رفتن‌امار‌چنل‌ هاتون‌انجامیدم،بدون‌هیچ‌هزینه‌وحقوقی🙂🫂.. امار‌مهم‌نیست🌊🌚. تبادلات‌گسترده‌دلا🐬☄️؛ https://eitaa.com/joinchat/1286669822C6020566cd7
تبلیغات‌ تضمینی‌ فقط با زیر 100 تومن؟ مگه میشه؟😳 https://eitaa.com/joinchat/1286669822C6020566cd7 کجا دیدی 100 جـذب رو با ممبری زیر هزار تومن بده جز تبادلات گسترده دلا؟😌🤌🏻✨