"نور ماه"
☆پارت ۸☆
باران و آهو:بریم🤍
"دینگ دینگ دینگ دینگ"
آهو:کیه؟
جانا:حامی هم ایلیا و محمد رو دعوت کرده😁
اهو:واقعا بریم تو اتاق
جانا:بریم
ایلیا:سلام حامی داداش چطوری🫂
حامی:سلام داداشم قربونت تو چطوری🫂
ایلیا:فداتشم سلام خاله جون ببخشید زحمت دادیم
مامان لیلا:سلام عزیزم خوش اومدی نه چه زحمتی بفرمایین
ایلیا:ممنونم حامی بریم تو اتاق
حامی:صبر کن محمدم بیاد
ایلیا:باش
"دینگ دینگ دینگ دینگ"
محمد:سلام بچه ها چطورین؟🫂
حامی:سلام داداش مرسی تو خوبی؟🫂
ایلیا:سلام داداشم چطوری؟🫂
محمد:عه سلام داداشم🫂
حامی:بریم تو اتاق؟
محمد:جانا کجا هست؟
حامی:همراه آهو باران تو اتاقن
محمد:اوناهم هستن؟
حامی:آره بریم
"اتاق جانا"
باران:دیروز محمد پیامم داد گفت سلام عزیزم مامانم دعوتتون کرده خونمون بیاین حتما❤️منم بهش گفتم سلام گلم چشم حتما لطف کردین🫂گفت قربونت✨️
جانا:او مبارک باشهههه
باران:عه هنوز که طوری نشده
آهو:مبارک باشه قشنگممم
باران:خب بزارین بقیش بگم بعد شب که رفتیم خونشون گفت سلام خوش اومدی چه عجب بعد من گفتم ممنونم زحمت کشیدین گفت نه گه زحمتی شما رحمتین دیگه همین
جانا:به بههههه پس دیه واقعا مبارکهههه
اهو:مبارکک باشههه عروسی کیههههه؟
باران:نه هنوز باید بریم مسافرت برم ببینم چی میشه😁
آهو:حالا بزارید من بگم ایلیا هم پیامم داد گفت که سلام عزیزدلم امشب مامانم دعوتتون کرده رستوران اگر که میخوای بیام دنبالت عزیزم منم گفتمش سلام عزیزم حتما زحمتت میشه میام گفت نه پس میام دنبالت ساعت هشت میام دنبالت گفتم ممنونم
جانا:بههه بههه توهم مبارک باشه پس دوتا عروسی دعوتم😂✨️
باران:آره ولی هنوز باید فکرامون بکنیم
آهو:آره دیگه😁🫂
"اتاق حامی"
ایلیا:آره دیه پیامش دادم رفتم دنبالش بردمش رستوران اهو رو و خیلی خوش گذشت😁❤️
حامی:اوهههه مبارک باشهههههه
محمد:بهههه بهههه
محمد:حالا بزارید من بگم منم باران رو خونمون دعوت کردم همراه خانواده
حامی:بهههه بهههه پس دوتا عروسی دعوتم
محمد:فک کنم😁
ایلیا:منم
"اتاق جانا"
جانا:من میرم تو اتاق حامی براتون خوراکی بیارم
باران و آهو:مرسی عزیزم
"اتاق حامی"
"تق تق"
ایلیا:کیه؟
حامی:نترسید جانا هست
جانا:سلام پسرا خوش اومدین حامی خوراکی بدم🥺
ایلیا:سلام جانا جان
محمد:سلام جانا
حامی:باشه مظلوم نشو میدمت چی میخوای؟
جانا:پفک بده با کرانچی
حامی:خب بیاین باهم فیلم ببینم
جانا:باشه بیا بصبر به بجه ها بگم
"اتاق جانا"
جانا:بچه ها بریم اتاق حامی فیلم ببینیم با بچه ها
اهو و باران:😁باشه
"اتاق حامی"
"تق تق"
حامی:بیاین تو
ایلیا:سلام دخترا
محمد:سلام بچه ها
دخترا:سلام داداشا😁
حامی:چه فیلمی بزارم؟
جانا:عاشقانه بزار😁
"اهو دستش رو به جانا زد"
حامی:اره من باید یاد بگیرم
جانا:حامی😐
حامی:خب برای تو
جانا:اوکی
حامی:بیاین بچه ها ببینین
"باران پشت سر محمد بود و افتاد تو بغل محمد و فیلم دید"
"آهو هم بغل ایلیا بود و رفت تو بغل ایلیا و لبخند میزد و فیلم میدید"
"محمد و ایلیا هم ذوق کرده بودن"
"جانا و حامی دست زدن به هم و خندیدن"