eitaa logo
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
27 دنبال‌کننده
18 عکس
1 ویدیو
0 فایل
همچی از یه کتابخونه شروع شد ...🫧 𝟬𝟰/𝟭𝟭/𝟬𝟮 . "ادمین‌کانون‌نویسندگان‌🌊" عضو جمعیت نویسندگان📖 Code:📝𝟬𝟭 آیدی ادمین: @imeryy
مشاهده در ایتا
دانلود
•شخصیت‌ها👇🏻•
بقیه عکسا نمیاد💔
وااااااااااااااااای
بقیه شخصیتا ارسال نمیشه متاسفانه ..
فعلا بریم واسه یه پارت دیگه؟😌💝
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 #Part2 نگار: از رو نیمکت پاشدم تا برم داخل سالن که یهو کیفم از پشت کشیده شد ..
|𝘒𝘦𝘵𝘢𝘣𝘬𝘩𝘢𝘯𝘦•𝘦𝘴𝘩𝘨𝘩|🖇📚 استاد به توضیحاتش ادامه داد و یکمم درس داد و جزوه نوشتیم .. کلاس تموم شد داشتم وسایلمو جمع میکردم که سپهر خودکارمو گرفت .. سپهر:من جمع میکنم .. نگار:ولم کن اههه سپهر:آرومم خودم کمکت میکنم نگار:بیخیال . خودکارمو ازش گرفتم وسایلمو سریع جمع کردم کیفمو انداختم پشتم و رفتم . سپهر: زود وسیله هامو جمع کردم و دنبالش کردم سپهر:یدیقه وایستا خب بزار بهت توضیح بدم چرا اینجوری میکنی نگار:وای سپهر بخدا کار دارم باید برم سپهر:پس ناراحت نیستی نگار:نمیدونم .. فعلا برم بعدا حرف میزنیم خب؟ سپهر:ماشینتو آوردی یا برسونمت؟ نگار:ماشین دارم عزیززممم نگران من نباش دیگه گیج نیستم🙁 سپهر:این چه حرفیهه باش برو .. نگار: واقعا ناراحت بودم ازش اما باید چشم پوشی میکردم .. گناه داشت😅امان از این دل نازک منننن هوف خدایا سپهر: رفتم سمت خونه .. رسیدم رفتم تو خیلی گشنم بود چیزی نداشتم بخورم .. بیخیال شکمم شدم و یکم خوابیدم دوساعت بعد بیدار شدم رفتم یه آب خوردم امروز باشگاه نداشتم پس میتونستم بیرون برم .. از نگارم خبری نبود پس یه زنگ زدم به کیارش کیارش:جان سپهر:سلام داداش چطوری کیارش:سلاام قربانت تو چطوری سپهر:منم خوبم مرسی کجایی کیارش:من بیرون سپهر:بیا دنبالم باهم بریم یجا حوصلم سر رفته کیارش:آماده شو میام الان سپهر:اوک رفتم یچیز پوشیدم و رفتم پایین یکم بعد کیارش اومد .. Done.🌊