eitaa logo
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
101 دنبال‌کننده
178 عکس
45 ویدیو
0 فایل
In the name of allah 💗>> یک‌گوشه‌ای‌دورازاحوالات‌دنیاکه‌برات‌چایی‌ریختم☕️ ورود!؟ درصورت به همراه داشتن کلاشینکف آزاد می‌باشد! کپی؟ فور + ۳ صلوات برای ظهور ـ #تابع‌قوانین‌کشورم‌ایران
مشاهده در ایتا
دانلود
چه خوب شد که نبودی .. - @Rohmans ☕️ -
- حقیقتا گیج شدم ، بالاخره الان آتش بس یا آتش هس ؟ - - @Rohmans ☕️ -
مسئولا‌ن‌قوه‌قضائیه‌خون‌برادرمان‌ چه‌میشود....💔😶؟!
آنلاینا هم که تموم شد و عشق ُ صفا بالاخرههههههههههههههههههههههه 💘 - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو #پارت_30 ═══════════════ - می برین سارینا رو حرفی نشنوم.
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو ═══════════════ دستام عین چی کبود شده بود و پر از خاک شده بودم. منتظر بودیم اونا شروع کنن و داشتم به دست کبودم نگاه می کردم حتما مامان دعوام می کرد که یهو صدای داد محمد اومد: - سارینآااآ مراقب باشش. سر بلند کردم که توپ با شدت خورد تو صورتم و افتادم زمین. جیغی از درد کشیدم و امیر سریع سمتم دوید و دستمو از صورتم برداشت و وای گفت با وای بلند امیر ترسیده نگاهش کردم و زیر چشمم خیلی درد می کرد. محمد رو به سامیار که عقب وایساده بود و نگاه می کرد داد زد: - چیکار می کنی چشم ش اسیب می دید چی؟ لج کردی با یه بچه؟ محسن نوه بزرگه گفت: - این شکلی بره تو که زن عمو سکته می کنه خیلی کبوده. ترسیده گفتم: - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو #پارت_31 ═══════════════ دستام عین چی کبود شده بود و پر ا
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو ═══════════════ - وای مامان نه امیر می ری قایمکی یخ بیاری؟ امیر گفت: - برم صد درصد شک می کنه و حتما میاد بهت سر بزنه فایده نداره بلاخره می فهمه باید بریم داخل زود یخ بزاری تا کبود تر نشده پای چشت شده بادمجون. رضا گفت: - راست می گه امیر ببرش تو. بلند شدم و گفتم: - نمی رم می خوام بازی کنم. امیر بازمو کشید و گفت: - یه نگاه به خودت بکن دستاتو نگاه کن خون مردگی جمع شده زیر پوستت . یه دنده گفتم: - یه سرویس دیگه بیشتر نمونده می خوام بازی کنم . امیر هوووفی کرد و گفت: - تو از اون کله شق تری یالا شروع کنید. سامیار شروع کرد و دیگه سمت من نمی زد ولی بچه ها به من پاس می دادن و من میزدم و بالاخره بردیمشون - @Rohmans ☕️ -
| روح ِ خانم ِ ایکس | 🇮🇷
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو #پارت_32 ═══════════════ - وای مامان نه امیر می ری قایمکی
ࢪمآن⇩ بچھ‌مثبٺ به قلم بانو ═══════════════ با بچه ها زدم قدش . همه برگشتیم داخل. مامان پشتش بهم بود و داشت با زن عمو حرف می زد که زن عمو با دیدن م هینی کشید. مامان برگشت و با دیدنم چشماش گرد شد. کوبید به صورت خودش و یا خدایی گفت. ترسیده گفتم: - به خدا هیچیم نیست. اشکای مامان شروع شد و نشست جلوم دست زد به پایین چشم که ایی گفتم و عقب رفتم. بلند داد زد: - علییی وای علیییی بچه ام از دست رفت. بهت زده گفتم: - من که سالمم. بابا سریع از سالن طبقه بالا اومد و با دیدن م نفس راحتی کشید و گفت: - مهلا سکته کردم . مامان با گریه گفت: - نگاهش کن ببین پای چش م شو. بابا روی پاش نشوندم و گفت: - @Rohmans ☕️ -
تفاوت رو ببنیددد - @Rohmans ☕️ -
شهید حملات نقض ِ آتش‌بس .. - @Rohmans ☕️ -
بداد لبنان برسید داره نسل کسی اتفاق میفته بابا بزنید اسرائیل حرومزاده رو معطل چی هستید...؟ شیعیان لبنان دارن به خاک و خون کشیده میشن... چرا ساکتید..؟ خدا شهاده تمام این خون هایی که توی لبنان ریخته میشه گردن همه ماست فردا توی قیامت میان ازمون میپرسن چرا کاری نکردید....؟ اسرائیل داره مدرسه و منازل تمام مردم لبنان رو با بمب های سنگین میزنه صدای کسی نیست در بیاد..؟ از شدت ناراحتی داریم میمیریم...😭😭😭 بخدا این درست نیست بیشتر از این تعلل بشه... تا دیر نشده اقدامی خیلی تند و نابود کننده علیه اسرائیل انجام بدید... خدایا شاهد باش بنده حرفامو گفتم تا به گوش مسؤلین برسه... عزیزان منتشر کنید