رمان تک ستاره✨
فصل یک🫀
پارت ۷۶🍓
_🤍
___
حامی:
حوصلم خیلی سر رفته بود
بچه ها رفته بودن خونه شون
تصمیم گرفتم به ملیکا پیام بدم ببینم میاد بریم بیرون یا نه
پس بهش پیام دادم:
_سلام ملیکای من🤍✨
+سلام قلبم خوبی؟
_عالیم شما خوبی؟
+منم عالیم
_ملیکا بیام دنبالت بریم بیرون؟
+من که پایم...کجا بریم؟
_حالا بزا بریم یه جایی میریم
پس نیم ساعت دیگه دم خونتم، باشه؟
+چشم...میبینمت
بعد از پیام ملیکا زود رفتم یه دوش گرفتم و آماده شدم
سوئیچ و گوشیمو برداشتم و رفتم سمت خونش
ملیکا:
دلم خیلی گرفته بود
خیلی ذوق داشتم که داشتیم میرفتیم بیرون
تند تند اماده شدم و با مسیج حامی سریع کفشامو برداشتم
تا اومدم درو باز کنم یه کاغذ از لای در افتاد پایین
کاغذ تبلیغاتی بود برا همین برش داشتم بندازمش سطل زباله که متوجه شدم یه نوشته روشه
سریع چرخوندمش و خوندم
نوشته بود:
حامی مالِ منه
پاتو از زندگیمون بکش بیرون
حامی هنوزم منو دوس داره
از تو خوشش نمیاد
از حامی فاصله بگیر وگرنه میکشمت
توی اون تصادف ساختگی باید میمردی!قصدم کشتنت بود!
دیدار به قیامت...
سارا«عشقِ حامی»
ناخودآگاه برگه از دستم افتاد
یعتی اون تصادف ساختگی بوده!؟
یعنی همش زیر سر سارا بوده!؟
اگه بلایی سرمون بیاره چی!؟
اگه...اگه حامی رو ازم بگیره!
باید به حامی بگم...
کاغذ رو گذاشتم توی کیفم و رفتم پایین
حامی با دیدن من دستی تکون داد و رفتم سمتش
یهو یاد لحظه ی تصادفم افتادم!
قلبم شروع کرد به تند تند زدن
سارا واقعا خطرناک بود
من واقعا ازش میترسم
رفتم نشستم توی ماشین
یکم با حامی حرف زدیم
وقتی بهم نگاه مرد دلم نیومد قضیه ی سارا رو بگم
میترسیدم!لحظه ای که حامی رگشو زده بود اومد جلو چشمم
میترسیدم یه کاری دست خودش بده
نتونستم چیزی بگم
تمام سعیمو کردم که استرسم رو نفهمه ولی انگاری موفق نبودم!
_ملیکا؟چیزی شده؟
+چی...؟ ن...ه
چی میخواس..ت بش..ه!؟
_هیچی...یکم مث همیشه نیستی اخه...
+هیچیم نیست حامییی،ولم کننن«داد»
زیر لب ببخشید ارومی گفت و سکوت کرد، کاملا مشخص بود که دلشو شکوندم!
لعنتی! نباید اینجوری میگفتم
از دست خودم عصبی بودم
از حرفم پشیمون شدم پس سریع گفتم:
میشه بزنی کنار حامی؟
اونم بدون هیچ حرفی کنار یه پارک وایساد
از ماشین پیاده شدیم و حامی رفت روی یه نیمکت نشست
سرش پایین بود و هیچی نمیگفت
نشستم کنارش و خودمو کشیدم توی بغلش و سرمو گذاشتم دقیقا روی قلبش
با تعجب نگام کرد که یهو بغضم ترکید:
_حا...می، ببخشی..د من نباید سر...ت داد میزد..م«گریه»
دستشو گذاشت رو سرم و اروم سرمو نوازش کرد
+اشکال نداره قلبم...من خوبم
گریه نکن حامی طاقت بغضاتو نداره ها! من میمیرم تو بغض میکنی اخه!«بغض»
بیشتر توی بغلش فرو رفتم و حامی محکم بغلم کرد
+ملیکا اگه چیزی شده میتونی بهم بگی...
_نه...چیزی نیست...
بازم نتونستم! میترسم
خیلی میترسم
از سارا میترسم
باید یه کاری بکنم
من باید حامی م رو بدستش بیارم...من باید ازش محافظت کنم
این وظیفمه
نوازش دستای حامی حس خوب عجیبی بهم میداد
حسی که با دنیا عوضش نمیکردم...
من حامی رو از دست نمیدم!
علیرضا:
بعد از اینکه ملینا قبول کرد که بیاد انقدر خوشحال بودم که یه ربع زودتر رسیدم کافه
در کمال تعجب همزمان رسیدیم!
+سلا...م ملینا خانوم. خوبین؟
بفرمایید بشینید
_سلام ممنونم چشم
بدون هیچ حرفی داشت قهوه میخورد و من بهش زل زده بودم
نمیتونستم اصلا ازش چشم بردارم
ملینا خیلی زیبا بود!
متوجه شدم نگاهم اذیتش میکنه:
_میگم چیزی رو صورتمه؟ چرا انقد خیره شدین به من؟ اصن برای چی گفتین من بیام؟
+خب...مگه...میشه نگاهتون...نکرد!
_چ...ی؟
صورتش از خجالت سرخ شد
+راستش...میخواستم بگم که...من از شما خیلی خوشم اومده...
_خب...خیلی یهوییه!
+شما کسی رو تو زندگیتون دارین؟
_خب نه...ولیــ
+ولی چی؟
_خب...اصن هول شدم
+شما تا حالا عاشق شدین؟
_راستش رو بگم؟
+اره...
_خب راستش اره...
با این حرف انگار اب یخ ریختن روم...دستام یخ کردن، به زور لب باز کردم و گفتم:
+عا...شق ک...ی؟
_عاشق یه پسری به اسم علیرضا...
+علیرضا!!!؟
با تعجب بهش خیره شدم که لبخندی زد و گفت:
_درست فک کردین! حستون یک طرفه نیست...😅
+ینی شما هم از منـــ
_اره...منم از شما خوشم میاد...
#رمان
چطورید؟
یکم با هم دیگه حرف بزنیم؟🥺
https://daigo.ir/secret/7607914352
کویر نشه
رمــان در آغوش تـو
چطورید؟ یکم با هم دیگه حرف بزنیم؟🥺 https://daigo.ir/secret/7607914352 کویر نشه
به غیر از درخواست پارت...
نظرتون درباره پارت ها چی بود؟
یکم با همدیگه حرف بزنیم🥺
https://eitaa.com/roman379/704
من حالم اوکی نیست ولی اینکه تو خوبی خیلی خوبه ❤️🩹🫀
.
الهی قربونت برم چرا؟🥲🥺
چرا درخواست پارت نکنیم
.
چون میدونم پارت میخواید...خواستم یکم با هم صحبت کنیم به غیر از درخواست پارت🥲
https://eitaa.com/roman379/706
عع خدانکنه دلم شکسته💔
.
😔🥺اگه خواستی میتونیم با هم حرف بزنیم
https://eitaa.com/roman379/708
چی بگیم حالا اینا رو ولش بیا یع چی بگیم شاد شیم منم از صبح دلم پره دارم گریه میکنم 💔😭
.
خب یچیزی بگید😐😂❤️