"نور ماه"
☆پارت ۱۴☆
"مامانا خداحافظی کردم رفتن خونه"
حامی:خب بچه ها فردا راس ساعت ۹ اونجا باشید دیر نکنید وسایل بر دارید دارو لباس گرم و خنک شارژر ایرپاد بردارید یادتونه نره
همه:باشه
محمد:من دیگه برم کاری ندارن
حامی: کجا بمون
محمد:نه برم وسایل هامم رو چک کنم کار دارم
حامی:باشه عزیزم خداحافظ
محمد:خداحافظ باران خانوم خداحافظ دخترا و پسرا خداحافظ
باران:خداحافظ عزیزدلم
دحتر و پسرا:خداحافظ
"دخترا و پسرا از هم خداحافظی کردن و رفتن"
حامی:جانا همه ی وسایل هاتو جمع کردی؟
جانا:آره
حامی:باش بلند شو لباس ست قشنگت رو بر کن بریم پیاده روی
جانا:باشه عشقم الان میام
حامی:جانا آماده ای؟
جانا:آره بریم
"رفتن پایین"
جانا:حامی
حامی:جونم
جانا:میگم که اگه یروزی ازدواج کنی منو فراموش میکنی؟
حامی:نه این چه حرفیه من مسکنم رو فراموش میکنم؟
جانا:نه ببخشید
حامی:نه چرا فداتشم
جانا:حامی گشنمه🙂🫠😂
حامی:فداتشم بیا بریم این رستوران رژیمی هست
جانا:میسی بریم
"رفتن تو رستوران"
حامی:چی میخوری؟
جانا:سالاد سزار
حامی:آقا بیزحمت دوتا سالاد سزار
فروشنده:چشم خوش اومدین
جانا:مرسی عزیزم خیلی دوست دارم
حامی:من بیشتر
حامی:به نظرت ففردا نهار چی میدن تو هواپیماه؟
جانا:ساندویچ مرغ خوراک مرغ اینا
حامی:منم به نظرم همین ها میدن
فروشنده:بفرمایین غذاتون
حامی و جانا:ممنونم
جانا:خیلی خشمزه هست مرسی
حامی:خواهش میکنم ولی من نپختم😂
جانا:لوس😂
"غذاشون رو جا خوردن"
حامی:بفرمایین آقا
مدیر:ممنونم رمز؟
حامی:۱۳۸۳
جانا:دورت بگردم
حامی:خدانکنه🤍🎀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uzk5y0&btn=رمان.نور.ماه🌙✨️
کویر؟فرشته های ما اینکارو نمی کنن🫀😭