eitaa logo
« سرگذشت گلی »
1.3هزار دنبال‌کننده
7 عکس
2 ویدیو
0 فایل
نوشته ی چاپی دلنواز بقیه ی رمان ها هم تو کتاب خونه ی ملی ثبت شده و هر قرار داد چاپ دارند گونه کپی پیگرد قانونی دارد ❌ برای ارتباط و خرید کامل شده به این آیدی پیام بدین 👇🏻 @salmaxx
مشاهده در ایتا
دانلود
43 🩷🩷 اما الان کجا بود ؟ چرا نیست ؟ دستی انگار محکم به قلبم چنگ زد و اونو فشرد ، من به خاطر اون چه کارا که نکرده بودم اما اون بدون هیچ خبری ترکم کرده بود هیچ آدمی قد اون بهم بها نداده بود ،هیچکس مثل اون دوستم نداشته بود و هیچکس هم قد اون بهم بد نکرده بود ! یهو بی خبر ترکم کرده بود و درست سه سال بود که هیچ خبری ازش نداشتم چقدر دلم شکسته بود ،پر بودم از یه عالمه گله . آراد با رفتنش نابودم کرده بود دلم می خواست لااقل برای یه بارم که شده ببینمش و حداقل ازش پرسم: _چرا ،چرا این کارو با من کردی نامرد مگه نمیگفتی جونت برام در می‌ره چرا منو با اون همه عذاب وجدان ولم کردی و رفتی ،جوری رفتی که انگار که هیچ وقت نبودی ،اونم بعد از عذاب وجدان کاری که به خاطر تو کرده بودم ،چرا منو درست وقتی که بیشتر از همیشه بهت نیاز داشتم ترک کردی ! صدای شیرزاد دستی شد و منو از دنیای افکارم بیرون کشید با پوزخند گفت : _جوابمو گرفتم پس به خاطر همینه که جوابت نه هست، مثل خیلی از دخترای احمقی که با چندتا حرف عاشقونه و با وعده وعیده ازدواج گول میخورن و خام پسره میشن... به من گفته بود احمق ، با حرف بعدیش بیشتر گر گرفتم :
پارت 44🩷 _ از کجا معلوم احتمال زیاد دختر هم نیستی ! حس میکردم از عصبانیت زیاد دود از کله ام بلند میشه! اونقدری که پا بذارم رو هر چی مراعات و عذاب وجدانه و هر چی که اون لحظه به ذهنم می‌رسید رو پشت سر هم قطار کنم: _ مثل این که خیلی پماد لازمی حاجی ، پماد سوختگی که بزنی همون جات که از جواب منفی من زیادی سوخته و داره دود ازش بلند میشه... گره میون‌ ابروهاش با شنیدن حرفام هر لحظه بیشتر تو هم می‌رفت اونقدری که یه لحظه ترسیدم اما همچنان ادامه دادم : _احمق هم خودتی لطفاً هر چی که لایق خودته رو به من نچس... هنوز حرفم تموم نشده بود که با عصبانیت تو یه حرکت دستمو گرفت و پیچوند و منو به طرف خودش کشید دست دیگه شو محکم رو دهنم گذاشت با این کارش صدای جیغم تو دهنم خفه شد ! تو اون فاصله کم رایحه ی عطر خنکش بیشتر مشامم رو‌ پر کرد و صدای مردونه و رگه دارش ضربان قلبم رو بالا برد پر از خشم و کوبنده تو صورتم غرید: _ دختره ی احمق فکر کردی کی هستی که با من این جوری حرف میزنی ،فکر می‌کنی عاشق چشم و ابروت‌ شدم که اومدم خواستگاریت فاز برداشتی نه جونم خواب دیدی خیر باشه،کوبنده تر ادامه داد...
🫶🏻 45 _حتی اگه تنها دختر روی زمین تو باشی مطمئن باش بازم انتخابم تو نیستی آخه دختر خل و چلی مثل تو رو چه من... لحن پر از غرورش حالمو بهم میزد! _این که میگم یه خری رو زیر سر داری هم واضحه چون دختری مثل تو باید مغز خر خورده باشه که بخواد به همچین خواستگاری مثل من جواب منفی بده... مرتیکه ‌ با اعتماد به سقف عوضی! یه لحظه تو دلم با خودم گفتم ، کاری که اون شب باهات کردم حقت بوده و فارغ از عذاب وجدان، فکر کردن بهش یه نمه‌ تو اون لحظه دلمو خنک کرد ! اگه کسی درو باز میکرد میومد تو اتاق معلوم نبود با دیدنمون تو اون وضعیت چی با خودش فکر میکرد سعی کردم خودمو ازش جدا کنم اما زورم به هیکل گنده اش نمیرسید بلاخره ولم کرد ،درد تو کل دستم پیچیده بود با دست دیگه ام مالیدمش و زیر لب غر زدم: _مرتیکه ی عوضی وحشی انگار از باغ وحش فرار کرده... براق شد تو صورتم : _ چی گفتی؟ ترسیدم جمله مو بلند تکرار کنم دست دیگمم ناکار کنه با این خانواده ای که من دارم اگه منو همین جا هم بکشه صداشون در نمیاد که هیچ، هیچ بعید نیست ازش یه دیه ای بگیرند و تشکر و قدردانی هم بکنند ،با اخم گفتم : _ به پا این اعتماد به نفس کاذبت تون یه روزی کار دستتون نده ،میدونید چرا جوابم منفیه به خاطر همین غرور کاذبته به خاطر همین نگاهِ از بالا به پایینته از آدمایی مثل تو که فقط طبل تو خالی ان و تنها افتخارشون پول باباشونه متنفرم‌....
سلام سه پارت تقدیم نگاه زیباتون 🩷 واکنش شیرزاد جالبه 🔥 اگه دوست داشتین بدون صبر و انتظار تا آخر کلی پارت از این رمان عاشقانه بخونی کافیه برام پیام بذاری بنویسی عضویت 👇🏻 @salmaxx